۱۳۸۹ مرداد ۹, شنبه

پایان بهانه تراشی


پایان بهانه تراشی
سیاست > چهره ها - محمد نبی حبیبی

التزام به ولایت فقیه به عنوان اصل اساسی در جمهوری اسلامی، رکن رکین قانون اساسی به شمار می رود که تمام کسانی که قانون اساسی را پذیرفته اند و در چارچوب این نظام قصد فعالیت سیاسی دارند باید آن را نصب العین خود قرار دهند و از دستورات ولی فقیه اطاعت محض داشته باشند.

التزام به ولایت فقیه آنقدر واضح و روشن است که نیازی به توضیحات جانبی ندارد چون تمام کسانی که خود را ملتزم به ولایت فقیه می دانند به این مساله آگاهی دارند که در اطاعت از ولایت فقیه نباید استثنا قائل شد و باید از تمام دستورات اطاعت کرد گرچه نظریه ولی فقیه در برابر نظریه خود فرد قرار بگیرد.

بسیاری بر این باور هستند که این استفتا ابهامات موجود در مورد التزام به ولایت فقیه را برطرف کرده است در برابر این اظهارات باید تصریح کرد که ابهامی وجود نداشته است که حالا بر طرف شده باشد هر چند صدور این استفتاء بر صراحت این مساله افزود و بر همین مبنا حجت بر تمام افراد تمام شد.

این مساله را نباید از نظر دور داشت که هر دو گروه یعنی کسانی که التزام عملی به ولایت فقیه داشتند و چه کسانی که التزام عملی به ولایت فقیه نداشتند هر دو گروه در این مورد ابهامی نداشتند اما در این میان کسانی که نمی خواستند از دستورات ولی فقیه اطاعت کنند با این بهانه می خواستند که عدم التزام خود را توجیه کنند.

صدور این استفتا منشا آثار زیادی در جامعه ما شد از یک سو حجت بر کسانی که بهانه تراشی می کردند تمام شد و دیگر نمی توانند اقدامات خود را توجیه کنند و از سوی دیگر میزان شفافیت در جامعه ما افزایش یافته و بهتر می توان در مورد عملکرد احزاب و گروه ها قضاوت کرد چون معیار واضحی وجود دارد که آن تبعیت محض از ولایت فقیه است.

این استفتا نه فقط برای احزاب و گروه های سیاسی بلکه برای مراجع تقلید نیز حجت را تمام کرد همچنانکه آیت الله مکارم شیرازی تصریح کردند که وقتی ولی فقیه حکم حکومتی صادر می کنند حتی مراجع نیر ملزم به اجرا هستند فارع از تمام نکاتی که مطرح شد باید به این مساله اشاره کرد که این استفتا موجب خواهد شد افراد بیشتری در دایره نظام قرار بگیرند زیرا افرادی معتقد به موازین شرعی هستند و پس از صدور این استفتا بنا برحجت شرعی در این دایره قرار می گیرند .

دبیر کل حزب موتلفه اسلامی

مصادیق استفتای التزام به ولایت‌فقیه


مصادیق استفتای التزام به ولایت‌فقیه
سیاست > چهره ها - علی زادسر

ولایت فقیه عصاره زحمات امام خمینی و انقلاب اسلامی است که وجه تمایز انقلاب با سایر انقلاب ها به شمار می رود و همین ویژگی انقلاب ایران را به نگینی درخشان تبدیل کرده و موجب شده که با وجود فتنه های متعدد همچنان استوار باقی بماند و از آرمان ها خود ذره ای عقب نشینی نکند.

ولایت فقیه اصلی اساسی در جمهوری اسلامی است که در این مورد بین علما و فقها اختلاف نظری وجود ندارد و اکثر علما و فقها در کلیات آن را تایید کرده اند هر چند در جزییات اختلاف نظرهایی وجود دارد که محل بحث نیست و می توان آن را در یک عبارت که همانا اجرای دستورات الهی و ترک محرمات پروردگار است، خلاصه نمود.

احکام حکومتی تا کنون بارها از سوی ولی فقیه صادر شده و همه از آن تبعیت نمودند همچنانکه در بسیاری از موارد افرادی که در جریان بررسی تائید صلاحیت ها، رد صلاحیت شدند با حکم حکومتی تائید صلاحیت شدند یا در مواردی که قرار بود انتخابات ابطال شود با حکم رهبری این مساله متوقف شد.

صدور این استفتا و پاسخ دفتر رهبری به این استفتا بر شفافیت این مساله افزود و تکلیف بسیاری از افراد را مشخص کرد و برای افراد محرز شد که باید تابعیت محض از ولایت داشته باشند زیرا حکم ولی فقیه در جایگاه حکم خدا قرار می گیرد و همه باید از آن تبعیت کنند و در این راستا نباید ارزیابی صورت بگیرد به ترتیبی که آیت اله مکارم شیرازی نیز بر این مساله تاکید کردند.

البته مصادیق این استفتا را نباید به حکم حکومتی که از جانب ولی فقیه صادر می شود، محدود کرد زیرا این استفتا خطبه ها و کلیه اظهار نظر های ولی فقیه را در بر می گیرد به عبارت بهتر اگر ولی فقیه در خطبه نماز جمعه تصریح کردند که در انتخابات تقلب نشده است هر فردی که بعد از این سخنان اظهارات خود را تکرار کند ملتزم به ولایت فقیه نبوده و صلاحیت در دست گرفتن مناصب حکومتی را ندارد.

صدور این استفتا زمینه ای را فراهم می کند که بسیاری از افراد به دامن انقلاب باز گردند زیرا بسیاری تصور می کردند که اظهارات شفاهی مصداق حکم حکومتی نیست اما با چنین استفتایی مستمسک خداپسندانه شرعی به وجود آمد که می تواند به اختلافات پایان بدهد و برای همه جناح ها ملاک قرار بگیرد که تا کشور شاهد ناملایمات نبوده و وحدت بین آحاد ملت به وجود بیاید.

نماینده مجلس هفتم

استفتایی نیازمند تفسیر موسع


استفتایی نیازمند تفسیر موسع
سیاست > چهره ها - احمد بخشایشی

موضوع التزام عملی به ولایت فقیه در فصل برگزاری انتخابات به موضوع داغ عرصه سیاست تبدیل می شود که بر اساس این مولفه بسیاری رد صلاحیت شده و بسیاری می توانند تائید صلاحیت خود را از مراجع قانونی دریافت کنند با این وجود مساله تائید صلاحیت ها و چگونگی احراز التزام به ولایت فقیه همواره به عنوان یک دغدغه مطرح بوده است زیرا این دل نگرانی وجود داشته که در این راستا اعمال سلیقه ای صورت بگیرد.

استفتا اخیر که از دفتر رهبری در باب چگونگی التزام صورت گرفت یک تصریح در بطن خود دارد زیرا در این استفتا آمده است که اگر ولی فقیه حکم حکومتی صادر کردند باید همه به آن ملتزم باشند و به آن عمل کنند، به عبارت بهتر با رسانه ای شدن این استفتا یک چار چوب شرعی و قانونی برای التزام به ولایت فقیه ایجاد شد.

البته در این استفتا تصریح شده است که این دستور به احکام حکومتی محدود می شود و شاید بسیاری از افراد در سایر مواردی اختلاف نظر با رهبری داشته باشند که در این مورد بحثی وجود ندارد و این استفتا احکام حکومتی یعنی احکامی که از جانب ولی فقیه صادر می شود را در بر می گیرد.

احکام موجود در دین اسلام به سه دسته تقسیم می شوند احکام اولیه احکامی هستند که به صورت شفاف در قرآن به آنها اشاره شده است اما زمانی که بستر مناسب برای احکام اولیه از بین برود احکام ثانویه صادر می شود مانند خوردن گوشت میته که در مواقع اضطراری حلال است. نوع سوم احکام به احکام حکومتی مشهور است که از جانب ولی فقیه و مجتهدی که مدیریت جامعه را بر عهده دارد صادر می شود همچنانکه زمانی امام خمینی به واسطه کشته شدن حجاج، حج را ممنوع نمود یا اینکه در مجلس ششم مقام معظم رهبری در مورد قانون مطبوعات دستور توقف صادر کردند یا اینکه رویت ماه را در ماه رمضان اعلام می کنند که همه این موارد از مصادیق حکم حکومتی به شمار می رود.

صدور احکام حکومتی در اختیار ولی فقیه بوده و در این زمینه دو نگرش موسع و مضیق وجود دارد که برخی تنگ نظرانه به آن نگاه کرده و بر این باورند که التزام به ولایت فقیه تابعیت محض را به دنبال دارد که با حاکمیت چنین نگرشی بسیاری از این دایره خارج می شوند اما در برابر بسیاری تفسیر موسع از این استفتا را انجام می دهند که تابعیت محض را به دنبال ندارد و در این تفسیر این امکان وجود دارد که اختلافات تاکتیکی وجود داشته باشد.

صدور چنین استفتایی با توجه به حوادث پس از انتخابات بسیاری از افراد را همچنان در دایره ملتزمین به ولایت فقیه قرار می دهد زیرا پس از صحبت های رهبری بسیاری به اعتراض های خود نسبت به نتایج انتخابات ادامه دادند که اگر قرار باشد با تفسیر مضیق آن را مورد تحلیل قرار بدهیم بسیاری از این دایره خارج می شوند اما اگر تفسیر موسع را حاکم کنیم بسیاری در این دایره ملتزمین قرار می گیرند.

استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز

سه پاسخ آیةالله العظمی سیستانی پیرامون ولایت‌فقیه


سه پاسخ آیةالله العظمی سیستانی پیرامون ولایت‌فقیه
سیاست > چهره ها - حضرت آیةالله العظمی سیستانی به سه استفتاء در مورد بحث ولایت فقیه پاسخ داده اند.

این پرسش و پاسخ که در سایت شخصی معظم له منتشر شده، به شرح زیر است:

آیا ولایت فقیه تحقیقی است یا تقلیدی؟
پاسخ: تقلیدی است.

نظر معظم له درباره ولایت فقیه چیست؟
پاسخ: ولایت در آن چه ـ به اصطلاح فقها ـ امور حسبیه خوانده می‌شود برای هر فقیهی که جامع شرایط تقلید باشد ثابت است و اما در امور عامه که نظم جامعه اسلامی بر آنها متوقف است هم در شخص فقیه و هم در شرایط به کار بستن ولایت امور دیگری معتبر است از جمله مقبول بودن نزد عامه مؤمنین.

می‌خواستم بدانم اگر حکم مرجع تقلیدی با حکم ولی فقیه فرق داشت مقلد باید از کدام اطاعت کند؟
پاسخ: حکم کسی ولایت شرعی دارد در امور عامّه [که] نظام جامعه و معاش مردم بر آن مبتنی است بر همه نافذ است حتی بر مجتهدین دیگر مگر اینکه علم به خطا بودن آن یا مخالفتش با آنچه از کتاب و سنت قطعاً ثابت شده داشته باشد

۱۳۸۹ مرداد ۸, جمعه

نزول عیسی علیه السلام از آسمان


نزول عیسی علیه السلام از آسمان‏


حضرت عیسی مسیح(ع)

در آیاتى چند با كمک روایات به نزول عیسی علیه السلام در آخر الزمان اشاره شده است:

الف «اذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَى إِنِّی مُتَوَفِّیكَ وَرَافِعُكَ إِلَیَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِینَ كَفَرُواْ وَجَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِینَ كَفَرُواْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ »1 ؛ آنگاه خدا گفت : ای عیسی ، من تو را می میرانم ، و به سوی خود بر می ، آورم ، و از کافران دور می سازم ، و تا روز قیامت آنان را که از تو پیروی کنند.


طبرى در ذیل این آیه روایات زیادى را درباره نزول عیسی علیه السلام از آسمان آورده 2 و خود مى‏گوید: طبق روایات متواتر از پیامبر اكرم ‏صلى الله علیه وآله عیسى بن مریم در آخر الزمان از آسمان به زمین آمده و دجال را خواهد كشت .


گذشته از روایات از ظاهر آیه فوق دو نكته قابل استفاده است:


1ـ بالا بردن عیسی علیه السلام به آسمان در جریان هجوم یهودیان براى كشتن عیسی علیه السلام با توجه به اینكه آسمان جاى انسان‏ها نیست. نشانگر موقت بودن این درنگ است و مى‏توان از آن برداشت كرد كه خداوند عیسی علیه السلام را براى روزى خاص ذخیره كرده است.


2ـ از این آیه كه در آن واژه توفى بكار رفته و نیز 3 به كمك روایات بدست مى‏آید كه عیسی علیه السلام در آسمان در حال حیات است و با توجه به فراگیر بودن مرگ و اینكه بستر مرگ زمین است مى‏توان نتیجه گرفت كه بالاخره روزى عیسی علیه السلام به زمین فرود آمده و در زمین قبض روح خواهد شد.

ب) و ان من اهل الكتاب الا لیومنن به قبل موته 4

در تفسیر این آیه سه وجه گفته شده است:

1ـ هر دو ضمیر (به و موته) به عیسی علیه السلام بر مى‏گردد و معناى آیه چنین است: هیچ یک از یهود و نصارى باقى نمى‏ماند مگرآنكه پس از مرگ عیسی علیه السلام به او ایمان خواهد آورد و این رخداد به هنگام فرود عیسی علیه السلام از آسمان در آخر الزمان تحقق مى‏یابد.


2ـ ضمیر (به) به عیسى و ضمیر (موته) به اهل كتاب باز مى‏گردد، و معناى آیه چنین است هیچ یهودى یا نصرانى نیست مگر آنكه پیش از مرگ به عیسی علیه السلام ایمان مى‏آورد، هر چند ایمان او در این حالت سودى به حالش نمى‏بخشد.


3ـ ضمیر (به) به پیامبر اسلام و ضمیر (موته) به اهل كتاب بر مى‏گردد، و معناى آیه این است: هیچ یهودى یا نصرانى نیست مگر آنكه پیش از مرگ خود به پیامبر اسلام ایمان مى‏آورد 5


بسیارى از مفسران تفسیر نخست را پذیرفته اند و روایتى از امام باقر علیه السلام این تفسیر را تأیید مى‏كند.


عیسی علیه السلام روزى به زمین باز خواهد گشت و یهود و نصارى بدون استثناء درخواهند یافت قضاوت هاى نادرستى كه درباره عیسی علیه السلام داشتند اعم از پسر خدا بودن، شركت در الوهیت، به صلیب كشیده شدن و سرانجام قتل عیسی علیه السلام باطل بوده و به او چنانكه شایسته‏اش است ایمان مى‏آورند. همچنین آیه شریفه از مرگ نهایى عیسی علیه السلام به طور ضمنى خبر داده است. روایات توضیح مى‏دهند كه این رخداد در آخر الزمان و در دوران ظهور مهدی علیه السلام اتفاق مى‏افتد.




عیسی علیه السلام روزى به زمین باز خواهد گشت و یهود و نصارى بدون استثناء درخواهند یافت قضاوت هاى نادرستى كه درباره عیسی علیه السلام داشتند اعم از پسر خدا بودن، شركت در الوهیت، به صلیب كشیده شدن و سرانجام قتل عیسی علیه السلام باطل بوده است.


ج) وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَةِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ ؛ و هر آینه او نشانه فرا رسیدن قیامت است در آن شک مکنید ، و از، من متابعت کنید این است راه راست


این آیه پس از آیاتى قرار دارد كه از عیسى بن مریم‏علیه السلام به عنوان مثل بنى اسرائیل یاد شده است. لذا همه مفسران ضمیر (انه) را به عیسی علیه السلام برگردانده و آیه را چنین معنا كرده‏اند: «همانا آن (عیسى) نشانه ایى براى رستاخیر است. پس در آن تردید نكن»6 برخى از مفسران به استناد قرائت غیر مشهور آیه «و انه لعلم للساعة» گفته‏اند كه مقصود از واژه «علم» نشانه است؛ یعنى نزول عیسی علیه السلام نشانه ظهور قیامت است7


از این آیه نیز استفاده مى‏شود كه عیسی علیه السلام روزى از آسمان فرود مى‏آید و چون فرود او در فرجام جهان اتفاق مى‏افتد، نشانه ظهور و بروز قیامت خواهد بود.



نزول عیسى در روایات‏
حضرت عیسی مسیح(ع)


به استناد روایات متعدد عیسی علیه السلام در حالى كه دو ابر رنگى او را در برگرفته‏اند و هفتاد هزار فرشته او را همراهى مى‏كنند و دست خود را بر بالهاى دو فرشته گذاشته نزدیک مناره شرعى دمشق فرود مى‏آید، عرق از پیشانى او مى‏ریزد و در دستش حربه‏اى است، بوى بدنش چنان است كه به مشام هر كافرى برسد مى‏میرد، هنگامى كه وارد بیت المقدس مى‏شود مردم به امامت مهدی علیه السلام مهیاى خواندن نماز صبح یا عصرند، مهدی علیه السلام از عیسی علیه السلام مى‏خواهد تا امامت كند اما عیسی علیه السلام مى‏گوید: كسى بر شما اهل بیت پیشى نمى‏گیرد، من وزیر برانگخته شده‏ام نه امیر، پس از اقامه نماز به امامت مهدی علیه السلام، عیسی علیه السلام دجال را مى‏كشد، آنگاه به فرمان او خوكها را مى‏كشند، صلیبها را مى‏شكنند، تمام كلیساها و كنیسه‏ها ویران شده و تمام نصارى و یهود به جز مؤمنان واقعى به قتل مى‏رسند. 8


عیسی علیه السلام اسلام را به عنوان دین حق اعلام مى‏كند و مردم را به تبعیت از مهدى ‏علیه السلام فرا مى‏خواند.9


برخى بر این نكته پاى فشرده‏اند كه روایات نزول عیسی علیه السلام متواتر و اجماعى و نزول او از ضروریات دین است




عیسى در آخرالزمان فرود مى‏آید تا انتهاى این رشته را بدست مهدی علیه السلام كه پرچمدار و وارث اسلام است، بسپارد و با دعوت مسیحیان به پیروى از مهدی علیه السلام و پذیرش اسلام این دو رشته را به هم مرتبط سازد.


فلسفه نزول عیسى علیه السلام در آخر الزمان و در دوران مهدی ‏علیه السلام‏


برخى براى نزول عیسى علیه السلام حكمتهاى زیر را برشمرده‏اند:


1ـ براى رد ادعاى یهود مبنى بر كشتن عیسى.


2ـ دعاى عیسی علیه السلام براى درك فضیلت امت محمد صلی الله علیه و آله


3ـ براى كشتن دجّال‏


4ـ براى تكذیب مسیحیان در اعتقادات باطل نسبت به عیسی ‏علیه السلام



حضرت عیسی

گذشته از وجوه فوق كه تا حدودى اصل فلسفه نزول عیسى ‏علیه السلام را تبیین مى‏كند در بیان فلسفه نزول و همراهى عیسى ‏علیه السلام با مهدى ‏علیه السلام این نكته را مى‏توان افزود: عیسى آخرین سلسله از پیامبران بنى اسرائیل است كه پیش از پیامبر اسلام‏ صلى الله علیه وآله ظهور كرده و نسب او از طریق مادر به اسحاق و ابراهیم ‏علیه السلام منتهى مى‏شود و در مقابل پیامبر اسلام‏ صلى الله علیه وآله آخرین پیامبر آسمانى است كه پس از عیسى‏ علیه السلام ظهور كرده و نسب او از طریق پدر به اسماعیل و ابراهیم منتهى مى‏شود. شریعت ابراهیم كه همان اسلام است از طریق پیامبران بنى اسرائیل و به ویژه عیسى ‏علیه السلام و حواریون به سمت غرب عالم كشیده شد و چنانكه امروزه شاهد هستیم مسیحیّت جمعیت انبوهى از غرب جهان را شامل مى‏شود، و این شریعت از طریق پیامبر اسلام به طرف شرق جهان گسترش یافت، پیروان هر یک از دو دین اسلام و مسیحیت همپاى یكدیگر تا به امروز بیش از یک و نیم میلیارد نفر را به خود اختصاص داده و جغرافیاى جهان را تقسیم كرده‏اند. این دو دین برغم جدایى ظاهرى از جهات مختلفى در مبانى و شریعت به یكدیگر نزدیک اند، چنانكه قرآن مسیحیان را نزدیک ‏ترین امتها به مسلمانان دانسته 10 و آنها را به خاطر تحت تأثیر قرار گرفتن در برابر آیات الهى ستوده است.11 بنابراین این دو دین الهى به مثابه، دو رشته ایى هستند كه برغم وحدت خاستگاه آنها ـ یعنى آیین ابراهیم ـ در اثر دخالت شیاطین و به انحراف كشیدن مسیحیت از جاده حقیقت از یكدیگر فاصله گرفته‏اند، و عیسى در آخرالزمان فرود مى‏آید تا انتهاى این رشته را بدست مهدی علیه السلام كه پرچمدار و وارث اسلام است، بسپارد و با دعوت مسیحیان به پیروى از مهدی علیه السلام و پذیرش اسلام این دو رشته را به هم مرتبط سازد.


بدین خاطر است كه او در حضور مردم مهدى‏ علیه السلام را براى امامت جماعت مقدم مى‏دارد و به او اقتدا مى‏كند.


در حقیقت عیسى علیه السلام نجات بخش نصارى است زیرا با رأفتى كه دارد و با عشقى كه مسیحیان راستین نسبت به او دارند، پیش از هلاكت آنان پا به عرصه زمین مى‏گذارد تا دلهاى بى آلایش و حقیقت جو را به سوى دین حق فرا خواند و مانع هلاكت ابدى آنها شود.


از طرفى همراهى عیسى علیه السلام با مهدى علیه السلام براى پیشبرد اهداف حضرت مهدی علیه السلام نیز مؤثرتر است؛ زیرا مسیحیان با شناختن عیسى براساس و توصیف او در كتاب هاى دینى به سخنان او آسانتر از سخنان و دعوت مهدى علیه السلام تن خواهند داد و بدون آنكه كار دعوت به اسلام به قهر انجامد بسیارى از سر میل و خواست قلبى ایمان خواهند آورد.





برگرفته از : نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن ، دكتر على نصیرى‏



1- آل عمران، 55.


2- جامعالبیان، ج 3، ص 394ـ 397.


3- همان، ص 395ـ 396.


4- نساء/ 159.


5- مجمعالبیان، ج 3، ص 211؛ تفسیر قمی، ج 1، ص 158؛ تفسیر تبیان، ج 3، ص 386؛ المیزان، ج 5، ص 135.


6- الزخرف 159


7- جامع البیان، ج 13، ص 116؛ کشف الاسرار، ج 9، ص 74؛ الجامع لاحکام القرآن، ج 16، ص 70.


8- کشف الاسرار، ج 2، ص 143؛ تفسیر ابن کثیر، ج 6، ص 591 ـ 596.


9- الجدید فی تفسیرالقرآن، ج 2، ص 395 .


10- «و لتجدنهم أقربهم موده للذین امنوا الذین قالوا انا نصاری» مائده/ 82.


11- «و اذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری أعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق یقولون ربنا امنا فاکتبنا مع الشاهدین» مائده/ 83.

رابطه آخر الزمان‏ و اشراط الساعة


رابطه آخر الزمان‏ و اشراط الساعة



امام زمان


اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

به دوران پایانى عمر جهان که از یک طرف پایان‏بخش دوران هستى است و از طرف دیگر آغازگر فروریختن جهان و شروع قیامت است، «آخر الزمان» گفته مى‏شود. این اصطلاح افزون بر آنکه در منابع اسلامى به صورتى گسترده انعکاس یافته، در منابع و فرهنگ غیر اسلامى نیز راه یافته و امرى شناخته شده مى‏باشد.1 در منابع اسلامى در کنار اصطلاح «آخر الزمان» از اصطلاح دیگرى به نام «اشراط الساعة = نشانه‏هاى قیامت» نیز یاد شده است،2 اما تاکنون تحقیق جامعى براى باز شناخت عناصر مفهومى این دو اصطلاح و تفاوتهاى آنها انجام نگرفته است. بدین خاطر در غالب مباحث مربوط و نیز کتاب هایى که به این مسأله پرداخته خلط و در هم آمیختگى آشکارى به چشم مى‏خورد.


کنکاشى گسترده و عمیق این حقیقت را بدست مى‏دهد که اصطلاح «اشراط الساعة» اعم از اصطلاح «آخر الزمان» بوده و تفاوت هاى ذیل میان آن دو وجود دارد:


1 ـ دامنه مفهومى در اصطلاح «اشراط الساعة» از دوران بعثت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله آغاز مى‏شود3 به بعثت پیامبر اکرم (ص) تفسیر شده است، زیرا از ایشان روایت شده که فرمود: «بین بعثت من و ظهور قیامت به فاصله انگشت میانه و سبابه فاصله است.»، و تا فروریختن نظام عالم شامل فروریختن آسمانها، زمین، کوهها و... استمرار مى‏یابد،4 در حالى که دامنه مفهومى «آخر الزمان» تنها به دورانى خاص؛ یعنى دوره پایانى هستى و پیش از فروریختن نظام عالم، محدود مى‏باشد.


2 ـ از آنجا که دوران آخر الزمان دورانى ملحق به دنیا محسوب مى‏گردد، مبانى تکلیف شامل آگاهى، اراده و اختیار در این دوران سریان دارد از اینرو مردم در این دوره براى انتخاب دین حق یعنى اسلام ـ که از سوى مهدى منتظر (عج) ابلاغ مى‏شود کاملاً مختار خواهند بود و راه براى توبه و بازگشت کافران و فاسقان همچنان هموار است مگر آنکه به تیغ قهر آن حضرت گرفتار شوند.


از طرفى به تصریح قرآن با آمدن قیامت و با «طلوع خورشید از مغرب» به عنوان تحقق یکى از آیات الهى و با شروع از هم پاشیدن نظام دنیا دوران توبه و بازگشت به ایمان و عمل صالح پایان پذیرفته و صف مؤمنان از کافران به صورتى ناخواسته از هم متمایز مى‏شود.5 این امر نشان مى‏دهد که اگر در بخشى از دامنه مفهومى اشراط الساعة یعنى از دوران رسالت پیامبر صلى الله علیه وآله تا دوران آخر الزمان دامنه تکلیف استمرار دارد، در بخشى دیگر از آن یعنى پس از دوران آخر الزمان تا ظهور قیامت عرصه تکلیف رخت بر مى‏بندد.


از طرف دیگر با تکیه بر این نکته مى‏توان مصادیق رخدادهاى آخر الزمان را از اشراط الساعة متمایز ساخت، به این بیان که مصادیقى همچون ظهور مهدى (عج)، فرود آمدن عیسى علیه السلام، رجعت و ظاهر شدن دود از آسمان ناظر به رخدادهاى آخر الزمان خواهد بود، در حالى که حوادثى همچون طلوع خورشید از مغرب، شکافتن آسمان و... مربوط به اشراط الساعة مى‏باشد.
دامنه مفهومى اشراط الساعة یعنى از دوران رسالت پیامبر صلى الله علیه وآله تا دوران آخر الزمان دامنه تکلیف استمرار دارد، در بخشى دیگر از آن یعنى پس از دوران آخر الزمان تا ظهور قیامت عرصه تکلیف رخت بر مى‏بندد.


بر این اساس، ثبات و ماندگارى نظام عالم و استمرار قانون تکلیف از اختصاصات آخر الزمان است در حالى که با شروع آن دسته از نشانه‏هاى قیامت (اشراط الساعة) که پس از آخر الزمان تحقق مى‏یابد افزون بر آنکه دامنه تکلیف برچیده مى‏شود. نظام عالم فرو خواهد ریخت، چنانکه «آخر الزمان» و رخدادهاى آن را تماماً مى‏بایست به عنوان یکى از نشانه‏هاى قیامت «اشراط الساعه» ارزیابى کرد.6


آخر الزمان در قرآن‏
امام زمان ،دین داری ،تشرف ،


در قرآن کریم از آخر الزمان به طور صریح سخن به میان نیامده است، اما در لابلاى برخى از آیات به آن اشاره شده است، این آیات را به چند دسته مى‏توان تقسیم کرد:


1. از وقوع برخى از رخدادها خبر داده که از گذشته تا حال تحقق نیافته و از آنجا که در خود این آیات وقوع آنها با ظهور نشانه‏هاى قیامت همراه است، مى‏توان نتیجه گرفت که ظرف تحقق آنها «آخر الزمان» است،7


چنانکه از خروج یأجوج و مأجوج و خرابى سدّ ذوالقرنین خبر داده و این رخداد را نزدیک به قیامت دانسته است8 ، و نزول عیسی علیه السلام از آسمان را از نشانه‏هاى قیامت برشمرده9 و رجعت گروهى از انسان ها به عنوان رخدادى پیش از وقوع قیامت معرفى شده است.10


2. از میراث برى زمین توسط صالحان و مستضعفان و حکومت آنان به عنوان سنت و اراده تخلف‏ناپذیر الهى خبر داده شده است11 و از آنجا که میراث بر اموال و امتیازات صاحبان پیشین را مالک مى‏شود، مى‏توان دریافت چنین میراث برى گسترده که تمام زمین را در بر مى‏گیرد پس از آخرین سلسله از حکمرانى و سلطه بر زمین توسط زمامداران ناشایسته در فرجام جهان، تحقق مى‏یابد، زیرا با فرض هر حکومتى پس از صالحان و مستضعفان، میراث برى آنها مفهومى نخواهد داشت.
کمرهاى خود را بسته، چراغ هاى خود را افروخته بدارید. مستعد باشید زیرا در ساعتى که گمان نمى‏برید پسر انسان مى‏آید.


3. چیره شدن اسلام بر تمام ادیان و حاکمان مطلق اسلام بر تمام جهان که در آیاتى از قرآن پیش بینى شده است 12 امرى است که تاکنون تحقق نیافته، و رخدادى نیست که به صورت طبیعى و بدون استفاده از دعوت علنى و همگانى مهدی (عج) و استفاده از قدرت اعجاز و قهر قابل تحقق باشد، از این رو باید پذیرفت که این وعده الهى در دوران پایانى دنیا همزمان با ظهور مهدى (عج) انجام خواهد گرفت.13


افزون بر قرآن «آخر الزمان» و رخدادهاى آن به صورتى بس گسترده و با جزئیات زیاد در روایات فریقین انعکاس یافته، و صاحبان جوامع روایى این روایات را در کتابهایى با عناوین: الفتن و الملاحم یا الفتن و اشراط الساعةذکر کرده‏اند.


فرجام جهان از نگاه ادیان آسمانى‏
تشرف، امام زمان ،مهدی ،جمکران ،تبیان


قرآن اعلام داشته که میراث برى زمین توسط صالحان در کتاب زبور نوشته شده است.14


چنانکه در آیه «و ان من اهل الکتاب الا لیومنن به قبل موته» به طور ضمنى از نزول عیسی علیه السلام سخن به میان آورده است، این امر نشانگر آن است که ادیان آسمانى پیشین کم و بیش از فرجام جهان و نشانه‏هاى آن خبر داده‏اند.


در تورات در داستان پیامبران همچون عاموس، هوشع، اشعیاء، میکا، ارمیاء و... از روز خدا سخن به میان آمده که در آن پادشاهى از نسل داود یعنى فرزند انسان که روح خدا بر او قرار گرفته ظهور خواهد کرد و جهان را از عدل و خیر و برکت پر خواهد ساخت، همچنین در پیشگوئى‏هاى حزقیان از هجوم جوج (یأجوج) و هلاکت آنها و تغییرات کیهانى همچون تاریکى خورشید و ستارگان خبر داده شده است و در نوشته‏هاى بین النهرین از هجوم سپاه یأجوج و مأجوج و فتنه مسیحاى دروغین (دجّال) و ظهور منجى اى که پسر انسان، پسر خدا و انسان یاد شده است گزارش شده است.


در اناجیل مسیحیان از نزدیک بودن پایان دنیا، رجعت عیسى، ظهور مسیحیان دروغین، شایع شدن قحط سالى، وبا، زلزله‏هاى مرگبار، جنگها و بلاهاى سخت، نابود شدن سپاه یأجوج و مأجوج گفت وگو شده است.15


در عبارتى عیسى علیه السلام چنین مى‏فرماید: «کمرهاى خود را بسته، چراغ هاى خود را افروخته بدارید. مستعد باشید زیرا در ساعتى که گمان نمى‏برید پسر انسان مى‏آید...» و اساساً گفته شده که محور و مرکز تعلیمات عیسى علیه السلام بشارت نجات و تحقق ملکوت خداست .


تنظیم : گروه دین و اندیشه تبیان
منبع : نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن ، دکتر على نصیرى‏


1- ر.ک: دائرة¬المعارف بزرگ اسلامی، ج 1، ص 132، مقاله آخرالزمان2-(. برای آگاهی بیشتر از مفهوم اشراط الساعه ر.ک: دائرة المعارف قرآن، ج 3، مقاله اشراط الساعه از نگارنده؛ (در دست چاپ) پیام قرآن،ج 6، ص 21ـ 40


3- اشراط الساعه در آیه شریفه: هفهل ینظرون الا الساعه ان تاتیهم بغتهً فقد جاء اشراطها...ه (محمد/ 17


4- المیزان، ج 20، ص 162


5- آیه چنین است: «هل ینظرون الا أن یاتیهم الملائکه او یاتی ربک او یاتی بعض آیات ربک...» انعام/ 158. و عموم مفسران به استناد روایات گفته¬اند که مقصود از آمدن برخی از آیات الهی طلوع خورشید از مغرب است. که در ادامه مقاله از آن گفتگو خواهیم کرد. الجامع لاحکام القرآن، ج 13، ص 158؛ المیزان، ج 15، ص 396 و ج 7، ص 388؛ تفسیر کبیر، ج 11، ص 73؛ جامع البیان، ج 12، ص 69 و 139.)


6- به عنوان نمونه در روایات مفصّلی انتشار فسق و جور و حاکمیت ارزشهای ضد اخلاقی که مربوط به دوران آخرالزمان است، به عنوان اشراط الساعه معرفی شده است. ر، ک: المیزان، ج 5، ص 394ـ 401


7- . بحارالانوار، ج 51، ص 99ـ 100.


8- فاذا جاء وعد ربی جعله دکّاً و کان وعد ربی حقّاً» کهف/ 99؛ «حتی اذا فتحت یأجوج و مأجوج و هم من کل حدب ینسلون» انبیاء/ 96


9- «و ان من اهل الکتاب الا لیومننّ به قبل موته و یوم القیامه یکون علیهم شهیداً» نساء/ 159.


10- و اذا وقع القول علیهم أخرجنا لهم دابّه من الارض تکلّمهم ان الناس کانوا بآیاتنا لایوقنون» نمل/ 82.


11- « و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین» قصص/ 5.


13 در روایاتی از اهل¬بیت (ع) بر این امر تصریح شده است، به عنوان نمونه ر، ک: بحارالانوار، ج 52، ص 191.


14 . به عنوان نمونه ر.ک: بحارالانوار، ج 6، ص 291. باب اشراط الساعه و قصه یاجوج و مأجوج؛ صحیح بخاری، ص 1249 کتاب الفتن، صحیح مسلم، ص 1208، کتاب الفتن و اشراط الساعه، یأجوج و مأجوج از شفیع ما حی احمد.


15 . «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون» انبیاء/ 105.




.

نظر آیت اله مکارم شیرازی راجع به ولایت فقیه


در پاسخ به یك استقتاء: آیت‌الله مكارم: تبعیت از حكم ولی فقیه بر مراجع واجب است
آیت‌الله مكارم شیرازی تبعیت از حكم حكومتی ولی فقیه بر مراجع تقلید را هم واجب دانست.
آیت‌الله مكارم شیرازی در پاسخ به 3 استفتاء درباره مفهوم و جایگاه ولایت فقیه، فتوای خود را به شرح ذیل بیان كرد.


سوال: بیان می‌شود كه ولی فقیه دارای شأن اداره جامعه اسلامی از میان شئون ائمه (ع) می‌باشد، سوال من این است كه آیا این مطلب نوعی ورود به حریم ائمه (ع) نمی‌باشد؟جواب: ما معتقدیم اداره شئون جامعه اسلامی باید از سوی خداوند كه خالق همه انسانها است اجازه داده شود. (هر چند پذیرش مردم وسیله پیشرفت این هدف است) و نیز معتقدیم كه ولی فقیه نماینده امام عصر علیه السلام در زمان غیبت است.


سوال: آیا تبعیت از حكم حكومتی ولی فقیه بر مراجع تقلید هم واجب است؟جواب: آری، واجب است.


سوال: در صورتی كه در زمینه سیاسی یا اجتماعی حكمی از جانب رهبری جهت عامه شیعیان صادر شود آیا برای مقلدین دیگر مراجع تكلیف می‌آورد؟ در زمینه‌های دیگر چطور و چرا؟جواب: در مسائل حكومتی حكم ولی فقیه مطاع است.

اسرار غیبت امام زمان


اسرار غيبت امام زمان (عج)
خالي نماندن زمين از حجت
حضرت علي عليه السلام فرمود: "لا تخلواالارض من قائم بحجة الله" هيچگاه زمين از كسي كه قائم به امر الهي باشد خالي نخواهد ماند.
از سنت هاي دائمي الهي اين است كه از آغاز آفرينش، بشر را تحت سرپرستي يك راهنما و رهبر قرار داده است و براي هر قوم و ملتي رسولي فرستاده تا آن رسول، مردم را از عذاب الهي بترساند و وصي و خليفه و جانشين و امام پس از او نيز همان سيره و روش پيامبر را عمل كرده و مردم را به اهداف الهي نزديك كرده است.
امام صادق عليه السلام مي فرمايد: "اگر در دنيا دو نفر وجود داشته باشند، يكي از آنها امام و حجت خدا است." (4)
باز مي فرمايد: "آخرين كسي كه از اين دنيا خواهد رفت، امام است و او حجت خدا بر خلق است و بايد او آخرين نفر باشد كه از دنيا مي رود، براي اين كه كسي بدون حجت و رهبر نماند تا با خداي احتجاج كرده، شكايت نمايد كه تكليف خود را در دنيا نمي دانسته است." (5)
حضرت علي عليه السلام فرمود: "بدانيد زمين از حجت خدا خالي نمي ماند، ولي خداوند به خاطر ظلم و جور و اسراف مردم بر خودشان، آنها را از ديدار او كور خواهد ساخت. "(6)
با توجه به روايات فوق و بررسي دوران زندگي امامان معصوم عليه السلام كه هيچ كدام با مرگ طبيعي از دنيا نرفتند، اگر آخرين حجت الهي نيز غايب نمي شد و در ميان مردم حضور عادي مي داشت، يقيناً به سرنوشت امامان ديگر دچار مي شد، و مردم براي هميشه از فيض الهي محروم مي شدند. خداوند متعال با حكمت بالغه اش آخرين حجت خود را به وسيله غيبت، حفظ و صيانت نموده تا زمين از حجت حق خالي نماند.


نداشتن يار و ياور
يكي از علت هاي غيبت امام زمان عليه السلام، نبود انصار و اصحاب جهت ياري رساندن به آن حضرت است. از روايات مختلف اين نكته برداشت مي شود كه نصاب ياران حضرت مهدي عليه السلام 313 نفر مي باشد كه با تولد و رشد آنها، يكي از موانع ظهور مرتفع مي گردد. انصار و ياران حضرت را مي توان به دو گروه تقسيم كرد:
الف- ياران خاص: كه 313 نفر مي باشند و صفات و شاخصه هايي كه در روايات ذكر شده، مربوط به آنها مي باشد و در زمان ظهور و حكومت جهاني حضرت، تصدي مناسب مهم حكومتي را به عهده دارند.
از حضرت علي عليه السلام روايت شده است كه فرمودند: "ياران خاص قائم جوانند، بين آنان پيري نيست مگر به ميزان سرمه در چشم و يا مانند نمك در غذا كه كمترين ماده غذا نمك است. " (7)
از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند: "مرداني اند كه گويي قلب هايشان مانند پاره هاي آهن است. هيچ چيز نتواند دل هاي آنان را نسبت به ذات خدا گرفتار شك و ترديد سازد. سخت تر از سنگ هستند و ..." (8)


پي نوشت ها:
4- علامه حائري، الزام الناصب، ص 4، ر.ك زندگاني حضرت صاحب الزمان، ص 164. 5- همان مدرك . 6- كافي، ج 2، ص 164، ر. ك مكيال المكارم، ص 160. 7- علامه مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 333، حديث 10، غيبت نعماني، باب بيستم . 8- علامه مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 308.

آخرین منجی در کلام پیامبر


امام زمان (عج) در كلام پيامبر(ص)
عبدالرحمن بن عوف روايت نموده كه پيغمبر فرمود:
ليبعثن الله من عترتى رجلاً افرق الثنايا، اجلى الجبهه ، يملاء الارض عدلاً يفيض المال فيضاً
خداوند از عترت من مردى را برانگيزد كه ميان دندانهايش باز ، و رويش روشن باشد، زمين را پر از عدل كند و به مردم اموال فراوان بخشد.


كشف الغمه ، على بى عيسى اربلى بنقل بحار، ج 51

۱۳۸۹ مرداد ۵, سه‌شنبه

منجي موعود و مصلح جهاني در اديان


منجي موعود و مصلح جهاني در اديان

ايمان به منجي موعود و مصلح جهاني، اصلي است مسلم در تمامي اديان آسماني.اين مقاله به بررسي نشانه هاي منجي در اديان مختلف مي پردازد و نتيجه مي گيرد که اين نشانه ها تنها بر امام مهدي موعود(عج) منطبق است.
در پايان اين مقاله نگاهي کوتاه به منجي در ادبيات و روانشناسي داريم.
همه بشريت در انتظار منجي و ناجي
بشريت در انتظار يک منجي يا رهاننده است. همه اديان آسماني اعم از مکاتب الهي يا غيرالهي به يک منجي يا حداقل به يک قهرمان ايمان دارند و براي ظهور آن لحظه شماري مي کنند. به عبارتي آموزه ظهور منجي موعود يکي از آموزه هاي مشترک و فراگير اديان آسماني است. انسان ها به استناد منابع تاريخي و آثار باستان شناسي از ديرباز و از هنگام عصر اسطوره اي در انتظار ظهور يک منجي بوده اند. منجي در اديان آسماني زرتشت، يهوديت و مسيحيت با تصويري نزديک وجود دارد. از “سوشيانت” يا “سوشينت” در آئين زردشتي و “مسيح” يا “ماشيح” در يهوديت و مسيحيت به عنوان منجي نام برده شده است. چنين نام هايي با “مهدي” در اسلام متشابه است. اين اسامي به همراه اهداف و ويژگي هاي که براي منجي در اين اديان اعلام شده بيانگر آرمان مشترک بين بشريت و اديان آسماني در ظهور منجي موعود است. مهمترين ويژگي هاي مشترک منجي موعود در اديان آسماني سه گانه فوق چنين است: 1- تقدير الهي در پيروزي حکومت حق و شکست باطل 2- نقش رهبري ديني در برقراري وضعيت آرماني و موعود 3- برقراري حکومت ديني به دست منجي موعود و نابودي حکومت هاي ظالمانه و ستمگر 4- حاکميت دين بر زندگي انسانها و بسط و گسترش عدالت. در اسلام نيز آموزه مهدويت و ظهور فردي از سلاله پاک پيامبر گرامي اسلام(ص) يکي از مسائل اجتماعي و اتفاقي مسلمانان مي باشد. اين آموزه در نزد شيعيان از مسلمات مذهب تشيع است و اهل تسنن نيز به رغم اختلاف با مذهب شيعه درباره مسئله جانشيني پيامبرگرامي اسلام، در مسئله مهدويت اتفاق نظر دارند. “شيخ عبدالحسن العباد” از علماي وهابي و نيز “شيخ عبدالعزيز بن باز” عالم برجسته وهابي و مفتي اعظم سعودي بر اصالت اعتقاد ظهور مهدي(عج) از سلاله امام علي(ع) تاکيد کرده اند. به عبارتي مسلمانان (شيعه و سني) درباره آينده، اعتقاد مشترکي دارند. يکي از اين مسلمات اعتقاد به تحقق حکومت جهاني اسلامي به رهبري حضرت مهدي(عج) از سلاله پاک پيامبرگرامي اسلام(ص) است. چنين حکومتي بر محوريت رهبري ديني استوار است و رهبري ديني در آن نقش اساسي دارد. مبناي چنين حکومتي نيز قوانين شرعي خواهد بود. بدون ترديد دين پيامي آسماني براي تمام انسانها و در تمامي ادوار مي باشد. عمده مذاهب و اديان آينده نگر با نگاهي خوش بينانه آينده تاريخ را عصري مطلوب براي تحقق مدينه فاضله مي دانند. اين اديان ظهور منجي را موجب تحقق مدينه فاضله براساس الگوي ديني مي دانند و به انتظار فرا رسيدن چنين روزي هستند. هرچند از آموزه مهدويت و منجي گرايي سوءاستفاده هايي در طول تاريخ شده است و همواره برخي از افراد بيماردل، جاهل و هواپرست از اين آموزه ها سوءاستفاده کردند و با اين هدف به ادعاهاي واهي پرداختند اما آنان به هدف شوم خود نرسيدند و سياهي را در کارنامه و حيات دنيوي خود به ثبت رساندند. ظهور منجي از نشانه هاي قاعده لطف خداوند است و خداوند کريم نيز اين قاعده را شامل حال بندگان خود خواهد کرد. پيامبراسلام(ص) در اين خصوص فرمودند: “حتي اگر فقط يک روز از عمر زمين باقي مانده باشد، خداوند مردي از ما را خواهد فرستاد که جهان را پر از عدل کند آنگاه که پر از ظلم شده باشد.” آيات زيادي در قرآن کريم به غايات لطف اشاره دارند. روشن است که هدف از ارسال رسولان و بعثت انبيا هدايت به راه راست و بيم دادن و بشارت دادن و رفع اختلاف ها و اجراي عدالت و قسط است. ان علينا للهدي همانا، بر ماست هدايت کردن اين آيه شريفه از مواردي است که دلالت دارد بر اينکه هدايت، از جمله صفاتي است که از ساحت قدسي خداوند جدايي ناپذير است. سرانجام اينکه براساس چنين آموزه مشترکي مي توان اديان و بويژه مسلمانان را به نوعي همفکري و همکاري دعوت کرد تا بشريت براساس هدف عالي و الگوي مدينه فاضله عصر موعود زندگي امروزي خود را سامان و نظم دهد. بخشي از سرگرداني بشر امروز حاصل عدم همفکري و همکاري بين آنان است. يکسويه نگري وعدم تعامل مثبت بين اديان، موجب تحميل رنج ها و دردها بر بسياري از انسانها شده است. بشر امروز بايد براساس قاعده لطف خداوند و اميد به انتظار مسير زندگي خود را سامان دهد. ظهور منجي و مهدي موعود(عج) انسانها را از سرگرداني نجات خواهد داد و عدالت را برپا خواهد کرد. عدالتي که همه محرومان، مستضعفان و مظلومان جهان در انتظار آنند.

مهدی (علیه السلام) در ادیان و ملل دیگر

همانطور که در مباحث دیگر ذکر شد، اعتقاد به منجی از سرشت الهی انسانها نشأت می‌گیرد و همین اعتقاد است که امید را در قلبها زنده می‌کند. ولی بصورت عام این اعتقاد در کتب اقوام باستان انعکاس پیدا کرده است، با اینکه روایت منجی، روایتی است اختلاف برانگیز، ولی جلوه آن در تمامی ملل خودنمایی می‌کند، که البته زاییده این اعتقاد بسیاری از مذاهب است. ولی پیشگویی‌هایی که در میان ملل مرسوم بود، صد البته ارتباطی انکارناپذیر با منبعی فرا‌مادی (وحی) دارد زیرا که در تمامی ملل، از شرق تا غرب عالم، خداوند پیامبری را فرستاده است که این نوید را تبیین نموده یا ثبت در کتابهایشان بوده است و این اختلافاتی که بعضاً در ابعاد وجود منجی به چشم می‌خورد، سرچشمه از تجربیات و گرد و غبار تاریخ دارد و قبل از بیان این عقاید در اقوام و ادیان گذشته، یادآوری می‌شود که شیعه مطمئناً با همه این عقاید موافق نیست ولی اشاره به آنها تذکری است برای اثبات وجود منجی.

پس در این بخش به بشارات کتب آسمانی گذشته و عقاید موجود در ملل گذشته نسبت به منجی می‌پردازیم:

مهدی (علیه السلام) در عهد عتیق:

در 35 بخش از مزامیر 150 گانه نیز ظهور منجی موجود است (زبور وداوود):

"زیرا که شریران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند، وارث زمین خواهند شد. هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود و ..." (کتاب فرامیر، فرمور، بعد 37، 90، 12)

در کتاب اشعیا نبی: "و نهالی از تنه لیی بیرون آمده، شاخه‌ای از ریشه‌هایش خواهند شگفت و روح خدا بر او قرار خواهند گرفت و ... مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد." (فصل 11، بندهای 1- 10).

و در این کتاب شرح مختصری است بر احوالات ظهور:"گرگ با بره سکونت خواهد کرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم و طفل کوچک آنها را خواهد راند... و در تمام کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهند کرد، زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد و بر این انتظار الهی تاکید می‌کند: اثر چه تاخیر نماید برایش منتظر باش، زیرا که البته خواهند آمد و درنگ نخواهد کرد." (کتاب مقوی نبی، فصل 2، بندهای 1- 10).

مهدی (علیه السلام) در عهد جدید (اناجیل و ملحقات):

در اناجیل مختلف سخن درباره او آمده است: "همچنانکه برق از شرق ساطع شده تا مغرب ظاهر می‌شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد ... و آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد. و در آن وقت جمیع طوائف زمین سینه‌زنی کنند و پسر انسان را ببینید که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال می‌آید ..." (انجیل متی، فصل 24، بندهای 27 و 30).

و همین انجیل درباره انتظار سخن می‌راند: "لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان می‌آید." (فصل 24، بند 37 و 45).

و انجیل مرقس درباره وظایف منتظران می‌گوید: "ولی آن روز و ساعت را غیر از پدر، هیچکس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس برخود و بیدار شده، دعا کنید، زیرا نمی‌‌دانید که آن وقت کی‌ می‌شود." (انجیل مرقس، فصل 14، بندهای 26، 27، 31 و 33).

نکته جالب درباره اناجیل: "کلمه پسر انسان مطابق نوشته‌ ماکس آمریکایی در کتاب قاموس کتاب مقدس، 80 بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) تکرار شده که فقط 30 مورد آن با عیسی (علیه السلام) مسیح قابل تطبیق است و 50 مورد دیگر توضیحاتی درباره منجی است که در آخر الزمان ظهور خواهد کرد و عیسی (علیه السلام) با او خواهد آمد و او را جلال خواهد داد و از ساعات و روز ظهور او جز حضرت پروردگار کسی اطلاعی ندارد."

مهدی (علیه السلام) در کتب مقدسه هندیان:

تذکر نکته‌ای ضروری به نظر می‌رسد: از منظر تشیع این کتب، کتابهای آسمانی به حساب نمی‌آیند بلکه اقتباساتی از کتب آسمانی گذشته هستند و برپاخواسته از سرشت انسانهای پاک می‌باشند و این پیشگوییها باید منحصراً از منابع وحی باشند.

در کتاب باسک از کتب مقدسه هندیان چنین آمده: "دو دنیا تمام شود به پادشاهی عادلی در آخر زمان که پیشوای ملائک و پریان و آدمیان باشد و حق و راستی با او باشد و آنچه در دریاها و زمین‌ها و از آسمانها پنهان باشد همه را بدست آورد و ..."

در کتاب شاکمونی از کتب معتبر و مقدس چینیان آمده است: "پادشاهی و دولت دنیا به فرزند سید خلایق و در دو جهان کشن (در لغت هندی اسم پیامبر اسلام است) تمام شود و کسی باشد که بر کوههای مشرق و مغرب عالم حکم براند و فرمان کند و بر ابرها سوار شود و ..."

در کتاب وشن حوک درباره عاقبت جهان می‌خوانیم: "سرانجام دنیا به کسی برگردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد."

در کتب دیگر هندیان از جمله دارتک دیده با تکیل شابو سرگان جلوه‌هایی از این موعود جهانی را می‌بینیم.

مهدی (علیه السلام) در منابع زردشتیان:

در کتاب زند از کتب مقدسه زردشتیان درباره عاقبت جهان به این صورت بحث شده است: "آنگاه از طرف اهورا افراد به ایزدان یاری‌ می‌رسد، پیروزی بزرگ از آن ایزدان می‌شود و اهریمنان را منقرض می‌سازند. بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان، عالم کیهان، به سعادت اصلی خود رسیده، بنی آدم بر تخت نیکبختی خواهند نشست ..."

در کتاب جاماسب‌نامه از تحریرات جاماست (از بزرگان دین زردشت) این چنین خصوصیات را شرح می‌دهد: مردی بیرون آید از زمین تا زمان، از فرزندان هاشم، مردی بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر دین جد خویش باشد، با سپاه بسیار روی به ایران مهد آبادانی و زمین را پر از عدل و داد کند.

و جای دیگر گوید: "از فرزندان پیامبر (آخرین) شخصی در مکه پدیدار خواهد شد که جانشین آن پیامبر است و پیرو دین جد خود می‌باشد از عدل او گرگ با میش آب می‌خورد و همه جهان به آیین مهرآزمای (محمد) خواهند گروید."

قسمتهای دیگری از پیشگوییهای زردشت از بهمن پشت به تفصیل آمده است.

در کتاب زند و هوهومن لیسن از ظهور سوشیانس (نجات دهنده بزرگ جهان) خبر داده است: "نشانه‌های شگفت‌انگیزی در آسمان پدید آید که به ظهور منجی دلالت می‌کند و فرشتگان از شرق و غرب به فرمان او فرستاده می‌شوند و به همه دنیا پیام می‌فرستد."

اعتقاد به ظهور سوشیانس در میان ملت ایران باستان آن قدر ریشه‌دار است که در جنگ قادسیه پس از شکست‌های پی‌درپی ایرانیان یزدگرد سوم، رو به کاخ پرشکوه مدائن می‌کند و می‌گوید: "درود بر تو باد. من اکنون از تو روی بر می‌تابم تا آنگاه که با یکی از فرزندان خود که هنوز زمان ظهور آن فرا نرسیده است بسوی تو باز گردم." (جاماسب نامه صفحه 121 و 122)

که البته در عقیده تشیع مهدی (علیه السلام) موعود، فرزند دختری یزدگرد سوم هم به حساب می‌آید. زیرا که دختر یزدگرد سوم همسر امام سوم شیعیان (امام حسین(علیه السلام)) و حسین (علیه السلام) نیز جد نهم مهدی (علیه السلام) موعود است.

مهدی (علیه السلام) در ملل مختلف:

در این بخش سعی بر آن رفته است که با مختصر‌ترین عبارات گوشه‌ای از این اعتقادات در ملت‌های مختلف را بیان کنیم.

ایرانیان باستان معتقد بودند که گرزا سپه قهرمان تاریخی آنان زنده است و صدهزار فرشته او را پاسبانی می‌کنند تا روزی قیام کند و جهان را اصلاح کند.

1- نژاد اسلام بر این عقیده است که از مشرق زمین یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلام را متحد سازد و آنها را بر دنیا مسلط سازد.

2- نژاد ژرمن معتقد بود که یک نفر فاتح از طرف آنان قیام نماید و ژرمن را بر دنیا حاکم کند.

3- اهالی صربستان انتظار ظهور مارکوکرالیویچ را داشتند.

4- یهودیان معتقدند که در آخر الزمان ماشیع (مهدی بزرگ) ظهور می‌کند و ابد الابد در جهان حکومت می‌کند ولی او را از اولاد اسحاق می‌دانند در صورتیکه به وضوح بیان می‌دارد که او از اولاد اسماعیل است.

5- مردم اسکاندیناوی معتقدند که برای مردم بلاهایی می‌رسد. جنگهای جهانی اقوام را نابود می‌سازند. آنگاه اودین یا نیروی الهی ظهور کرده و بر همه چیره می‌شود.

6- یونانیان گویند کایوبرگ، نجات دهنده بزرگ، ظهور کرده و جهان را نجات خواهد داد.

7- اقوام آمریکای مرکزی معتقدند که کوتزلکومل، نجات بخش جهان، پس از بروز حوادثی در جهان پیروز خواهد شد.

8- چینی‌ها نجات جهان را بدست فردی به نام کرشنا می‌دانند.

9- اقوام اروپای مرکزی در انتظار ظهور بوخس می‌باشند.

آخرین منجي در اديان ابراهيمي

قسمت اول :مقدمه

اندیشه پیروزی حق بر باطل، چیره شدن عدالت بر ظلم و گسترش جهانی یک حکومتی واحد، تحت دین واحد و حاکمی عادل از سوی پروردگار جهان، با دربرگرفتن ارزش‌های انسانی و تشکیل مدینه فاضله به واسطه یک منجی بزرگ، اندیشه‌ای است که تمام ادیان الهی به ویژه اسلام بدان معتقد بوده‌اند. این اندیشه نه تنها در ادیان اصلی جداناشدنی است، بلکه امری نهفته در فطرت انسان‌ها می‌باشد، ندایی درونی از سراسر وجود انسان فریاد می‌زند: روزی خواهد آمد وحق را بر باطل پیروز خواهد گردانيد و دیگر اثری از ستم و بی‌عدالتی نخواهد ماند.

"وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ"[1]

ما در زبور (داوود(علیه السّلام)) نوشتیم «البته بندگان نیکوکار ما وارثان زمین خواهند شد!»

در جاهای مختلف قرآن این وعده‌ها داده شده است. نه تنها در اسلام، بلکه در تمامی ادیان آسمانی، آن روز را بشارت داده‌اند و گفته‌اند روزی مصلح جهانی خواهد آمد.

اصطلاح غربی باور به دوره آخرالزمان و انتظار منجی غیبی و مصلح بزرگ جهانی، «فورتویسم» است. این مسئله، یکی از مسائلی است که در تمام ادیان و مذاهب، اعم از مذهب زرتشتی یا زوراستریالیسم و مذهب یهودی یا جوادائیسم و سه مذهب عمده دین مسیحیت، یعنی کاتولیک، پروتستان، ارتدکس وجود دارد. تمام مدعیان نبوت، این مسئله را یکی از باورهای اصلی‌شان قلمداد می‌کنند. هم‌چنین در کتاب‌های آسمانی، هم‌چون زبور، زند، حکی، صفینیاه، اشعیاء، شاکمرنی هند، انجیل متی، دیدوپاتکیل (هند) جاماسب‌نامه، انجیل یوحنا، دانیال(علیه السّلام) و... بر آن بشارت داده‌اند.

بی‌گمان اعتقاد به منجی و منجی‌گرایی یا اعتقاد به شخصی که روزی ظهور خواهد کرد و دنیا را از عدل و داد سرشار خواهد ساخت و روزگار را به سوی نیک‌بختی ابدی پیش خواهد برد، در میان تمام ادیان وجود دارد و در واقع، از موارد اشتراک ادیان مختلف جهان است، اما در زمینه چگونگی ظهور و شرایط روزگار ظهور دیدگاه‌ها مختلف است.

واژگان

«مهدویّت» منسوب به «مهدی»، اسم مفعول از واژة «هَدی» است. برای هدی در لغت دو ریشه وجود دارد:

الف) اَلتَّقَدُّمُ لِلاِرشادِ؛ پیشی گرفتن به جهت راهنمایی؛

ب) بَعثَةُ لَطَفٍ؛ هدیه و پیشکش فرستادن.[2]

«هَدَیتُهُ الطَّریق»؛ یعنی از او پیشی گرفتم تا راه را به او نشان دهم. به سر و گردن حیوان «هادی» گویند؛ چون از او پیشی می‌گیرد. به عصا نیز هادی گویند؛ زیرا از صاحب عصا پیشی می‌گیرد.[3]

هادی از هر چیزی، اول آن است. از این‌رو، جوانة درخت را هادی گویند.[4] «مهدی» از نظر ادب عربی، اسم مفعول است. در اصل، «مَهدُویٌ» بر وزن «مَنصُورٌ» بوده است که با توجه به سنگینی خروج از واو ساکنه به سوی یاء، واو به یاء تبدیل شده و در یاء ادغام شده است. آن‌گاه ضمة دال به تناسب یاء به کسره تبدیل شده است.[5]

بی‌تردید «مَهدی» به معنای اسم فاعل، رهبر و راهنما آمده است. در قرآن کریم نیز در مواردی اسم مفعول به معنای اسم فاعل آمده است:

)إِنَّهُ كَانَ وَعْدُهُ مَأْتِيّاً(.[6]

به راستی، وعدة او آمدنی است.

در این آیه «مَأتِیّ»، همانند «مَهدیّ» اسم مفعول است، ولی مفسران تصریح کرده‌اند که به معنای فاعل آمده است.[7]

در ادب عربی نیز اسم مفعول به معنای اسم فاعل آمده است؛ چنان‌که اعشی در شعر: «وَ ساعَیتُ مَعصِیاً اِلَیها وُشاتِها»

گفته است، «مَعصیّاً» به معنای «عاصیاً» می‌باشد.[8] به همین دلیل، در ده‌ها حدیث «هادی» و «مهدی» در کنار یک‌دیگر آمده است.[9]

یاقوت حموی درباره راز نام‌گذاری آن حضرت به «مهدی»، سه احتمال آورده است:

یکم. مهدی، کسی است که خودش هدایت یافته است؛ بدون این‌که دیگری او را هدایت کند؛

دوم. مهدی، اسم مکان از ریشه «هَدی» به معنای هدایت‌گاه باشد؛

سوم. منسوب به «مَهد» به معنای گاهواره باشد. برای تشبیه آن حضرت به عیسی که در گهواره سخن گفت.[10]

ابن اثیر در این زمینه گوید:

«مهدی» به کسی گویند که خدا او را به حق هدایت کرده است و آن‌قدر در افراد به عنوان اسم به کار رفته است که عَلَم به غلبه شده است. به آن نامیده شده است آن «مهدی» که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بشارت داده که در آخرالزمان خواهد آمد.[11]

طریحی با صراحت بیشتر می‌فرماید:

«مهدی» نام قائم آل محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است که پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بشارت آمدنش را در آخرالزمان داده است... او محمد بن الحسن العسکری(عج) می‌باشد.[12]

امام باقر(علیه السّلام) در این‌باره فرموده است:

فَاِنَّما سُمِّیَ المَهدِیُّ، لِاَنَّهُ یَهدی لِأمرٍ خَفِیَ؛

او را «مهدی» نامیدند؛ چون به رازی پنهان هدایت می‌کند.[13]

راغب اصفهانی، به تأکید در این‌باره به نکته ظریفی اشاره می‌کند و می‌نویسد:

اَلهِدایَةُ دَلالَةُ بِلُطفٍ؛

هدایت، عبارت از راهبری و راهنمایی از روی لطف و مهرورزی است.[14]

با توجه به آن‌چه گذشت، معنای اصطلاحی «مهدی» عبارت می‌شود از کسی که خداوند او را به راستی به حق هدایت کرده و او را به راهبری خلق برگزیده باشد و او نیز خلق را از روی مهر و محبت به سوی حق رهنمون شود.

منجی‌گرایی

منجی اسم فاعل از باب افعال از ریشة «نجو» است. واژة «نجو» در دو معنای متقابل به کار می‌رود:

الف) رستن، نجات یافتن، رفع مشکل و برطرف شدن پوشش؛

ب) پرده پوشی، رازداری و راز نهان (نَجوی).

به مناطق بلند، «نجاة» می‌گویند؛ چون آب آن را نمی‌پوشاند و سیل آن را فرا نمی‌گیرد. هنگامی که ابرها کنار رفت، گفته می‌شود: «اَنجَتِ السَّحابَةُ».[15] «نَجا فُلانٌ مِنَ الشَّرِّ؛ فلانی از شر نجات یافت».[16]

«نجو» رهایی و خلاصی از چیز.[17]

در قرآن کریم، واژة نجات به معنای رهایی از هر مشکل مادی و معنوی به کار رفته است؛ برای مثال، رهایی از آتش جهنم، از بلاهای آسمانی، از خطرات دریا، از دست ستم‌گران، از زندان، از شکنجه، از غم و اندوه، از محیط فاسد و... .[18]

در عهد عتیق نیز، واژة نجات به مفهوم رهایی از مشکلات مادی و معنوی به کار رفته است. از آن جمله در آیه‌ای آمده است:

شما را از زیر مشقت‌های مصریان بیرون خواهم آورد و شما را از بندگان ایشان رهایی دهم و شما را به بازوی بلند و به داوری‌های عظیم نجات دهم.[19]

منجي باوري در يهوديت

آیین موسی کلیم الله، یکی از بزرگ‌ترین ادیان آسمانی است که تاریخ ظهور آن، نزدیک به 1225 سال پیش از میلاد بوده است. حضرت موسی بنابر قول مورخان، چندی پس از دریافت تورات، آن را به یوشع سپرد و یوشع نیز آن را به شیوخ یا داورانی سپرد که پانزده تن بودند: «شیوخ همان‌هایند که به داوران معروف‌اند و عصرشان بعد از یوشع آغاز می‌شود و تا تأسیس پادشاهی در قرن یازدهم ق.م ادامه می‌یابد. داوران پانزده نفر بودند که نخستین آنها شائول بود و آخرینشان سموئل (سموعیل) بنیان‌گذار پادشاهی یهود.

حضرت موسی تمام همّ خود را برای گسترش دستورهای الهی مصروف داشت، ولی به دلیل نافرمانی‌های بنی‌اسرائیل از موسی(علیه السّلام)، زمینه‌های انحراف از مسیر حقیقی دین الهی فراهم شد تا جایی که خداوند، آنان را سرزنش کرد و درهای رحمت بر آنان بسته شد. بنابراین، هیچ‌گاه این آیین در قالب مدنیّتی سترگ (بر اساس دستورهای اصیل دینی) نمایان نشد.

سپس، دوران پیامبران تا حدود پنج قرن (روزگار اسارت بابلی) ادامه یافت، ولی پس از آن، منابع دین یهود به دست رجال کنیسه افتاد و تا زمان ظهور حضرت عیسی(علیه السّلام) فرقه‌های مختلفی در میان یهودیان نفوذ یافتند و عهده‌دار اداره آنان شدند. قدرت تأثیر این فرقه‌ها تا ظهور مسیحیت ادامه یافت و زمینه‌ساز انواع تحریف‌ها در میان فرهنگ قوم یهود گردیدند. البته مقصود ما، بیان تاریخ رخدادهای آیین موسی(علیه السّلام) نیست، بلکه می‌خواهیم بگوییم که در اثر این رخدادها، این آیین، چنان‌که شایسته بود در زمین تحقق نیافت و حکومت مطلوب دینی را ایجاد نکرد.

با سلطه یونانیان، فرهنگ یونانی بر این دین تأثیر شگرفی نهاد و شماری نیز به یونانی‌گرایی روی آوردند. یونان‌گرایان به صورت «صدوقیان» و یهودگرایان (وفاداران سنت‌های یهودی) به اصحاب فریسه معروف شدند. اما نهضت یهود ادامه نیافت و سرانجام نفوذ یونان به استقلال فکری و فرهنگی یهود پایان داد. «صدوقیان هیچ یک از گفته‌های مشایخ و کاتبان را که خارج از وحی مدون در اسفار تورات بود، قبول نداشتند... و به رستاخیز و قیامت هم اعتقادی نداشتند و زندگی را منحصر به همین حیات دنیوی می‌دانستند ؛ [آنان] به جاودانگی روح ... و وجود فرشتگان اعتقادی نداشتند».[20]

فریسیان، احترامات ویژه معبد بیت‌المقدس را محفوظ داشتند. ازاین‌رو، در میان خود، مقام «کهانت» را به پا می‌داشتند، ولی همین‌ها بدترین ستم‌ها را در حق حضرت موسی(علیه السّلام) روا داشتند. زندگی فریسیان، سرشار از قید و بندهای سخت و تعصب‌آور بود. آنان، امید فرا رسیدن ایام بعثت حضرت عیسی(علیه السّلام) را در دل زنده می‌داشتند و امید داشتند که ظهورش موجب رهایی قوم یهود از فرومایگی‌شان گردد. «(آنان) معتقدند رعایت سنن و تشریفات دینی، ظهور مسیح را تسریع می‌کند. به سیاست کاری ندارند و فقط به افکار و اعمال دینی خود دل‌خوش‌اند... تشریفات توان‌فرسای آن (این آیین)، مورد اعتراض و حمله عیسی (علیه السّلام) قرار می‌گیرد».

یهودیان به جز تعدادی که به «کلیمیان» شهرت یافتند و پیرو موسی کلیم‌الله بودند، بقیه در میان هاله‌ای از تحریف و اختلاف‌های فکری و فرهنگی فرو رفتند و گاه، به داستان‌سرایی و افسانه‌های تخیلی در زمان بروز سختی‌ها روی آوردند.[21]در کتاب پروتکل‌های صهیون می‌خوانیم:

یهودیان هر گاه با مشکلات و مصیبت‌های سختی مواجه می‌شدند که آنها را در آستانه نابودی و ریشه‌کن شدن قرار می‌داد، با تمام نیروی خود به حماسه‌پردازی روی می‌آوردند تا بدین‌وسیله، روحیه تودة یهود و رجال آنها را تقویت کنند.[22]

سلطه قوم آشوری بر خطه شمالی فلسطین سبب شد هزاران بنی‌اسرائیلی اسیر گرفته شوند. هم‌چنین تسلط بابلیان بر بخش جنوبی فلسطین، بسیاری از این قوم را اسیر بابلیان ساخت. معبد اورشلیم به دست رومیان ویران شد و اختلاط‌های فرهنگی بسیاری میان یهود و اقوام مختلف ایجاد گردید. تلاش عالمان بنی‌اسرائیل برای حفظ آخرین باقی‌مانده‌های آیین دینی و دستور‌های تورات به رشد نامتعادل خوی و خصلتی انجامید که تنها مرام نژادپرستی ویژه بنی‌اسرائیل را تقویت می‌کرد. از دیگر سو، فیلسوفانی از میان آوارگان بنی‌اسرائیل برخاستند که به اختلاط فرهنگی بیشتر کمک کردند.«بسیاری از اینان، زبان مادری را فراموش و کتب عبرانی را به یونانی ترجمه کردند... فیلسوفانی از میان یهودیان برخاستند که از زمره، فیلون اسکندرانی مقامی والا دارد. او کوشید افکار عبرانی و یونانی را با یکدیگر بیامیزد».[23]

کشورگشایی‌های اسکندر تنها برای تصاحب زمین نبود، بلکه اسکند بر گسترش فرهنگ یونانی بر سرزمین‌های فتح شده تأکید داشت. دگرگونی‌های اجتماعی به ویژه فشارهای سیاسی، بنی‌اسرائیل را بر آن داشت تا به تشکیل انجمن عالی موسوم به «سن هیدریم» اقدام کنند؛ انجمنی که یهودیت را از حیثیت دینی خارج ساخت و به آن جنبه‌ای سیاسی داد. هدف اصلی برنامه‌های این مجتمع، ترسانیدن دشمنان و جلوگیری از فروپاشی یهود در میان دیگر ملت‌ها بود؛ آن هم به صورتی که در کتاب پروتکل‌های دانشوران صهیون می‌خوانیم:

همین انجمن بود که حضرت عیسی(علیه السّلام) را محاکمه کرد و از همین «سن هیدریم» بود که جریان‌های عجیب و غریب و براساس سازمان‌های سری... سر بر داشت.[24]

از زمان حضرت موسی و پیدایش آیین یهود تا زمانی که رومیان در سال 70 میلادی اورشلیم را نابود کردند، انتظار ظهور مسیح در میان قوم یهود افزایش یافت. این انتظار ناشی از برخی آیات تورات بود که نوید ظهور مردی عادل در آخرالزمان را می‌داد. از سوی دیگر، رخدادهای روی داده بر دین یهود، توجه آنان را به این بخش از تورات جلب می‌کرد. آنها معتقد بودند:

مردی از نسل داوود خواهد آمد و نخست قوم یهود را از ستم دیگران خواهد رهانید و سپس همه اقوام را به سعادت و صلاح خواهد کشید، ولی ظهور مسیح هنگامی خواهد بود که یهود انسان‌ها را آماده و درخور ببیند. پس باید به امید ظهور مسیح منتظر، با زهد زیست.[25]

بنابر آموز‌های تورات، نوید دست‌یابی به «مدینه فاضله دینی» به صورت تام و تمام به یهود داده نشده است، بلکه آنان باید ضمن اقرار به آیین موسی(علیه السّلام)، در انتظار ظهور منجی موعود باشند. نکته جالب این‌جاست که در میان آثار آنان ویژگی‌های کامل ناجی و تمام ویژگی‌های قیام او و سرزمینی که قیام می‌کند، به طور کامل آورده شده است. آنان معتقدند همه خلایق موعود را به عنوان «سلطان صلح» می‌شناسند. در کتاب اشعیای نبی عهد قدیم باب اول می‌خوانیم: «... مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد... و مظلومان زمین را به راستی حکم خواهد نمود. کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت و گرگ با بره سکونت خواهد داشت».

هم‌چنین در (باب دوم) کتاب حبقوق نبی آمده است:

«... اگر چه تأخیر دارد، منتظر باش؛ زیرا که او خواهد آمد... جمیع امت‌ها را نزد خود جمع می‌کند...» این انتظار حتی در میان ایرانیان باستان و زرتشت و نیز هندوان که سال‌ها پیش از یهودیان می‌زیستند نیز وجود داشته است. بنابراین، انتظار به ظهور بزرگ نوید ادیان پیش از یهود نیز بوده است.[26]

سيماي منجی در عهد عتیق

یکی از باورهای راسخ در میان یهود، اعتقاد به «ماشیح»، یعنی «منجی» و «گئولا» یعنی روز ظهور و دوران رهایی است.

موسی بن میمون، مشهور به «هارامبام» (1135 ـ 1204م) رئیس معنوی قوم یهود، در این زمینه می‌گوید:

هر فرد یهودی که به «ماشیح» معتقد نباشد و یا چشم به راه آمدن او نباشد، منکر سخنان حضرت موسی و سایر پیامبران بنی‌اسرائیل است.[27]

ایمانوئل شوحط درباره جایگاه رفیع ماشیح می‌نویسد:

طبق عقیدة هارامبام، عقل و دانش او از حضرت سلیمان بیشتر است. او از ابراهیم، اسحاق، یعقوب و دیگر پیامبران بنی‌اسرائیل که بعد از موسی برانگیخته شده‌اند، بلند مرتبه‌تر است.[28]

کرنیستون، از عصمت ماشیح، علم گسترده‌اش به ژرف‌ترین رازها و قدرتش بر زنده کردن مردگان به تفصیل سخن گفته است.[29]

نیومن، دیگر نویسنده و متفکر یهودی می‌نویسد:

هر گونه تحقیق پیرامون یهود، نمی‌تواند از اعتقاد به ظهور ماشیح جدا باشد.[30]

اشمیدت در این زمینه می‌نویسد:

بنابر معارف یهودی، ناجی و رهاننده‌ای ظهور خواهد کرد که «ماشیح صِید قنو» و «ماشیح بن دِیوید» نام دارد. او قوم یهود را از بردگی و آشفتگی خواهد رهانید.[31]

ایمان به ظهور «ماشیح» یکی از اصول دین یهود است.[32]

ادامه دارد .....

پي نوشتها :

[1] . سوره انبیاء، آیه105.

[2] . ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج6، ص42.

[3] . همان.

[4] . خلیل، ترتیب کتاب العین، ص879.

[5] . این شیوه در اسم مفعول از ناقص یایی رایج است؛ همانند: مرمیّ، مقضیّ، منفیّ، مشویّ، مأتیّ و منسیّ.

[6] . سوره مریم، آیه61.

[7] . طبرسی، مجمع البیان، ج6، ص804؛ قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج11، ص126؛ علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج6، ص282.

[8] . ثعلبی، الکشف و البیان، ج6، ص222.

[9] . نک: علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج18، ص314؛ ج21، ص371؛ ج34، ص323؛ ج43، ص334؛ ج51، ص163 و...

[10] . یاقوت، معجم البلدان، ج5، ص229.

[11] . ابن اثیر، النهایة، ج5، ص254.

[12] . طریحی، مجمع البحرین، ج1، ص475.

[13] . شیخ صدوق، علل الشرایع، ج1، ص161؛ شیخ حر عاملی، اثبات الهداة، ج3، ص498.

[14] . راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص538.

[15] . ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج5، ص397 ـ 399.

[16] . خلیل، ترتیب کتاب العین، ص792.

[17] . ابن منظور، لسان العرب، ج14، ص61.

[18] . نک: سوره صفّ، آیه10؛ سوره هود، آیه 66؛ سوره اسراء، آیه67؛ سوره قصص، آیه25؛ سوره یوسف، آیه45؛ سوره بقره، آیه49؛ سوره صافات، آیه76؛ سوره انبیاء، آیه74.

[19] . عهد عتیق، تورات، سفر خروج 6: 7.

[20] . همان، ص36.

[21] . همان.

[22] . همان.

[23] . همان، ص36 ـ 37.

[24] . همان، ص37.

[25] . همان.

[26] . همان، ص38.

[27] . انجمن کلیمیان تهران، نشریة بیتا، سال 1، شماره 4، مرداد ـ شهریور 78هـ .ش.

[28] . همان.

[29] . جولیوس کرنیستون، انتظار مسیحا در آیین یهود، ص48.

[30] . اریه نیومن، به نقل شلمو اشمیدت، واژه‌های فرهنگ یهود، ص36.

[31] . ماشیح صید قنو، یعنی رهایی‌بخش حقیقی، در مقابل مدعیان دروغین و بن دیوید؛ یعنی از تبار حضرت داود7.

[32] . اشمیدت، همان، ص216. نویسنده: علي ميثمي
منجی در ادیان 2


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
وَنُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الاَْرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ

در برنامه نوشتار قبل عنوان شد که با مراجعه به كتب آسمانی ، آن ها را سرشار از نویدهای ظهور آن مصلح بزرگ می بینیم و با بررسی این بشارات می توانیم متوجه می شویم آنچه در این كتاب ها ذكر شده ، اعم از شرایط قبل از ظهور، كیفیت ظهور و پایان خوشایندی كه برای دنیا نوید داده می شود ، در همه ادیان تا حد زیادی مشابه یكدیگر است و تقریبا در همه موارد ، مشخصات آن مصلح بزرگ تنها با وجود مقدس حضرت مهدی (علیه السلام) مطابقت دارد و در ادامه این مطالب به دیدگاه دین یهود به این مساله پرداختیم .
اما دین دیگری كه در آن به طور بنیادی عقیده به ظهور منجی وجود دارد , مسیحیت است .
در انجیل برنابا نویدهای مهدی ـ علیه السلام ـ به صراحت آمده است، ولی نظر به اینكه مسیحیان آنرا معتبر نمی دانند، در اینجا فقط نویدهای موجود در اناجیل معتبر از نظر آنان را می آوریم.

آیین زرتشت نیز به عنوان قدیمی ترین دین اسیا به ظهور موعودی در آخرالزمان عقیده دارد. موعود زرتشت از خاندان نبوت و از فرزندان زرتشت است و اصولا شخصیتی الهی و آسمانی دارد و در صفات و ویژگی ها به پیامبر و دین آور آغازین شبیه و جامع همه خصوصیات اوست.
در یكی از بشاراتی كه در متون زرتشتی پیرامون منجی آخرالزمان آمده است :
«و ما اراده كردیم كه بر ان طایفه ضعیف و ذلیل در ان سرزمین منت گذارده و انها را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث ملك و جاه فرعونیان گردانیم.
در كتاب «باسك» كه از كتب مقدّسه‌ي آسماني هندوهاست، بشارت ظهور حضرت وليعصر ـ عليه السّلام ـ چنين آمده است.
«دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخر الزمان، كه پيشواي ملائكه و پريان و آدميان باشد، و حق و راستي با او باشد، و آنچه در دريا و زمين‌ها و كوه‌ها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمان‌ها و زمين و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگ‌تر كسي به دنيا نيايد.»
اينك قسمتى از اسامى مبارك آن حضرت را كه با الفاظ مختلفى در بسيارى از كتب مذهبى اهل اديان و ملل مختلف جهان آمده است، از نظر خوانندگان گرامى مى گذرانيم. 1 ـ " همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود،‌ ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد … آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه‌زنی كنند و پسر انسان را ببینند كه بر ابرهای آسمان، با قوت و جلال می آید … آسمان و زمین زایل خواهد شد،‌ اما سخن من هرگز زایل نخواهد شد، اما از آن روز و ساعت هیچكس اطلاع ندارد و حتی ملائكه آسمان، جز پدر من و بس … لهذا شما نیز حاضر باشید زیرا در ساعتی كه گمان نبرید پسر انسان می آید. "

1. «صاحب» در صحف ابراهيم(عليه السلام)
2. «قائم» در زبور داوود ;
3. «ماشيع» (مهدى بزرگ) در تورات عبرانى;
4. «مهميد آخر» در انجيل;
5. «سروش ايزد» در زمزم زرتشت;
6. «بنده يزدان خسرو» در كتاب مجوس;
7. «پرويز» در كتاب برزين آذر فارسيان;
8. «كلمةُ الحقّ» و «لِسانِ صدق» در صحيفه آسمانى;
9. «بقية اللّه» در كتاب دوهر
10. «منصور» در كتاب براهمه;
11. «ايستاده» (قائم) در كتاب شاكمونى;
12. «پسر انسان» در عهد جديد (اناجيل و ملحقات آن);
13. «سوشيانس» در كتب زردتشيان;
14. «فيروز» (منصور) در كتاب شعياى پيامبر

منبع:

1- اناجیل معتبر مسیحیان

آخرین منجي در اديان ابراهيمي

قسمت چهارم:احادیث اهل سنت در مورد حضرت مهدی(عج)

حدیث اول: شیخ ابراهیم حموینی شافعی در کتاب فرائد السمطین به سندش از ابن عباس نقل می‌کند که رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «خلفا و جانشینان من و حجت‌های خدا بر خلق پس از من، دوازده نفرند: اول آنان، برادرم و آخرشان فرزندم.» گفته شد: «ای رسول خدا، برادرت کیست؟» فرمود: «علی بن ابی‌طالب(علیه السّلام).» سؤال شد: «فرزندت کیست؟» فرمود: «مهدی که زمین را از قسط و عدل پر می‌سازد؛ آن‌سان که از ستم و جور پر شده باشد. سوگند به آن که مرا به حق به عنوان بشارت‌دهنده و ترساننده برانگیخت، اگر از عمر دنیا یک روز باقی نمانده باشد، خدا آن را چنان طولانی سازد تا فرزندم مهدی خروج کند و عیسی بن مریم پشت سرش به نماز ایستد و زمین از نور پروردگار روشن شود و سلطه حاکمیت او به شرق و غرب سایه افکند.[126]
هم‌چنین رسول خدا فرمود:
شبی که به آسمان برده شدم، خدا به من ذریه‌ای را نمایان ساخت و مهدی(عج) در میان آنان چون ستاره درخشان بود.[127]

حدیث دوم: موفق بن احمد حنبلی می‌نویسد:

نسبت حضرت حجت(عج) به ائمه: مانند نسبت پیامبر خاتم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به تمام پیامبران است.
هم‌چنین وی می‌نویسد : خدای تعالی فرمود: آنان حجت‌هایند و او ستانندة خون‌ها از خاندان تو و انتقام‌کشنده از دشمنانم است.[128]

حدیث سوم: از عبدالله بن عمر فرزند خلیفه دوم روایت شده است که:

رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: در آخرالزمان مردی از فرزندان من قیام کند که اسم او همانند اسم من و کنیه‌اش مثل کنیه من است. زمین را از عدل پر سازد، چنان‌که از ستم پر شده باشد و او مهدی(عج) است.[129]

حدیث چهارم: متقی هندی روایت‌های صحاح ستّه را با مسند احمد جمع کرد و نام مجموعه خود را کنز العمال نامید. وی در آن‌جا نقل می‌کند که:

از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پرسیده شد: آیا مهدی از ما آل محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است یا از غیر ما؟ حضرت فرمود: بلکه از ماست. خداوند به سبب او ختم کند (کمال بشر)؛ چنان‌که به خاطر ما آغاز کرد. به خاطر ما از فتنه نجات یابند، چنان که از شرک نجات یافتند. خداوند به سبب ما، دل‌هایتان را پس از کینه و دشمنی به یکدیگر پیوند داد.[130]

حدیث پنجم: این روایت از ام‌سلمه است که می‌گوید:

رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: مهدی از خاندان من (و) از فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) است.[131]

اعتقاد به مهدویت شیعه

پیش‌تر به هنگامی که دیدگاه آیین زرتشت، مسیحیت و یهودیت را بیان کردیم، با بیان برخی احادیث به دیدگاه شیعه نیز پرداختیم. در این‌جا، تنها به چند روایت از امام رضا(علیه السّلام) در مورد مهدویت بسنده می‌کنیم:

1. خالی نبودن زمین از حجت‌های الهی:

سلیمان بن جعفر الحمیری از امام رضا(علیه السّلام) می‌پرسد: «آیا زمین از حجت خدا خالی می‌ماند؟» امام می‌فرماید: «اگر زمین [به اندازه] یک چشم بر هم زدن از حجت خالی بماند، ساکنانش را در خود فرو می‌برد.»[132]

2. نام و نسب امام مهدی(عج):

امام رضا(علیه السّلام) از پیامبر گرامی اسلام نقل می‌کند که فرموده است:
من سرور آفریده‌های خدای عزوجل هستم. من از جبرئیل، میکائیل و فرشتگان مقرب خداوند و پیامبران مرسل برترم... من و علی(علیه السّلام) پدران این امتیم... هر که ما را انکار کند، خدای عزوجل را منکر شده است. دو سبط این امت و دو سید جوانان اهل بهشت حسن و حسین از (فرزندان) علی‌اند و از نسل حسین(علیه السّلام) نُه امام هستند که پیروی از آنان، پیروی از من است و نافرمانی از آنان، نافرمانی از من است. نهمین نفر از این امامان، قائم (برپا دارندة) و مهدی آنان است.[133]
و در روایت دیگری می‌فرمایند:
آن جانشین صالح از فرزندان ابومحمد حسن بن علی است و او صاحب‌الزمان و مهدی است.[134]

3. ویژگی‌های امام مهدی(عج):

امام رضا(علیه السّلام) می‌فرماید:
پدر و مادرم به فدای او که هم‌نام جدم، شبیه من و شبیه موسی بن عمران است. بر او نورهای نورانی است که از پرتو نور قدس روشنایی می‌گیرد.[135]

4. فضیلت انتظار امام مهدی(عج):

امام رضا(علیه السّلام) می‌فرماید:
چه نیکوست صبر و انتظار فرج. آیا سخن بنده صالح خدا (شعیب) را نشنیدی که فرمود: «و انتظار برید که من با شما منتظرم»[136] و «پس منتظر باشید که من (هم) با شما از منتظرانم»[137] بر شما باد به صبر و بردباری؛ زیرا گشایش پس از ناامیدی فرا می‌رسد و بی‌گمان کسانی که پیش شما بودند، از شما بردبارتر بودند.[138]

5. ظهور امام مهدی(عج):

هم‌چنین از امام رضا(علیه السّلام) است که ‌فرمود:[139]
چهارمین از فرزندان من کسی است که خداوند به واسطه وی زمین را از هر ستمی پاک و از هر ظلمی پیراسته می‌سازد. او کسی است که مردم در ولادتش شک می‌کنند و او کسی است که پیش از خروجش غیبت می‌کند و آن‌گاه که خروج کند زمین به نورش روشن گردد و در میان مردم میزان عدالت را برقرار کند و هیچ کس به دیگری ستم نکند... (زمانی که ظهور کرد) ندا کننده‌ای از آسمان او را به نام ندا کند و به وی فراخواند؛ به گونه‌ای که همة اهل‌ زمین آن ندا را بشنوند. می‌گوید: «آگاه باشید که حجت خدا در کنار خانه خدا ظهور کرده است. پس از او پیروی کنید که حق با او و در اوست». این همان سخن خدای متعال است که فرمود: «اگر بخواهیم از آسمان برایشان آیتی نازل می‌کنیم که در برابر آن به خضوع سر فرود آورند.[140]

سخن آخر

اختلاف‌ نظر مسلمانان و مسیحیان و یهودیان در هویت رهبر موعود الهی
در زمینه هویت شخصی که خدای متعال به دست وی، رخداد بزرگی را که انتظار می‌رود، اجرا می‌کند، اختلاف نظر است. مسلمانان، یهودیان و مسیحیان، درباره امتی که رهبر بزرگ الهی از آن است و شریعت الهی که بدان عمل می‌کند، دیدگاه‌های گوناگونی دارند.
مسلمانان معتقدند وی از ذریه اسماعیل(علیه السّلام) و از فرزندان محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) خاتم انبیا و از نوادگان فاطمه (س) دختر پیامبر است؛ هم‌چنین امت این رهبر [موعود]، امت محمد است و آیینش، شریعت محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می‌باشد.
ابی داوود و ابن ماجد و ابن حنبل و دیگران از پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل کرده‌اند که فرمود:
اگر از دهر (دنیا) جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند مردی از اهل‌بیتم را برمی‌انگیزاند که زمین را چنان که پر از ستم شده است، پر از عدل و داد خواهد کرد... مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه (س) است.[141]
اما یهودیان و مسیحیان معتقدند وی از ذریه اسحاق و از فرزندان یعقوب و از نوادگان حضرت داوود است. مسیحیان می‌گویند: این رهبر [موعود] اسرائیلی، مسیح، یعنی عیسی بن مریم است که به دست یهود کشته شد. خدای متعال وی را زنده گرداند و از میان مردگان برانگیزاند و به آسمانش برد و در آخر دنیا، وی را می‌فرستد تا به واسطه وی، وعده‌اش را تحقق بخشد.
یهودیان می‌گویند: وی [موعود] هنوز زاده نشده است. آیه 20 اصحاح (سوره) 17 سفر تکوین (پیدایش) با اشاره به وعده خدای متعال به اسماعیل می‌گوید:
ای اسماعیل! سخنت را درباره وی (رهبر موعود) شنیدم. منم آن که مبارکش می‌گردانم و رشدش می‌دهم و توانش را بسیار می‌کنم و دوازده رهبر می‌زاید و امت عظیمی قرارش می‌دهم.[142]
حنان ایل، مفسر یهودی در حاشیه این آیه می‌گوید:
از پیش‌گویی این آیه، 2337 سال گذشت تا عرب (سلاله اسماعیل(علیه السّلام) با ظهور اسلام در سال 624م) امتی عظیم گردند. در این مدت، اسماعیل مشتاقانه منتظر وعدة الهی بود تا عرب بر عالم چیره گردند، ولی برای ما که ذریه اسحاق هستیم، تحقق وعدة الهی به سبب گناهانمان، به تأخیر افتاد، ولی بی‌گمان وعدة الهی در آینده محقق خواهد شد. پس نباید نومید شویم.[143]
در سفر اشعیا 111 آمده است:
... زمین از معرفت پروردگار پر خواهد شد؛ چنان‌که دریا از آب پر است. در آن روز، اصل و نسب «یسی» پرچم‌دار (هدایت) امت خواهد بود و همگی مردم،[144] زیر پرچم وی خواهند آمد و بدو نظر خواهند داشت و جایگاه «یسی» رفیع خواهد شد.
آیا رهبر موعود از فرزندان اسحاق است یا اسماعیل(علیه السّلام)؟ تفصیل سخن در اختلاف مسلمانان، مسیحیان و یهودیان با تحقیق در این مسئله ممکن است. پیامبری که امی‌ها [مردم یا اهالی ام‌القری (مکه)] منتظر اویند، عیسی است یا محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم)؟ وارث ابدی امامت ابراهیم(علیه السّلام) کیست؟ آن رهبر الهی که بدون گناهی، کشته می‌شود و کشتن وی، سبب هدایت بسیاری خواهد شد، کیست؟ چنان‌که کشته شدن وی سبب حفظ و نشر دین می‌شود و نسلی از ذریه او، روزگار درازی خواهند زیست و آیندة روشن تاریخ بشر به دست آنان محقق خواهد شد.
دربارة این‌که موعود کیست و از نسل چه کسی است، در ادیان مختلف بحث‌هایی هست، ولی آنان پیروی خود را از پیامبر و اهل‌بیتش اعلام کرده‌اند. مسیحیان دربارة کشته شدن رهبر موعود، پیرو «پولس» به تفسیر متونی پرداخته‌اند که از مرد دردها و رنج‌ها سخن می‌گوید و بسان ذبح‌شدن قوچ، کشته خواهد شد. اینان معتقدند وی عیسی بن مریم است. اما تطبیق متون با او تناسبی ندارد؛ زیرا عیسی ذریه و نسلی نداشت که روزگار دراز یا کوتاهی زندگی کنند.[145]

اختلاف شیعه و سنی در مورد رهبر موعود

به باور شیعه، رهبر موعود حضرت حجت بن الحسن العسکری(عج) است که در سال 256هـ .ق زاده شد. امام حسن عسکری پدر گران‌قدر ایشان، بر امامت او تصریح کرده است. سپس به اذن خدا، مانند حضرت عیسی(علیه السّلام) غیبت صغرا و کبرا کرد. ایشان از (مهدی(عج)) هنگام تولد به صورت پنهانی می‌زیست و پس از وفات پدر، در 261هـ .ق، شیعیان را به واسطه نمایندگانش (نواب اربعه) راهنمایی می‌کرد که 69 سال طول کشید (غیبت صغرا). غیبت کبرای امام مهدی(عج) پس از وفات نایب چهارم (علی بن محمد السمری) آغاز شد.
اهل‌سنت معتقدند مهدی هنوز زاده نشده است و در آخرالزمان به دنیا می‌آید. تمامی شیعه از زمان قدیم، برآنند که پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از امامان پس از خود نام برده و آنان را معرفی کرده است. امام عسکری(علیه السّلام) نیز خبر داده است که فرزندی دارد که وصی وی و مهدی(عج) منتظر است.[146] گواه شیعه در باور به امامت الهی اهل‌بیت پیامبر، حدیث ثقلین (کتاب الله و عترتی)[147] و حدیث سفینه (مثل اهل‌بیتی کمثل سفینة نوح...)[148] است.
هم‌چنین دلیل شیعه بر تعداد امامان، حدیث اثنی‌عشر (اثنی عشر نقیبا)[149] می‌باشد و گواه بر این‌که نخستین امامان الهی، علی(علیه السّلام) سپس حسن(علیه السّلام) و بعد حسین(علیه السّلام) هستند، حدیث غدیر (من کنت مولاه فعلی مولاه)[150] و حدیث منزلت (انت منی بمنزلة هارون من موسی...)[151] و حدیث کسا و حدیث (الحسن و الحسین (علیه السّلام) سبط من الاسباط) است که همگی در احادیث معتبر ‌اهل‌سنت روایت شده‌اند.
گواه امامت نُه‌گانه فرزندان امام حسین(علیه السّلام)، احادیث وصیت در کتاب‌های معتبر شیعی است؛ مانند فرمایش امام باقر(علیه السّلام) که فرمود: نُه امام از فرزندان حسین بن علی‌اند که نهمی قائم(عج) است.[152]
ویژگی سیرة ائمه نه‌گانه، در اختیار داشتن کتاب‌های جامعه و جفر است که امام علی(علیه السّلام) به نقل از پیامبر در دیدارهای خصوصی‌اش، نوشت؛ هم‌چنین و اخبار غیبی و کرامت‌هایی که از امام دیده شد که جز از برگزیدگان مورد تأیید خداوند، ساخته نیست.
برادران اهل سنت کوشیده‌اند ادعای نام‌بردن امامان و نخستین امام (علی(علیه السّلام)) از سوی پیامبر را رد کنند. آنها می‌گویند:
احادیث نبوی که گواه شیعه است، دلالت ندارد یا سند ضعیفی دارند، ولی عالمان شیعه با سنی‌ها مناقشه کرده‌اند و اشتباه اهل‌سنت را بیان کرده‌اند. برخی فرقه‌های شیعی به ویژه زیدیه، امامت دوازده امام را نپذیرفته‌اند، ولی عالمان شیعی به آنان پاسخ داده‌اند.[153]
آن‌چه که مسلم است، غیبت به معنای توقف عمل به احکام الهی و اسلامی نیست. چگونه می‌تواند چنین باشد؛ در حالی که وجود اوصیای پیامبر، برای حفظ اسلام است تا راهی صحیح برای کسانی باشد که می‌خواهند به دین عمل کنند. امامان این وظیفه را به بهترین صورت انجام داده‌اند و گروهی امین را برای ترویج علوم اسلامی تربیت کرده‌اند.[154]
مهم لزوم برقراری ارتباط با ادیان الهی صاحب کتاب، هم‌چون زرتشتی، مسیحیت و یهودیت است. در زمینه‌های مشترک بسیاری که در کتاب‌های الهی آمده است، برای خنثی‌سازی اهداف تفرقه‌افکنانه دشمنان لازم، بلکه ضروری است. ادیان الهی اشتراک‌های بسیاری دارند که یکی از آنها باور به منجی و امید رهایی بشر از آلام و دردهاست. به امید ظهور آن منجی الهی.
ویژگی سیرة ائمه نه‌گانه، در اختیار داشتن کتاب‌های جامعه و جفر است که امام علی(علیه السّلام) به نقل از پیامبر در دیدارهای خصوصی‌اش، نوشت؛ هم‌چنین و اخبار غیبی و کرامت‌هایی که از امام دیده شد که جز از برگزیدگان مورد تأیید خداوند، ساخته نیست.
برادران اهل سنت کوشیده‌اند ادعای نام‌بردن امامان و نخستین امام (علی(علیه السّلام)) از سوی پیامبر را رد کنند. آنها می‌گویند:
احادیث نبوی که گواه شیعه است، دلالت ندارد یا سند ضعیفی دارند، ولی عالمان شیعه با سنی‌ها مناقشه کرده‌اند و اشتباه اهل‌سنت را بیان کرده‌اند. برخی فرقه‌های شیعی به ویژه زیدیه، امامت دوازده امام را نپذیرفته‌اند، ولی عالمان شیعی به آنان پاسخ داده‌اند.[155]
آن‌چه که مسلم است، غیبت به معنای توقف عمل به احکام الهی و اسلامی نیست. چگونه می‌تواند چنین باشد؛ در حالی که وجود اوصیای پیامبر، برای حفظ اسلام است تا راهی صحیح برای کسانی باشد که می‌خواهند به دین عمل کنند. امامان این وظیفه را به بهترین صورت انجام داده‌اند و گروهی امین را برای ترویج علوم اسلامی تربیت کرده‌اند.[156]
مهم لزوم برقراری ارتباط با ادیان الهی صاحب کتاب، هم‌چون زرتشتی، مسیحیت و یهودیت است. در زمینه‌های مشترک بسیاری که در کتاب‌های الهی آمده است، برای خنثی‌سازی اهداف تفرقه‌افکنانه دشمنان لازم، بلکه ضروری است. ادیان الهی اشتراک‌های بسیاری دارند.

پي نوشتها :

[126] . محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج47، ص71.
[127] . به نقل از: گفتمان مهدویت، ص88.
[128] . موفق بن احمد الحنفی، تاریخ مقتل الحسین (علیه السّلام) به نقل از: همان، ص89.
[129] . تذکرة خواص الامه، ص377، به نقل از: همان ص89.
[130] . یحیی بن حسن الحلی ابن بطریق، العمدة، ص93، به نقل از: همان، ص92.
[131] . همان، ج36، ص368، به نقل از: همان، ص93.
[132] . ابوحیفر محمد بن الحسن بن فروخ الصفار القمی، بصائر الدرجات، ص489، ح8 به نقل از: مجله موعود ش47، ص33..
[133] . محمد بن علی بن الحسین بابویه (شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص261؛ عزیز العطاردی الخبرشانی، مسند الامام الرضا (علیه السّلام)، ج1، ص221.
[134] . بحارالأنوار، ج51، ص43، ح31.
[135] . کمال‌الدین و تمام‌النعمة، ج2، ص370، به نقل از: مجله موعود، ش47، ص34.
[136] . سوره هود، آیه93.
[137] . سوره اعراف، آیه71.
[138] . عبدالله بن جعفر الحمیری، قرب الاسناد، ص224، به نقل از: عزیز الله العطاردی، همان، ص217، ح373.
[139] . کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص372، ح5؛ به نقل از: موعود، ش47، ص35.
[140] . سوره شعرا، آیه4.
[141] . مجله موعود، ش44، ص22.
[142] . همان، ص22 ـ23.
[143] . انجیل یوحنا، آیات 6، 14؛ به نقل از: مجله موعود، ش44، ص23.
[144] .Gentiles.
[145] . همان، ص23.
[146] . همان، ص24.
[147] . «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی...».
[148] . «مثل اهل‌بیتی کمثل سفینه نوح...».
[149] . «یکون بعدی من الخلفاء عده نقباء بنی‌اسرائیل، اثناعشر خلیفة کملهم من قریش».
[150] . «من کنت مولاه فهذا علی مولاه».
[151] . «یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی...».
[152] . مجله موعود44، ص24.
[153] . همان، ص24.
[154] . همان، ص24 ـ 25.
[155] . همان، ص24.
[156] . همان، ص24 ـ 25.

آخرین منجی در سایر ادیان


پرسش: چرا تمام اديان براي قيامت (آخر الزمان ) منتظر يک شخصي هستند ؟

پاسخ: بين ظهور منجي و قيامت ارتباطي نيست و شرط تحقق قيامت، ظهور منجي نمي‌باشد. اگر مراد شما اين است كه چرا در هر دين سخن از منجي شده است و اديان ظهور منجي را امري حتمي و قطعي مي‌دانند؟ بايد گفت: نياز به حضور يك مرد آسماني كه با كمك او بتوان حق را اجرا كرد، عدالت را برقرار نمود و در راه كمال گام برداشت يكي از نياز‌هاي فطري و حقيقي انسان است. خداوند نيز به اين نياز پاسخ مثبت داده است و انبياء و اوصيا را براي هدايت و راهبري مردم برگزيد و وعده داد كه سرانجام حجت من بر زمين مسلط خواهد شد و با اجراي دين و برقراري عدالت، نياز شما بر آورده مي‌شود. در اديان آسماني بر اساس نياز مردم و عنايت خدا سخن از منجي مطرح شده است.
اگر بين منجي و قيامت رابطه‌اي گفته شده است فقط به اين دليل است كه بگويند حتماً او خواهد آمد و بعد از ظهور او، هر زمان كه خداوند اراده كرد قيامت برپا خواهد شد.

پرسش: ديدگاه ديگر اديان در مورد منجي چيست؟

پاسخ: با مطالعه در كتاب‌هاي اديان ديگر به خوبي روشن مي‌شود كه در همه آن، سخن مصلح و منجي در آخر الزمان مطرح شده است، و همه‌ اديان پيروان خود را به آمدن او بشارت داده و گفته‌اند: با آمدن او ظلم و تباهي از بين مي‌رود، مردم به سمت حقيقت و راستي هدايت شده و پذيرايي مي‌شوند. او حاكم خواهد شد و مردم را به دين واحد حقيقي ارشاد مي‌كند. عدالت و امنيت در جهان سايه مي‌آفكند. البته هر كدام از اينها منجي را فردي از دين خود مي‌دانند، ولي نقطه مشترك اين است كه او دعوت به حق و عمل به آن مي‌كند و مردم به دست او با حقيقت آشنا مي‌شوند. (ر.ك. ظهور حضرت مهدي(عج) از ديدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان، سيد اسدالله هاشمي شهيدي ـ اديان و مهدويت، محمد بهشتي، دادگستر جهان، ابراهيم اميني).

پرسش: فلسفه ظهور منجي در اديان مختلف چيست؟

پاسخ: حقيقت اصلي ظهور منجي در مذاهب يكي است. در همه اديان منجي و مصلح كسي است كه با ظهورش، مردم خسته از ظلم و بي عدالتي را از چنگال ظالمان نجات مي‌دهد و آرامش و امنيت را همراه با دين واحد و قانون زيبا، براي مردم به ارمغان مي‌آورد. در زمان او ديگر جايي براي زشتي و ظلم نيست.

پرسش: منجي اديان ديگر چه نام دارند ؟ اين منجي ها دنيوي است يا اخروي ؟ و بر نامه آنها چيست ؟ لطفا روايت هم بفرماييد

پاسخ: الف. حقيقت اصلي ظهور منجي در مذاهب يكي است. در همه اديان منجي و مصلح كسي است كه با ظهورش، مردم خسته از ظلم و بي عدالتي را از چنگال ظالمان نجات مي‌دهد و آرامش و امنيت را همراه با دين واحد و قانون زيبا، براي مردم به ارمغان مي‌آورد. در زمان او ديگر جايي براي زشتي و ظلم نيست.
بنابر اين ظهور منجي حادثه‌اي بزرگ مربوط به عالم دنيا مي‌باشد.
ب. در كتاب‌هاي مربوط به مذاهب به نام‌ها و القاب مختلفي بر مي‌خوريم مثلاً:
ـ در مذهب يهود: سرور ميكائيلي، عزير، منحاس، ماشيع؛
ـ در مذهب مسيحيت: مهميد آخر، مسيح، پسر انسان؛
ـ در مكتب زرتشت: سوشيانس؛
ـ در مكتب هندوها: ويشنو، منصور، فرخنده؛
ـ در مكتب بودا: مايتريا، بوداي پنجم؛
ـ در مذهب اسلام: مهدي، قائم؛
ج. امام مهدي(ع) منجي عالم بشريت است. بايد توجه داشت منجي در همه مذاهب منجي بشريت است. او مي‌آيد تا عدالت را در همه‌ي جهان پياده كند و مردمان را تحت دين واحد گرد آورد. و چون هر مذهب و مكتب خود را بر حق مي‌داند لذا منجي جهان را از خود برمي‌شمارد.
ما مسلمانان كه دين اسلام را آخرين دين الهي مي‌دانيم معتقديم امام مهدي(ع) از فرزندان پيامبر(ص) و حضرت فاطمه(س) مي‌باشد كه با آمدنش عدالت فراگير شده و دين مقدس اسلام در سرتاسر جهان گسترش مي‌يابد. خداوند مي‌فرمايد: « هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»(توبه، 33).
و پيامبر(ص) فرمود: مهدي از فرزندان من است خداوند به واسطه او جهان را پر از عدل و داد مي‌كند همانگونه كه پر از ظلم و جوب شده است.
گفتني است با توجه به روايات متعدد و معتبري كه از وجود مقدس پيامبر(ص) درباره ظهور امام مهدي(ع) صادر شده است، عموم مسلمانان ـ چه شيعه و چه اهل سنت ـ معتقد به ظهور آن بزرگوار هستند. حتي عموم اهل سنت همانند شيعه، ايشان را از فرزندان پيامبر و حضرت زهرا(س) مي‌دانند. البته تفاوت مهمي كه ميان شيعه و اهل تسنن است اينكه شيعه معتقد است: امام مهدي(ع) فرزند امام حسن عسكري(ع) است كه در سامرا به دنيا آمده است. اما اهل تسنن معتقد به ولادت ايشان نيستند، بلكه مي‌گويند در آخر الزمان به دنيا مي‌آيد.

پرسش: نقش و واکنش ديگر اديان و ملل در ظهور حضرت چيست؟

پاسخ: در روايات نكته خاصي در اين زمينه مطرح نشده است. بلكه آنچه قابل برداشت است اينكه اكثر انسان‌ها با درك حقيقت ظهور، حضرت را پذيرا شده و اعلام پذيرش و حمايت مي‌كنند. ظهور حضرت عيسي(ع) در پذيرش حضرت مهدي(ع) توسط مسيحيان و حتي يهوديان بسيار مؤثر است. هر چند انسان‌هاي دنيا طلب كه ظهور را مخالف منافع مادي و حيواني و دنيوي خود مي‌بينند در مقابل امام عصر(ع) قرار گرفته و به جنگ اقدام مي‌كنند.
اعتقاد ادیان و ملل مختلف در مورد موعود و منجی آخرالزمان- قسمت اول

قسمت اول - مقدمه

1-موعود ادیان و منجی آخرالزمان

گفت و گو از موعود ادیان و منجی آخرالزمان ، گفت و گویی است با عمری به درازای خلقت آدم و سكنای انسان در عرصه زمین و این تاریخ بلند و اشتراك آن در میان همه اقوام و ملل حكایت از فطری بودن این معنا در نوع انسان ها دارد . از یك سو عقل آدمی و از دیگر سو بیان مشترك همه پیامبران الهی و تمامی حكیمان فرزانه و ادبیات همه اقوام و ملل این نكته را تایید می کند . اگر بخواهیم چكیده تمام آرای موجود درباره منجی و موعود ادیان و آنچه را كه جملگی منتظران منجی برآن متفق القول اند در چند كلمه خلاصه كنیم، این سه امر را می توانیم عنوان کنیم:

اولا در تمامی ادیان نگاه به منجی یک نگاه با رویكرد معنوی به عالم است .

ثانیا در همه اقوال مطرح شده عدالت فراگیری توسط منجی در جهان اجرا می شود .

ثالثا دست ابلیس از همه ساحت های فكری،فرهنگی و مادی حیات انسان كوتاه می شود

2-فتوریزم

فوتوریزم( یا فتوریسم )یا همان اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجی غیبی و مصلح جهانی و بزرگ عقیده ای است كه در كیش های آسمانی از جمله زرتشتی ، یهودی و سه مذهب عمده مسیحیت یعنی كاتولیك ها ، پروتستان ها و ارتودوكس ، به عنوان یك اصل مسلم قبول شده و همگی بشارت ظهور مصلحی این چنین را پذیرفتند. اصطلاح فوتوريزم برای اولین بار توسط دارمتستر در طي كنفرانس هايي كه به مناسبت ظهور "مهدي متعهدي " در سودان در فوريه سال 1885 ميلادي (مطابق جمادي الاوئل 1302 هجري) در حضور عده ي كثيري برگزار گرديد عنوان شده و سپس گفتارهای او به شكل كتابي مستقل چاپ شده است. او می گوید ((نکته مشترکی که در بین آيين يهود، ديانت عيسوي، كيش زردتشت(قبل از ظهور اسلام ) يافت مي شود، عبارت از اعتقاد به يك وجود فوق الطبيعه است كه بايستي در آخرالزمان ظهور كند و نظم و عدالت رفته را به جهان بازآرد و مقدمه خلود و سعادت دايم انسان را فراهم سازد مطابق تعاليم اين سه ديانت پيش از ظهور منجي بايد نيروي بد بر جهان حکم فرما شود.

در مراجعه به كتب آسمانی آن ها را سرشار از نویدهای ظهور آن مصلح بزرگ می بینیم و با بررسی این بشارات می توانیم متوجه می شویم آنچه در این كتاب ها ذكر شده ، اعم از شرایط قبل از ظهور، كیفیت ظهور و پایان خوشایندی كه برای دنیا نوید داده می شود ، در همه ادیان تا حد زیادی مشابه یكدیگر است و تقریبا در همه موارد ، مشخصات آن مصلح بزرگ تنها با وجود مقدس حضرت مهدی (علیه السلام) مطابقت دارد.

بشارت ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)علاوه بر قرآن مجید در تمام كتب مذهبی اهل ادیان مانند: كتاب زند، كتاب جاماسب،كتاب شاكمونی ، كتاب صفینای نبی ،كتاب اشعیا ، كتاب دانیال نبی ، انجیل متی، انجیل لوقا و سایر كتاب هاو الواح آمده است .ناگفته نماند كه پیروان ادیان و مذاهب گوناگون، و دیگر ملل و اقوام گذشته و مكاتب مختلف جهان درباره نام آن بزرگوار با هم اختلاف نظر دارند ، ولى درباره اوصاف كلّى، برنامه هاى اصلاحى، تشكیل حكومت واحدجهانى بر اساس عدالت و آزادى، و ظهور او در آخرالزمان اتّفاق نظر دارند. هر ملتي او را با لقب مخصوصي مي‌شناسد. زرتشتيان او را بنام سوشيانس(نجات دهنده)، یهودیان بنام سرور ميكائيلي، عيسويان بنام مسيح موعود، مسلمانان بنام مهدي منتظر (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) مي‌نامند. ليكن هر ملتي آن نجات دهنده ي غيبي را از خودش محسوب مي دارد. زردتشتيان او را ايراني و از پيروان زرتشت مي‌دانند و یهودیان، از بني اسرائيل و پيروان موسي مي شمارند، عيسويان او را هم كيش خودشان مي دانند و مسلمانان از دودمان بني‌هاشم و فرزند پيغمبرش مي شمارند

3-فطری بودن اعتقاد به موعود و منجی

یک عقیده جهانی که غیر قابل انکار می باشد، اعتقاد به مصلح کل است. این یک عقیده جهانی است و اختصاص به یک فرقه و مکتب و مذهب خاص ندارد، بلکه تمام ادیان در این عقیده مشترکند.

اعتقاد به يك منجي و نجات بخش از روزگاران قديم و در مناطق جغرافيايي گوناگون در ميان تمام اقوام و ملل مشاهده مي‌شود و مردم در ضمير خود پيوسته به دنبال يك نجات بخش بوده‌اند به ويژه در روزگار ما با تبعيض ها و ستم هايي كه ملل قدرتمند بر ملل ضعيف روا داشته جلوه اعتقاد به رهاننده و نجات بخش بيش تر شده است.

اعتقاد به منجی، آموزه‌اي است

1- اعتقادي

2- جهاني

3- فراگير و فراديني و بين الادياني

4- اصيل و ريشه دار

5-آرماني

6- حياتي و حيات‌بخش

7- سرنوشت‌ساز

8- منطبق به ما و عصر ما

9- نويد بخش و پايان بخش همه اختلافات مذهبي و غيرمذهبي

10- برطرف كننده مشكلات انسان‌ها

11- برآورده كننده آرزوها و خواست هاي همه ي انسان ها در طول تاريخ

12- تعيين كننده حركت جوامع

13-تحول آفرين و الگوساز در تمامي عرصه ها و ساحت هاي حيات بشري

14- و بالاخره داراي قدرت انفجاري عظيم و بي‌دليل در بسيج توده‌ها و ملت‌ها در مقابله با همه ظلم‌ها و بي‌عدالتي‌ها است

پیروان ادیان بر این ایده اند که در یک دوران تاریک که بشر دچار بحران شدید است و جهان غرق در فساد و تباهی و بی دینی و بیدادگری، نجات دهنده ای خواهد آمد و به واسطه مدد الهی اوضاع آشفته جهان را اصلاح می کند. و توجه به خدا و رویکرد به مقدسات را بر بی دینی و فساد غالب می کند

و این مسئله نه اینکه یک امر دینی بلکه یک موضوع فطری نیز می باشد. زیرا انسان ها فطرتا عدالت خواه و گریزان از ظلم می باشند و رهایی از فساد و ظلم و تباهی را انسان نشانه کمال خود می داند و بر این اساس اعتقاد به منجی امری فطری است و حتی مربوط به موحدین نمی باشد بلکه تمام انسان ها چنین خواسته ای دارند

4-تفاوت منجی گرائی در اسلام و ادیان دیگر

منجی گرایی و فکر ظهور مصلحی بزرگ که انسان را از درد و رنج و محنت برهاند در تمام نقاط جهان در جریان است و اعتقاد به این منجی از خصائص اندیشه بشر می باشد

اما با توجه به ایدئولوژی و جهان بینی ادیان، تصورات مختلفی از موعود و منجی ارائه کرده اند و بعضی آنرا قومی و قبیله ای می دانند، بعضی آنرا موقت و برای دوران خاص ولی اعتقاد شیعه بر آن است که این مصلح کل، جهانی می باشد و توجه به قوم و قبیله خاص ندارد. وقتی که آمد کل جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود و موعود شيعي بر خلاف موعود ادیان دیگر ابراهیمی (مسیحیان –یهودیان- صابئین ) و منجی اديان غیر ابراهیمی، يك منجي قبيله اي نيست و براي قوم خاصي نيامده است. او موعودي است جهاني و تمام دنيا را از ظلم و جور پاك خواهد كرد

5-هدف از این نوشتار

در دورانی که ما زندگی می کنیم،افرادی تلاش می کنند با نشخوار گفته ها و رواج حرفهای دروغ ، غیر علمی و غیر مستدل دشمنان اسلام و اهل بیت ،اعتقاد شیعه به ظهور یگانه منجی عالم بشریت حضرت بقیه الله الاعظم-روحی و ارواح العالمین له الفداه-را دچار خدشه نمایند .

هدف از این نوشتار ،بیانی هر چند کوتاه،در باره اعتقاد به موعود و منجی آخر الزمان در بین تمام ادیان و ملل جهان اعم از ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی و همچنین در بین مردم مناطق مختلف جهان می باشد . همچنین سعی می شود با ارائه اطلاعاتی از اعتقادات تمام گروه های فوق الذکردر مورد موعود و منجی آخر الزمان ،معلومات خواننده عزیز این سطور در جهت دفاع هر چه بیشتر از عقیده ناب مهدویت شیعی بیشتر شده وخواننده بتواند با آگاهی از عقائد ادیان و ملل دیگر ثابت کند :

1)اعتقاد به موعود و منجی آخرالزمان و در نهایت وجود مقدس امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)غیر قابل خدشه و انکار است.

2)مشخصاتی که ادیان و ملل مختلف از موعود و منجی آخرالزمان میدهند،تنها وتنها بر وجود مقدس امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)قابل انطباق است.

در پایان خطاب به امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)عرضه می داریم :

يا أَيُّهَا الْعَزيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقينَ.

اى عزيز! ما و كسانمان را فقر و قحطى گرفته و سرمايه‏اى ناچيز آورده‏ايم، پس پيمانه ما را كامل كن و به ما صدقه بده كه خدا صدقه دهندگان را پاداش مى‏دهد (سوره یوسف-آیه 84 )

امید است این تلاش کم به عنوان (بِضاعَةٍ مُزْجاة ) مورد قبول حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)قرار گیرد .

انشاء الله

والسلام علی من التبع الهدی
اعتقاد ادیان و ملل مختلف در مورد موعود و منجی آخرالزمان -قسمت دوم

قسمت دوم - بررسی عقائد برخی از ادیان ابراهیمی در باره موعود و منجی آخرالزمان

بی‌تردید موضوع مهدویت از موضوعاتی كه نه تنها دین اسلام به ویژه مذهب شیعه به آن پرداخته، بلكه در ادیان ابراهیمی دیگر نیز مورد تأیید و تأكید قرار گرفته است .در این بخش عقائد یهودیان و مسیحیان که در ذیل ادیان ابراهیمی هستند، مورد بررسی قرار می گیرد .
بررسی موعود در دین یهود- قسمت اول
1- موعود در دین یهود
یهودیان و مسیح موعود
2- بشارات ظهور مهدی ـ علیه السّلام ـ در كتاب تورات
الف) بشارت ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ در «زبور داوود»
الف – 1 ) متن زبور( عهد عتیق، كتاب مزامیر، مزمور 37، بندهای 9 ـ 38)
الف – 2 ) متن زبور(عهد عتیق-کتاب مزامیر- ‌مزمور 96، بندهای 10 ـ 13)
الف – 3 ) متن زبور (عهد عتیق، كتاب مزامیر، مزمور 72، بندهای 1 ـ 2)
توضیح مختصری پیرامون بشارت فوق

1 )موعود در دین یهود
یهودیان و مسیح موعود
یهودیان معتقدند که عیسایی ظهور خواهد کرد که البته با عیسای مسیحیان متفاوت است .آن گونه که بررسی‏ها نشان می‏دهد، پیش از اسارت قوم یهود و آوارگی آنان توسط آشوریان، اندیشه ظهور منجی در ادبیات مذهبی، غیر مذهبی، اساطیر و افسانه‏ها و روایات مکتوب و شفاهی بنی اسرائیل جایی نداشته است. تنها در سده دوم پیش از میلاد بود که ظهور نجات بخشِ قوم خدا در اذهان و افکار یهود توسعه یافت و دانیال نبی به دنبال رنج‏های پیاپی قوم یهود، پایان زجرها را نوید داد: «و در ایام این پادشاهان، یهوه خدای آسمان‏ها سلطنتی را که تا ابد جاوید می‏ماند، بر پا خواهد نمود و این سلطنت به قومی دیگر غیر از بنی اسرائیل منتقل نخواهد شد، بلکه تمامی آن سلطنت‏ها را خرد کرده، مغلوب خواهد ساخت و خودش برای همیشه پایدار و جاودان خواهد ماند،
(( دانیال نبی، باب دوم، آیه 44))
اشعیای پیامبر نیز در پیشگویی‏های خود مژده آمدن مسیح را داد و گفت: «''برای ما ولدی و پسری بخشیده می‏شود که سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشیر و خدای قادر و پدر سرمدی و سرور و سلامتی خوانده خواهد شد. ترقی سلطنت و سلامتی او را بر کرسی داوود و بر کشور وی پایانی نخواهد بود، تا آن که انصاف و عدالت را برای همیشه استوار سازد.
((کتاب اشعیا، باب 9 -آیه 6 ـ 8))
البته شایان توجه است که قوم یهود به عنوان مردمی دیندار همواره به آینده خویش امیدوار بودند و این عبارت کتاب مقدس میان یهودیان رایج بود که: «اگر چه ابتدایت صغیر بود، عاقبت تو بسیار رفیع گردد.
((کتاب ایوب، باب 8-آیه 7))
با این وجود آنان پس از نخستین ویرانی شهر قدس، همیشه در انتظار رهبر الهی، قدرتمند و پیروزی آفرین بودند تا اقتدار و شکوه «قوم برگزیده» را احیا کند. یهودیان بر مبنای آنچه در زبور داوود آمده بود خود را وارثان به حق خداوند می‏پنداشتند. در زبور آمده است: «زیرا که شریران منقطع خواهند گشت و متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد. هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود اما حکیمان (صالحان) وارث زمین خواهند گشت و میراث آن‏ها خواهد بود تا ابد الآباد. زیرا متبرکان خداوند وارث زمین خواهند شد و ملعونان وی منقطع خواهند گشت
((زبور داوود، باب 37: آیات 9، 18، 28، 29))
این اندیشه وقتی با پیش گویی‏های صریح اشعیا در هم آمیخت، نیرو و امیدی تازه در رگ‏های یهود جریان یافت. ایشان کلام اشعیا را در حافظه خود به خوبی حفظ کردند و آن را دستمایه عشق به آینده‏ای روشن و افتخارآمیز قرار دادند، آنجا که می‏گوید: «''نهالی از تنه، یَسّی (پدر داوود) بیرون آمده، شاخه‏ای از ریشه‏هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت، یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و روح معرفت و ترس از خداوند، خوشی او در ترس از خدا خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق سمع گوش‏های خویش تنبیه نخواهد نمود، بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود. جهان را به عصای دهان خویش زده، شریران را به نفخه لب‏های خود خواهد کشت. کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت''.»
سپس اشعیا به گونه‏ای کنایه‏آمیز به صلح جهانی در آن دوران اشاره می‏کند و ادامه می‏دهد: «گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پرواری با هم و طفل کوچک آن‏ها را خواهد راند... طفل شیر خواره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد و طفلِ از شیر باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت و در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهد کرد، زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود، مثل آب‏هایی که دریا را می‏پوشاند
(( اشعیا، باب 11: آیه1 ـ 9 ))
اما صفنیای پیامبر به نابودی رهبران دولت‏ها اشاره می‏کند و آن را مقدمه جهان شمولی دین یهود می‏داند. او می‏گوید: «به منظور گردآوری طوایف بشر بر یک دین حق، سلاطین دول مختلف را نابود کنیم. آن وقت برگردانیم به قوم‏ها لب پاکیزه را برای خواندن همگی به نام خدای و عبادت کردن ایشان به یک روش .
((صفنیا، باب 3 :آیه 8 ـ 9 ))
یهودیان در طول تاریخ به این مسأله از دریچه‏ای مذهبی نگریسته، انتظار را یک وظیفه مقدس به شمار آورده‏اند، تنها پس از ورود صهیونیسم سیاسی به دنیای یهود بود که زاویه نگاه برخی یهودیان به این مسأله عوض گشت و تشکیل یک حاکمیت سیاسی را راهگشای «عصر مسیحا» دانستند.
هم اکنون صهیونیست‏ها با سوء استفاده از تغییر نگرش به وجود آمده خود را به عنوان منتظران واقعی مسیحا معرفی کرده، در پایان مراسم سالگرد بنیانگذاری رژیم اسرائیل (پنجم ماه ایّار عبری)، پس از دمیدن در شیپور عبادت، این گونه دعا می‏کنند: «اراده خداوند، خدای ما چنین باد که به لطف او شاهد سپیده دم آزادی باشیم و نفخ صور مسیحا گوش ما را نوازش دهد» .بی‏گمان طرز تلقی صهیونیسم از مقوله انتظار و ظهور منجی، یکی از بینش‏های چالش آفرین وبحران‏ساز فراروی معتقدان به آخرالزمان می‏باشد. چرا که تکیه بیش از اندازه بر نژاد و قومیت، این مکتب را دچار نوعی تمامیت خواهی غیر عادلانه نموده، ظرفیت‏های گفت و گو را از آن گرفته است
2- بشارات ظهور مهدی ـ علیه السّلام ـ در كتاب «تورات»
در كتاب تورات كه از كتب آسمانی به شمار می‌رود و هم اكنون در دست اهل كتاب و مورد قبول آنها است، بشارات زیادی از آمدن مهدی موعود و ظهور مصلحی جهانی در آخر الزمان آمده است كه چون مضمون‌های آن بشارات در قرآن كریم و احادیث قطعی و متواتر اسلامی به صورت گسترده‌ای وارد شده و نشان می‌دهد كه مسأله‌ی «مهدویّت» اختصاص به اسلام ندارد، قسمتی از آن بشارات را در اینجا می‌آوریم، و برخی از نكات آنها را توضیح می‌دهیم تا موضوع تشكیل حكومت واحد جهانی، و تبدیل همه‌ی ادیان و مذاهب مختلف به یك دین و آیین مستقیم، بر همگان روشن شود.
گفتنی است كه چون در كتاب «عهد عتیق» (یعنی: تورات و ملحقات آن) همچون كتاب انجیل، از بازگشت و رجعت حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ سخن به میان آمده است و این مطلب، رابطه‌ی مستقیم با ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ دارد، نگارنده نیز در ضمن بشارات ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ ، فرازهایی از «تورات» را آورده است تا دانسته شود كه قوم یهود نیز بر اساس آنچه در كتاب‌های مذهبی خودشان آمده است همچون مسلمانان به «رجعت» و بازگشت حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ معتقدند. و در این باره تردید ندارند كه بالاخره روزی فرا می‌رسد كه حضرت عیسای روح الله ـ علیه السّلام ـ به زمین باز می‌گردد و برخی از آنها را تنبیه و از برخی دیگر انتقام می‌گیرد، هر چند كه بسیاری از آنان بر اثر آیات و معجزاتی كه از حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ و عیسای مسیح ـ علیه السّلام ـ می‌بینند ایمان آورده و تسلیم می‌شوند و در برابر حق خاضع و خاشع می‌گردند.
اینك به قسمتی از بشاراتی كه در «تورات» و ملحقات آن آمده است، توجّه فرمایید:
الف) بشارت ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ در «زبور داوود»
در زبور حضرت داود ـ علیه السّلام ـ كه تحت عنوان «مزامیر» در لابلای كتب «عهد عتیق» آمده، نویدهایی درباره‌ی ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ به بیان‌های گوناگون داده شده است و می‌توان گفت: در هر بخشی از «زبور» اشاره‌ای به ظهور مبارك آن حضرت، و نویدی از پیروزی صالحان بر شریران و تشكیل حكومت واحد جهانی و تبدیل ادیان و مذاهب مختلف به یك دین محكم و آیین جاوید و مستقیم، موجود است.
و جالب توجّه این كه، مطالبی كه قرآن كریم درباره‌ی ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ از «زبور» نقل كرده است عیناً در زبور فعلی موجود است و از دست‌برد تحریف و تفسیر مصون مانده است.
قرآن كریم چنین می‌فرماید:
(وَلَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاَرْضَ یَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحُونَ)( سوره‌ی انبیاء، آیه‌ی 105.)
«ما علاوه بر ذكر (تورات) در «زبور» نوشتیم كه (در آینده) بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد.»
مقصود از «ذكر» در این آیه‌ی شریفه، تورات موسی ـ علیه السّلام ـ است كه زبور داود ـ علیه السّلام ـ پیرو شریعت تورات بوده است.
این آیه‌ی مباركه از آینده‌ی درخشانی بشارت می‌دهد كه شرّ و فساد به كلّی از عالم انسانی رخت بر بسته، و اشرار و ستمكاران نابود گشته‌اند، و وراثت زمین به افراد پاك و شایسته منتقل گردیده است. زیرا كلمه‌ی «وراثت و میراث» در لغت، در مورادی استعمال می‌شود كه شخص و یا گروهی منقرض شوند و مال و مقام و همه‌ی هستی آنها به گروهی دیگر به وراثت منتقل شود.
به هر حال، طبق روایات متواتره اسلامی ـ از طریق شیعه و سنّی ـ این آیه‌ی شریفه مربوط به ظهور مبارك حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ می‌باشد، و قرآن كریم این مطلب را از زبور حضرت داود ـ علیه السّلام ـ نقل می‌كند، و عین همین عبارت در زبور موجود است.
الف – 1 )متن زبور( عهد عتیق، كتاب مزامیر، مزمور 37، بندهای 9 ـ 38)
(9) زیرا كه شریران منقطع می‌شوند. امّا متوكّلان به خداوند، وارث زمین خواهند شد. (10) و حال اندك است كه شریر نیست می‌شود كه هر چند مكانش را جستجو نمایی ناپیدا خواهد بود (11) امّا متواضعان وارث زمین شده از كثرت سلامتی متلذّذ خواهند شد (12) شریر بخلاف صادق افكار مذمومه می‌نماید، و دندان‌های خویش را بر او می‌فشارد (13) خداوند به او متبسّم است چون كه می‌بیند كه روز او می‌آید (14) شریران شمشیر را كشیدند و كمان را چلّه كردند تا آن كه مظلوم و مسكین را بیندازند، و كمان‌های ایشان شكسته خواهد شد (16) كمی صدّیق از فراوانی شریران بسیار بهتر است. (17) چون كه بازوهای شریران شكسته می‌شود و خداوند صدّیقان را تكیه‌گاه است (18).
خداوند روزهای صالحان را می‌داند و میراث ایشان ابدی خواهد بود (19) در زمان «بلا» خجل نخواهند شد، و در ایام قحطی سیر خواهند بود (20) لكن شریران هلاك خواهند شد، و دشمنان خداوند، مثل پیه برّه‌ها فانی بلكه بلكه مثل دود تلف خواهند شد؛ (22) زیرا متبرّكان خداوند، وارث زمین خواهند شد، امّا ملعونان وی منقطع خواهند شد (29) صدّیقان وارث زمین شده، ابداً در آن ساكن خواهند شد (34) به خداوند پناه برده، راهش را نگاهدار كه تو را به وراثت زمین بلند خواهند كرد و در وقت منقطع شدن شریران این را خواهی دید (38) امّا عاصیان، عاقبت مستأصل، و عاقبت شریران منقطع خواهند شد.»
الف – 2 )متن زبور(عهد عتیق-کتاب مزامیر- ‌مزمور 96، بندهای 10 ـ 13)
«... قوم‌ها را به انصاف داوری خواهد كرد. آسمان شادی كند و زمین مسرور گردد. دریا و پری آن غرش نمایند. صحرا و هر چه در آن است به وجد آید. آنگاه تمام درختان جنگل ترنّم خواهند نمود به حضور خداوند. زیرا كه می‌آید، ‌زیرا كه برای داوری جهان می‌آید. ربع مسكون را به انصاف داوری خواهد كرد. و قوم‌ها را به امانت خود.»
الف – 3 )متن زبور (عهد عتیق، كتاب مزامیر، مزمور 72، بندهای 1 ـ 20)
در مزمور 72 در مورد پیامبر بزرگوار اسلام - صلی الله علیه و آله - و فرزند دادگسترش حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ ، چنین می‌فرماید:
«(1) ای خدا! شرع و احكام خود را به «ملك»، و عدالت خود را به «ملك‌زاده» عطا فرما (2) تا این كه قوم تو را به عدالت و فقرای تو را به انصاف حكم نماید (3) به قوم كوه‌ها سلامت و كویرها عدالت برساند (4) فقیران قوم را حكم نماید، و پسران مسكینان را نجات دهد، و ظالم را بشكند‌ (5) تا باقی ماندن ماه و آفتاب دور به دور از تو بترسند (6) بر گیاه بریده شده مثل باران و مانند امطار ـ كه زمین را سیراب می‌گرداند ـ خواهد بارید (7).
و در روزهایش صدّیقان شكوفه خواهد نمود، و زیادتی سلامتی تا بای ماندن ماه خواهد بود (8) از دریا تا به دریا و از نهر تا به اقصی زمین سلطنت خواهد نمود (9) صحرا نشینیان در حضورش خم خواهند شد و دشمنانش خاك را خواهند بوسید (10).
ملوك طرشیش و جزیره‌ها، هدیه‌ها خواهند آورد، ‌و پادشاهان شبا و سبا پیشكش‌ها تقریب خواهند نمود (11) بلكه تمامی موك با او كرنش خواهند نمود، و تمامی اُمم او را بندگی خواهند كرد (12) زیرا فقیر را وقتی كه فریاد می‌كند و مسكین كه نصرت كننده ندارد، خلاصی خواهد داد (13) و به ذلیل و محتاج ترحّم خواهد فرمود و جان‌های مسكینان را نجات خواهد داد (14) جان ایشان را از ظلم و ستم نجات خواهد داد، و هم در نظرش خون ایشان قیمتی خواهد بود (15) و زنده مانده از شبا به او بخشیده خواهد شد (16) در زمین به سر كوهها مشت غلّه كاشته می‌شود كه محصول آن مثل اسنان متحرّك شده، اهل شهرها مثل گیاه زمین شكوفه خواهند نمود (17).
اسم او ابداً بماند، اسمش مثل آفتاب باقی بماند، ‌در او مردمان بركت خواهند یافت، و تمامی قبایل او را خجسته خواهند گفت (19) بلكه اسم ذوالجلال او ابداً مبارك باد، و تمامی زمین از جلالش پر شود (20) دعای داوود پسر یسیّ تمام شد»
توضیح مختصری پیرامون بشارت فوق
در این بشارت ـ چنان كه بر ارباب فضل و دانش و اهل علم و اطلاع و كسانی كه با قرآن و روایات اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ سر و كار دارند، مخفی نیست پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمّد بن عبدالله ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به عنوان «ملك» و فرزند گرامش حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ كه بزرگ‌ترین و كامل‌ترین مظهر عدل الهی است به عنوان «ملك‌زاده» معرفی گردیده، و به بعضی از امتیازات و مشخصات دیگر وی نیز اشاره شده است.
ولی برخی از علما و دانشمندان «یهود» چنین پنداشته‌اند كه: منظور از «ملك» در این آیه، حضرت داود ـ علیه السّلام ـ ، و منظور از «ملك‌زاده» فرزند وی حضرت سلیمان ـ علیه السّلام ـ است، و روی این پندار نادرست خواسته‌اند آیات مذكور را از بشارت دادن به بعثت حضرت خاتم النبیین ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و نوید ظهور خاتم اوصیاء حضرت حجّت بن الحسن العسكری ـ علیه السّلام ـ منصرف كنند، ولی این اندیشه از چند جهت نادرست و غیر قابل قبول است، زیرا:
نخست این كه، حضرت داود ـ علیه السّلام ـ از انبیای پیرو شریعت تورات بوده و خود او دارای شریعت و احكام نوینی نبوده است تا این كه بگوید: «ای خدا! شرع و احكام خود را به «ملك» و عدالت خود را به «ملك‌زاده» عطا فرما»، و روی این اصل درخواست شریعت مستقل نوین در خور مقام آن حضرت نیست.
دوّم: این كه، در خواست شرع و احكام و عدالت كه به صورت دعا بر زبان حضرت داوود ـ علیه السّلام ـ جاری شده ـ چنان كه از نحوه‌ی درخواست آشكار است ـ برای دو شخصیت عظیم آسمانی است كه یكی دارای مقام سلطنت بر پیامبران و صاحب شرع و احكام جدید، و دیگری مظهر أتمّ عدالت، و صاحب مقام ولایت مطلقه، ‌و مورد انتظار عموم ملل جهان است.
سوّم: این كه, عظمت، قدرت، شوكت و سلطنتی كه در آیات مزبور برای «ملك‌زاده» ذكر گردیده است نه با حضرت سلیمان ـ علیه السّلام ـ و نه با هیچ یك از انبیای الهی وفق نمی‌دهد؛ زیرا نه مملكت حضرت سلیمان ـ علیه السّلام ـ از مملكت پدرش حضرت داوود ـ علیه السّلام ـ بنابر اعتقاد اهل كتاب ـ وسیع‌تر بوده، و نه هم ظلم و ستم در عهد او شكسته شده است.
چهارم: این كه، بر حسب آنچه برخی از علمای عهدین ـ عهد عتیق و عهد جدید تورات و انجیل ـ احتمال داده و به وجوهی استدلال جسته‌اند، مزمور فوق كلام حضرت سلیمان ـ علیه السّلام ـ است نه كلام حضرت داود ـ علیه السّلام ـ ، و حضرت سلیمان ـ علیه السّلام ـ كه پس از مگ پدر، صاحب مقام و كتاب گردیده است معقول نیست برای پدرش كه از دنیا رفته است درخواست شرع جدید كند. و بر فرض این كه بر خلاف احتمال آنان، مزمور فوق كلام حضرت داود ـ علیه السّلام ـ باشد ـ چنان كه اشاره كردیم ـ دعا برای دو شخصّیت والایی است كه در آینده‌ی تاریخ بعد از او ظاهر خواهند شد.
پنجم: چنان كه از آیه‌ی (20) استفاده می‌شود تمامی آیات یاد شده به عنوان دعا بر زبان حضرت داود ـ علیه السّلام ـ جاری شده و شایسته‌ی مقام نبوّت ـ‌كه بالاترین مدارج كمال و عبودیّت و بندگی است ـ این است كه، در مقام دعا و استدعای از پروردگار، در كمال خضوع و خشوع و انكسار در برابر آفریدگار، زبان به تذلّل و كوچكی بگشاید، و با زبان عجز و لابه و عاری از هر نوع خودبینی و خود پسندی مقاصد خویش را از خدای جهان بخواهد، نه این كه در برابر سلطان واقعی و مالك الملوك جهان خود را «پادشاه» و فرزند خود را «شاهزاده» بخواند.
ششم: این كه، در چند آیه از بشارت مزبور، سلطنت و دعوت «ملك زاده» را عمومی و جهانی خوانده، و قدرت و جبروت روحانی وی را شامل پادشاهان و قدرتمندان و سلاطین مقتدر جهان دانسته، و سراسر كره‌ی مسكون را قلمرو دولت حقّه‌ی وی معرفی نموده، چنان كه در اخبار وارده از ائمّه‌ی معصومین ـ علیهم السّلام ـ نیز در حقّ شخصّیت بی‌نظیر حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ ، چنین سخن رفته است.
هفتم: این كه، در آیه‌ی (7) به اصحاب خاص آن حضرت اشاره نموده كه با ظهور نور پر فروغ مهدوی ـ علیه السّلام ـ آن خورشید جهانتاب عدل الهی، صدیّقان شكوفه كنند، و رحم اجتماع بزرگ جهانی، مردانی پاك سیرت، راست گفتار و درست كردار از خود نمایان سازد، و سعادت و سلامت، رفاه و خوشبختی، بهروزی و بهزیستی كه مولود تسلّط آن یگانه منجی عالم و دولت عدالت پیشه‌ی آن حضرت است تا انقراض جهان پایدار خواهد بود، چنان كه در روایات اسلامی نیز آمده است: «دولتنا آخر الدول».
و هشتم: این كه، در آیه‌ی (17 و 18) خاطر نشان ساخته است كه تا جهان باقی است و خورشید در آسمان نور افشانی می‌كند، اشعه‌ی خورشید فروزان قائم آل محمّد ـ علیهم السّلام ـ بر روح و جان جهانیان خواهد تابید، و تمامی قبایل او را خجسته خواهند گفت، و تمامی روی زمین از جلال و عظمتش پر خواهد شد، چنان كه در روایات مستفیضه و متواتره‌ی اسلامی كه در مورد ظهور آن مهر تابان رسیده است، كمتر حدیثی یافت می‌شود كه در ضمن آن جمله‌ی «یملَأُ الأرضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً، كَما مُلِئَت ظُلْماً وَ جَوْراُ» نیامده باشد.
بنابراین، جای هیچ گونه شك و تردید نیست كه مقصود از «ملك» در مزمور 72 از زبور داوود ـ علیه السّلام ـ همان نور قدوسی حضرت محمّد بن عبدالله ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ سیّد رسولان و خاتم پیغمبران، و مقصود از «ملك زاده» حضرت صاحب الزمان «مهدی موعود ـ علیه السّلام ـ » دوازدهمین جانشین بر حق و فرزند دلبند آن بزرگوار است كه به خواست خداوند در روز معین و موعود، ظهور خواهد نمود، و سراسر روی زمین را پر از عدل و داد خواهد كرد بعد از آن كه پر از ظلم و جور شده باشد، و گردن گردن‌كشان و گردن فرازان را خواهد شكست، و چون مهر و ماه بر روح و جان جهانیان خواهد تابید، و حكومت حقه‌ی الهیه‌ی وی تا ابد و تا قیام قیامت ادامه خواهد داشت. اللهم عجّل فرجه و سهّل مخرجه.
ناگفته نماند كه نویدهای ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ در «زبور» فراوان است، و در بیش از 35 بخش از مزامیر (150) گانه، نوید ظهور آن موعود اُمم و منجی عالم موجود است، ‌كسانی كه طالب تفصیل بیشتری هستند می‌توانند به متن «مزامیر» در «عهد عتیق» مراجعه فرمایند.
اعتقاد ادیان و ملل مختلف در مورد موعود و منجی آخرالزمان - قسمت سوم

بررسی عقائد برخی از ادیان ابراهیمی در باره موعود و منجی آخرالزمان
بررسی موعود در دین یهود –قسمت دوم
ب) بشارت ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ در كتاب «اشعیای نبی»
در كتاب «اشعیای نبی» كه یكی از پیامبران پیرو تورات است، بشارات فراوانی در مورد ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ آمده است كه جهت استدلال به كتاب مزبور، نخست فرازی از آن بشارت‌ها را نقل نموده، و برخی از نكات آن را توضیح می‌دهیم تا معلوم شود كه مسلمانان درباره‌ی عقیده به ظهور یك مصلح جهانی تنها نیستند، بلكه همه‌ی اهل كتاب در این عقیده با مسلمانان اشتراك نظر دارند.
در فرازی از بشارت كتاب اشعیا چنین آمده است:
تورات، كتاب اشعیای نبی، باب 11، پندهای 1 ـ 10
«و نهالی از تنه‌ی «یسیّ»( یسیّ به معنای قوی، پدر حضرت داود و نوه‌ی «راعوت» است، و به طوری مشهور بود كه داود را پسر «یسیّ» می‌نامیدند،) بیرون آمده، شاخه‌ای از ریشه‌هایش خواهد شكفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت. یعنی روح حكمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح معرفت و ترس خداوند و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود، داوری نخواهد نمود و بر وفق سمع گوش‌های خویش، تنبیه نخواهد نمود؛ بلكه مسكینان را به عدالت داوری خواهد كرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حكم خواهد نمود... كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند میانش امانت.
و گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم و طفل كوچك آنها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چرید و بچه‌های آنها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو كاه خواهد خورد، و طفل شیر خوره بر سوراخ مار بازی خواهد كرد، ‌و طفل از شیر باز داشته شده، دست خود را بر خانه‌ی افعی خواهد گذاشت، و در تمامی كوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهند كرد؛ زیرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهایی كه دریا را می‌پوشاند».
منظور از «نهالی كه از تنه‌ی یسیّ خواهد رویید» ممكن است یكی از چهار نفر از شخصّیت‌های بزرگ روحانی و رهبران عالیقدر بشر، حضرت داود، حضرت سلیمان، حضرت عیسی و حضرت حجّت بن الحسن العسكری ـ علیهم السّلام ـ باشند؛ ولی دقّت و بررسی كامل آیات فوق نشان می‌دهد كه منظور از این نهال، هیچ یك از آن پیامبران نیست؛ بلكه همه‌ی آن بشارت‌ها ویژه‌ی قائم آل محمّد ـ علیهم السّلام ـ است؛ زیرا حضرت داوود و سلیمان ـ علیهما السّلام ـ فرزندان پسری یسیّ، و حضرت عیسی بن مریم ـ علیه السّلام ـ نواده‌ی دختری وی، و قائم آل محمّد ـ علیه السّلام ـ نیز از جانب مادرش جناب نرجس خاتون ـ كه دختر یشوعا، پسر قیصر، پادشاه روم و از نسل حضرت داود، و مادرش از اولاد حواریون حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ بوده، و نسب شریفش به شمعون صفا، وصیّ حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ می‌رسد ـ نواده‌ی دختری «یسیّ» می‌باشد.
در فرازی از این بشارت چنین آمده است: «موافق رؤیت چشم خود داوری نخواهد كرد و بر وفق سمع گوش‌های خود تنبیه نخواهد نمود» و این جمله، اشاره به حاكمیت مطلق و حكومت عادلانه‌ی آن حضرت دارد كه وی بر اساس حق و واقع، حكم می‌كند و نیازی به شاهد و بیّنه ندارد و از كسی گواهی نمی‌طلبد چنان كه در روایات اسلامی آمده است كه: «یحكم بحكم داود و محمّد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ » یعنی به حكم حضرت داود و دستور پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ حكم می‌كند و با علم و دانش خدادادی خویش داوری می‌نماید.
و در فراز دیگری از آن بشارت آمده است كه، در زمان حكومت حقه و دوران حكومت عدالت پیشه‌ی او «گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید... و گوساله و شیر پرواری با هم، و... ضرر و فسادی نخواهند كرد»، این جمله نشان می‌دهد كه در زمان ظهور مبارك آن موعود آسمانی، عدل و داد آن چنان گسترش می‌یابد كه جانوران و درندگان با هم سازش می‌كنند و در كنار یكدیگر قرار می‌گیرند و خوی بهیمیّت و درندگی را از دست می‌دهند، و زیان و ضرر به هیچ یك از موجودات نمی‌رسانند چنان كه در اخبار و احادیث آمده است:
«وَتَصْطَلِحُ فِی مُلْكِهِ السّباع، وَ اصْطَلَحَتِ السِّباع، و تأمَنُ الْبَهائم».
و در آخرین فراز از بشارت مزبور آمده است: «جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهایی كه دریا را می‌پوشاند»، این مطلب نشانگر این واقعیّت است كه در عهد با سعادت آن موعود آسمانی چنان تحول عظیم علمی و فرهنگی به وجود می‌آید كه همه‌ی مردمان به خدای یگانه ایمان می‌آورند. درهای رشته‌های گوناگون علوم و دانش به روی انسان‌ها گشوده می‌شود، سطح معلومات بشری بالا می‌رود، راهی را كه بشریّت در طول تاریخ در هزاران سال پیش به دنبال آن بوده در زمان كوتاه می‌پیماید، عقل‌ها كامل و اندیشه‌ها شكوفا می‌گردد، و كوته بینی‌ها و تنگ نظری‌ها از بین می‌رود، و انسان‌ها به كمال و بلوغ عقلی و اخلاقی و انسانی می‌رسند و به تمام ناكامی‌ها، شكست‌ها، ستم‌ها، نادانی‌ها و بدبختی‌ها پایان می‌دهند، و زندگی شرافتمندانه‌ی تازه‌ای را آغاز می‌نمایند.
چنان كه در حدیثی از امام باقر ـ علیه السّلام ـ آمده است كه فرمود:
«إذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ یَدَهُ عَلی رؤوسِ الْعِبادِ فَجَمَعَ بِهِ عُقولَهُمْ وَ أَكَمَلَ بِهِ أَخلاقَهُمْ وَ كَمُلَتْ به أَحْلامهُم».( بحارالانوار، ج52، ص336، حدیث71)
«هنگامی كه قائم ما قیام كند دستش را بر سر بندگان می‌گذارد و خردهای آنها را گرد می‌آورد و اخلاق‌شان را كامل می‌گرداند، و به وسیله‌ی او به رشد و كمال می‌رسند.»
و در ضمن حدیث دیگری از آن بزرگوار نقل شده كه فرمود:
«... وَ تُؤتُونَ الْحِكْمَهَ فِی زَمانِه حتّی أَنّ الْمَرْأهَ لَتَقْضی فِی بَیْتِها بِكِتاب اللهِ وَ سُنَّهِ رَسُولِ الله».( بحارالانوار، ج52، ص352، ح106 )
«در زمان او آن قدر به شما دانش و فرهنگ داده می‌شود كه زن خانه‌دار در خانه‌ی خود با كتاب خدا و سنت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ داوری می‌كند.»
چند بشارت دیگر از كتاب اشعیای نبی
بشارات فراوانی كه درباره‌ی منجی عالم در كتاب اشعیای نبی وارد شده به قسمت عمده‌ای از برنامه‌های آن مصلح جهانی اشاره دارد كه برخی از آنها را می‌آوریم:
1ـ تأمین عدالت اجتماعی و امنیّت عمومی
2ـ تأمین رفاه همگانی و آباد ساختن جهان
كتاب مقدس، ‌كتاب اشعیای نبی، ص1046، باب 32، بندهای 16 ـ 18
در فرازی از بشارت‌های كتاب اشعیا آمده كه در زمان آن حضرت، عدالت اجتماعی برقرار خواهد گردید و امنیت عمومی به وجود خواهد آمد به گونه‌ای كه مردم در صلح و صفا و صمیمیّت زندگی كنند و بهایم با هم سازش نمایند و در كنار هم با آسودگی بیاسایند:
«آنگاه انصاف در بیابان ساكن خواهد شد، و عدالت در بوستان مقیم خواهد گردید. و عمل عدالت، سلامتی و نتیجه‌ی عدالت، ‌آرامی و اطمینان خاطر خواهد بود تا ابد الآباد. و قوم من در مسكن سلامتی و در مساكن مطمئن و در منزل‌های آرامی ساكن خواهند شد.»
كتاب مقدس، كتاب اشعیای نبی، ص1090، باب 65، بندهای 23 ـ 25
در فراز دیگری از بشارت‌های كتاب اشعیای نبی آمده كه در آن زمان، بساط ظلم و ستم برچیده خواهد شد، و عدالت گسترش خواهد یافت، و فقر اقتصادی از میان خواهد رفت و نیازمندی‌های مادی و معنوی مردم تأمین خواهد گردید، و همگان به اخلاق حمیده‌ی اسلامی آراسته خواهند شد، و پرده‌های ظلمت و تاریكی به كنار خواهد رفت، و مردمان در ناز و نعمت زندگی خواهند كرد:
«برگزیدگان من، از عمل دست‌های خود تمتّع خواهند برد، زحمت بی‌جا نخواهند كشید، اولاد به جهت اضطراب نخواهند زایید؛ زیرا كه اولاد بركت یافتگان خداوند هستند و ذریّت ایشان با ایشان‌اند. و قبل از آن كه بخوانند من جواب خواهم داد، و پیش از آن كه سخن گویند من خواهم شنید. گرگ و برّه با هم خواهند چرید، ‌و شیر مثل گاو كاه خواهد خورد، و خوراك مار خاك خواهد بود، خداوند می‌گوید كه در تمامی كوه مقدّس من، ضرر نخواهند رسانید و فساد نخواهند كرد.» 1 ـ تأمین عدالت اجتماعی و امنیّت عمومی 2 ـ تأمین رفاه همگانی و آباد ساختن جهان 1ـ تأمین عدالت اجتماعی و امنیّت عمومی 2ـ تأمین رفاه همگانی و آباد ساختن جهان
اعتقادادیان و ملل مختلف در مورد موعود و منجی آخرالزمان - قسمت چهارم

بررسی عقائد برخی از ادیان ابراهیمی در باره موعود و منجی آخرالزمان
بررسی موعود در دین یهود –قسمت سوم
ج) بشارت ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ در كتاب بوئیل نبی
در كتاب بوئیل نبی كه از پیامبران پیرو تورات است، بشارت ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ و نزول حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ و محاكمه‌‌ی اسرائیل در آن روز سرنوشت ساز، چنین آمده است:
كتاب مقدس، كتاب بوئیل نبی، ص1327، باب 3، بندهای 2 و 3.
«آن گاه جمیع امّت‌ها را جمع كرده به وادی «یهوشافاظ»،( نام صحرایی در نزدیكی بیت المقدس است كه اكنون وادی «قدرون» نامیده می‌شود) فرود خواهم آورد و در آنجا به ایشان درباره‌ی قوم خود و میراث خویش، اسرائیل (را) محاكمه خواهم نمود، زیرا كه ایشان را در میان امت‌ها پراكنده ساخته و زمین مرا تقسیم نموده‌اند و بر قوم من قرعه انداخته و پسری در عوض فاحشه داده و دختری به شراب فروخته‌اند تا بنوشند.»
كتاب مقدس، كتاب بوئیل نبی، ص1328، باب 3، بندهای 12 و 13
«ای همه‌ی امّت‌ها! بشتابید و بیایید و از هر طرف جمع شوید ای خداوند شجاعان! خود را به آنجا فرود آور. امّت‌ها برانگیخته شوند. به «وادی یهوشافاظ»( نام صحرایی در نزدیكی بیت المقدس است كه اكنون وادی «قدرون» نامیده می‌شود) برآیند؛ زیرا كه من در آنجا خواهم نشست تا بر همه‌ی امت‌هایی كه به اطراف آن هستند داوری نمایم.»
و در همین زمینه در كتاب «عاموس نبی» آمده است كه می‌گوید:
«بنابراین، ای اسرائیل! به این طور با تو عمل خواهم نمود، و چون كه به این طور با تو عمل خواهم نمود پس ای اسرائیل! خویشتن را مهیّا ساز تا با خدای خود ملاقات نمایی.»( تورات ، كتاب عاموس نبی، ص1323، باب 4، بندهای 12 و 13 )
این فرازها ـ همچنان كه ملاحظه می‌شود ـ از نزول حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ و داوری آن حضرت در «یوم الله ظهور» خبر می‌دهند.
و در همین رابطه، در كتاب «هوشیع نبی» در مورد بازگشت حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ خطاب به قوم یهود آمده است:
«و من برای افرایم( نام پسر دوم حضرت یوسف علیه السّلام ) مثل شیر و برای خاندان یهودا( نام پسر یعقوب و برادر بزرگ یوسف از مادر دیگر به نام لیا ـ لایالیا ـ است، كه حضرت داود و ملوك بنی اسرائیل و حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ از نسل او می‌باشند) مانند شیر ژیان خواهم بود. من خودم خواهم درید و رفته خواهم ربود و رهاننده نخواهد بود.
من روانه شده به مكان خود خواهم برگشت تا ایشان به عصیان خود اعتراف نموده روی مرا بطلبند، در تنگی خود صبح زود مرا خواهند طلبید.»( تورات، كتاب هوشع نبی، ص1314، باب 5، بندهای 14 و 15)
نگارنده گوید: از آنجایی كه در روایات اسلامی به صورت گسترده‌ای از نزول حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ گفتگو شده است و برخی از آیات قرآنی نیز بر این معنا دلالت دارد و همه‌ی طوایف اسلامی اعتقاد قاطع دارند كه حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ به روی زمین باز می‌گردد و پشت سر حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ نماز می‌گذارد و حضرتش را تأیید می‌نماید و در ردیف یكی از معاونان آن حضرت قرار می‌گیرد ما نیز به پیروی از قرآن و پیشوایان معصوم ـ علیهم السّلام ـ ، فرازهای مزبور را از كتاب تورات نقل نمودیم، و توضیح آنها نیز پس از نقل بشارات انجیل بر همگان روشن خواهد شد.
د) بشارت ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ در كتاب «زكریای نبی»
تورات كتاب زكریای نبی، ص1382، باب 14، بندهای 1 ـ 10
در كتاب زكریای نبی ـ كه یكی از پیامبران بزرگ بنی‌اسرائیل و از انبیای پیرو تورات است، بشارت ظهور آن یگانه منجی عالم چنین آمده است:
«اینك روز خداوند می‌آید و غنیمت تو در میانت تقسیم خواهد شد. و جمیع امت‌ها را به ضدّ اورشلیم برای جنگ جمع خواهم كرد، و شهر را خواهند گرفت و خانه‌ها را تاراج خواهند نمود، و زنان را بی‌عصمت خواهند كرد، و نصف اهل شهر به اسیری خواهند رفت، و بقیه‌ی قوم از شهر منقطع خواهند شد.
و خداوند بیرون آمده با آن قوم‌ها مقاتله خواهند نمود چنان كه در روز جنگ مقاتله نمود، و در آخر آن روز پای‌های او بر كوه زیتون كه از طرف مشرق به مقابل اورشلیم است خواهد ایستاد... و آن یك روز معروف خداوند خواهد بود... و یَهْوه (خدا) بر تمامی زمین پادشاه خواهد بود. و در آن روز یَهْوه واحد خواهد بود و اسم او واحد.»
در اینجا لازم است این نكته را توضیح دهیم كه در كتب عهدین (یعنی تورات و انجیل) كلمه‌ی «خداوند» بیشتر در مورد حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ به كار می‌رود، كه در اینجا نیز چنین شده است. و جالب این كه در این فراز بشارت كه از تورات نقل كردیم، ‌محل فرود آمدن حضرت عیسی و یوم الله بودن آن روز و جهانی شدن اسلام و سقوط رژیم اشغال‌گر قدس دقیقاً با روایات اسلامی مطابقت دارد .
البته باید توجه داشت كه طبق آیات كریمه‌ی قرآن مجید، مضمون این پیش‌گویی‌ها یك بار در دوران گذشته در زمان بخت النصر انجام گرفته و یك بار دیگر طبق وعده‌های صریح قرآن كریم و نویدهای ظهور مبارك حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ در «یوم الله ظهور»، انجام خواهد گرفت، و نخستین قبله‌ی مسلمانان برای همیشه از اشغال یهودیان رهایی خواهد یافت و در تمامی جهان خدای یكتا را پرستش خواهد نمود، و در تمامی نقاط زمین ندای دلنواز وحدت به گوش خواهد رسید.
به هر حال، آنچه در این فراز در مورد سرنوشت یهودیان مغرور آمده است دقیقاً با روایات اسلامی منطبق است؛ زیرا از احادیث چنین استفاده می‌شود كه ملت یهود به علت طغیان و سركشی و فسادی كه در زمین ایجاد می‌كنند سرانجام تار و مار خواهند شد به گونه‌ای كه حتی یك نفر یهودی هم در فلسطین باقی نخواهد ماند.
اعتقاد ادیان و ملل مختلف در مورد موعود و منجی آخرالزمان - قسمت پنجم

بررسی عقائد برخی از ادیان ابراهیمی در باره موعود و منجی آخرالزمان
بررسی موعود در دین یهود –قسمت چهارم
هـ ) بشارت ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ در كتاب «حزقیل نبی»
تورات ، كتاب حزقیل نبی، ص1265، باب 39، بندهای 17 ـ 23
در این كتاب در مورد ظهور حضرت حجت بن الحسن العسكری ـ علیهما السّلام ـ و سرنوشت رژیم اسرائیل و جهانی شدن آیین توحید، و اجرای احكام و حدود الهی در آن عصر درخشان، چنین آمده است:
«... و اما تو ای پسر انسان! خداوند یَهْوَه چنین می‌فرماید: كه به هر جنس مرغان و به همه‌ی حیوانات صحرا بگو: جمع شوید و بیایید و نزد قربانی من كه آن را برای شما ذبح می‌نمایم فراهم آیید. قربانی عظیمی كه بر كوه‌های اسرائیل، تا گوشت بخورید و خون بنوشید.
و خداوند یَهْوَه می‌گوید: كه بر سفره‌ی من از اسبان و سواران و جبّاران و همه‌ی مردان جنگی سیر خواهید شد. و من جلال خود را در میان امت‌ها قرار خواهم داد و جمیع امت‌ها داوری مرا كه آن را اجر خواهم داشت و دست مرا كه بر ایشان فرود خواهم آورد، مشاهده خواهند نمود. و خاندان اسرائیل از آن روز و بعد، خواهند دانست كه یَهْوَه خدای ایشان، من هستم. و امتها خواهند دانست كه خاندان اسرائیل به سبب گناه خودشان جلای وطن گردیدند؛ زیرا كه به من خیانت ورزیدند.»
باید توجه داشت كه منظور از «پسر انسان» مانند كلمه‌ی «مسیح»، حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ نیست؛ بلكه مراد از آن، حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ است، زیرا در انجیل بیش از 80 بار كلمه‌ی «پسر انسان» آمده است كه تنها در 30 مورد آن حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ اراده شده است.
و) بشارت ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ در كتاب حجّی نبی
تورات،كتاب حجّی نبی، ص1367، باب 2، بندهای 6 ـ 9
در این كتاب نیز كه یكی از كتاب‌های انبیای پیرو تورات است، بشارت ظهور حضرت «بقیه الله» ـ علیه السّلام ـ بدین گونه آمده است:
«یَهْوَه صبایوت چنین می‌گوید: یك دفعه‌ی دیگر ـ و آن نیز بعد از اندك زمانی ـ آسمان‌ها و زمین و دریا و خشكی را متزلزل خواهم ساخت، و تمامی امت‌ها را متزلزل خواهم ساخت، و فضیلت جمیع امت‌ها خواهد آمد.
.. این خانه را از جلال خود پر خواهم ساخت... جلال آخر این خانه از جلال نخستینش عظیم‌تر خواهد بود، و در این مكان سلامتی را خواهم بخشید.»
ز) بشارت ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ در كتاب «صفینای نبی»
تورات ، كتاب صفینای نبی، ص1363، باب 3، بندهای 5 ـ 9
در این كتاب كه یكی از كتب انبیای پیرو تورات است، بشارت ظهور حضرت ولی عصر ـ علیه السّلام ـ چنین آمده است:
«... خداوند در اندرونش عادل است و بی‌انصافی نمی‌نماید. هر بامداد حكم خود را روشن می‌سازد و كوتاهی نمی‌كند، اما مرد ظالم حیا را نمی‌داند. امت‌ها را منقطع ساخته‌ام كه برج‌های ایشان خراب شده است و كوچه‌های ایشان را چنان ویران كرده‌ام كه عبور كننده نباشد. شهرهای ایشان چنان منهدم گردیده است كه نه انسانی و نه ساكنی باقی مانده است. و گفتم: كاش كه از من می‌ترسیدی و تأدیب را می‌پذیرفتی...
بنابراین، خداوند می‌گوید: برای من منتظر باشید تا روزی كه به جهت غارت برخیزم؛ زیرا كه قصد من این است كه امت‌ها را جمع نمایم و ممالك را فراهم آورم تا غضب خود و تمامی حدّت خشم خویش را بر ایشان بریزم، زیرا كه تمامی جهان به آتش غیرت من سوخته خواهد شد؛ زیرا كه در آن زمان، زبان پاك به امت‌ها باز خواهم داد تا جمیع ایشان اسم یهوه ـ خدا ـ را بخوانند و به یك دل او را عبادت نمایند.»
ح) بشارت ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ در كتاب «دانیال نبی»
كتاب دانیال نبی، ص1309، باب دوازدهم، بندهای 1 ـ 12
در كتاب دانیال نبی نیز بشارت ظهور حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ مطابق بشارات انبیای گذشته، چنین آمده است:
«... امیر عظیمی كه برای پسران قوم تو ایستاده قائم است، خواهد برخاست. و چنان زمان تنگی خواهد شد كه از حینی كه امّتی به وجود آمده است تا امروز نبوده، و در آن زمان هر یك از قوم تو، كه در دفتر مكتوب یافت شود رستگار خواهد شد. و بسیاری از آنانی كه در خاك زمین خوابیده‌اند بیدار خواهند شد، اما اینان به جهت حیات جاودانی و آنان به جهت خجالت و حقارت جاودانی. و حكیمان مثل روشنایی افلاك خواهند درخشید، و آنانی كه بسیاری را به راه عدالت رهبری می‌نمایند مانند ستارگان خواهند بود تا ابد الآباد.
اما تو ای دانیال! كلام را مخفی‌دار و كتاب را تا زمان آخر مهر كن. بسیاری به سرعت تردّد خواهند نمود و علم افزوده خواهد گردید... خوشا به حال آن كه انتظار كشد.»
در این بشارت نكات چندی وجود دارد كه برخی از آنها را به طور اختصار توضیح می‌دهیم:
1ـ شخص مورد بشارت كه در نخستین فراز بشارت مزبور به عنوان «ایستاده» از او تعبیر شده است، قائم آل محمد ـ علیهم السّلام ـ است كه بزرگترین نماینده‌ی انبیای الهی است، و دعوت تمام پیامبران خدا را یكجا در حكومت حقّه‌ی خود آشكار ساخته، آیین الهی را بر سرتا سر كره‌ی خاكی حكم فرما می‌نماید.
2ـ منظور از «زمان تنگی»، زمانی بیدادگری‌ها، سختی‌ها، فشارها، ظلم و ستم‌هایی است كه قبل از ظهور آن حضرت در سراسر جهان پیدا می‌شود، چنان كه در روایات اسلامی آمده است: «یَمْلَأُ الأرضَ قِسطاً و عَدلاً كَما مُلِئت جوراً و ظلماً.»
3ـ منظور از: «آنانی كه در خاك زمین خوابیده‌اند»، گروهی از اموات می‌باشند كه در دولت با سعادت حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ زنده می‌شوند، و برخی از آنان از یاران آن حضرت می‌گردند و در ركاب حضرتش می‌جنگند و برخی دیگر به سزای اعمال ناشایست خود می‌رسند.
در این زمینه، روایات بسیاری از ائمه‌ی معصومین ـ علیهم السّلام ـ رسیده است كه ما به جهت اختصار از ذكر آنها خودداری می‌نماییم، و طالبین می‌توانند به كتاب‌های مربوطه كه در مورد «رجعت» نگاشته شده، مراجعه فرمایند.
اعتقادادیان و ملل مختلف در مورد موعود و منجی آخرالزمان - قسمت ششم

بررسی عقائد برخی از ادیان ابراهیمی در باره موعود و منجی آخرالزمان
بررسی موعود در مسیحیت –قسمت اول
مسيحيان و بازگشت مسيح
انديشه بازگشت عيسي عليه‏السلام يكي از باورهاي جامعه مسيحيت را تشكيل مي‏دهد. اين شوق و انتظار در بخش‏هاي قديمي‏تر عهد جديد مانند رساله اول و دوم پولس به تسالونيكيان به خوبي منعكس شده است، اما در رساله‏هاي بعدي مانند رساله‏هاي پولس به تيموتاؤس و تيطس، همچنين رساله پطرس، به بعد اجتماعي مسيحيت توجه گشته است .اين مسأله از آن‏جا ناشي مي‏شد كه با گذشت زمان پي بردند كه بازگشت مسيح بر خلاف تصور آن‏ها نزديك نيست، هر چند اقليتي از آنان بر اين عقيده باقي ماندند كه عيسي به زودي خواهد آمد و حكومت هزار ساله خود را تشكيل خواهد داد؛ حاكميتي كه به روز داوري پايان خواهد يافت. از همين رو از دير باز گروه‏هاي كوچكي به نام هزاره گرا در مسيحيت پديد آمدند كه تمام سعي و تلاش خود را صرف آمادگي براي ظهور دوباره عيسي در آخر الزمان مي‏كنند. البته وجود آياتي در انجيل اين حالت انتظار را تشديد مي‏كند و با اشاره به عدم تعيين وقت ظهور، آن را ناگهاني معرفي مي‏كند. به عنوان مثال در انجيل متّا از زبان عيسي عليه‏السلام اين گونه نقل شده است كه: شما نمي‏توانيد زمان و موقع آمدن مرا بدانيد؛ زيرا اين فقط در يد قدرت خداست. هيچ بشري از آن لحظه «زمان ظهور» آگاهي ندارد؛ حتي فرشتگان، تنها خدا آگاه است. يا آن كه در انجيل لوقا اين چنين آمده است: «مسيح مي‏گويد: هميشه آماده باشيد، زيرا كه من زماني مي‏آيم كه شما گمان نمي‏بريد. روشن نگه داشتن چراغ انتظار در لابه ‏لاي انجيل به چشم مي‏خورد، مثلا در انجيل آمده است: «كمرهاي خود را بسته و چراغ‏هاي خود را افروخته بداريد. بايد مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را مي‏كشند كه چه وقت از عروسي مراجعت كند. تا هر وقت آيد و در را بكوبد، بي‏درنگ براي او باز كنند.
خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد. پس شما نيز مستعد باشيد، زيرا در ساعتي كه شما گمان نمي‏بريد، پسر انسان مي‏آيد.
مسيحيت ضمن تأكيد بر غير منتظره بودن بازگشت عيسي، هدف از اين بازگشت را ايجاد حكومتي الهي در راستاي حكومت الهي آسمان‏ها ارزيابي مي‏كند و علاوه بر اين ظهور مسيح را يگانه راه حل براي ادامه حيات و زندگاني بر مي‏شمردو عيسي را منجي انسان‏ها و پادشاه پادشاهان معرفي مي‏كند.آنها معتقد هستند که مسیح، بر اساس سخنان دانيال نبي سيستم اجتماعي، اقتصادي، سياسي، تربيتي و مذهبي جهان را عوض خواهد كرد و جهاني بر مبناي راه و روش خدا بنا مي‏كند.
مسيحيان همچنين براي ظهور حضرت عيسي بن مريم علاماتي قائل مي‏باشند: «عنقريب بعد از آن آزمايش سخت، روزگاران خورشيد تيره و تار مي‏گردد و ماه نور خود را از دست خواهد داد و ستارگان افول خواهند كرد و قدرت‏هاي آسماني نيز به لرزه در خواهند آمد و سپس آثار و علائم ظهور آن مرد آسماني اشكار خواهد شد و سپس تمامي قبائل زمين نگران و غمگين مي‏گردند و آنگاه عيسي از ابرهاي آسمان با جلال و شكوه و قدرت فرو خواهد آمد.
در انجيل مرقس نيز ضمن تاكيد بر مضامين گذشته، به جمع‏آوري ياران توسط مسيح اشاره شده است: «سپس عيسي با شكوه و جلال و قدرت خواهد آمد و فرشتگان تحت امر خود را به اطراف و اكناف عالم روانه خواهد كرد و منتخبان خود را از چهار گوشه جهان از بالاترين نقطه آسمان تا پايين‏ترين نقطه زمين جمع خواهد كرد.
روايات اسلامي نيز بر آمدن حضرت مسيح عليه‏السلام صحه مي‏گذارند. از جمله آن كه پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: «وَالَّذي نَفْسي بِيَدِهِ لَيُوشَكَنَّ اَنْ يُنَزَّلَ فيكُمُ ابْنُ مَرْيَمَ حَكَما عَدْلاً وَ اِماما مُقْسِطا؛ سوگند به آن كه جانم به دست او است به طور يقين عيسي بن مريم به عنوان داوري عادل و پيشوايي دادگر در ميان شما فرود خواهد آمد.(بحارالانوار- جلد 52 –ص-382 )
همچنين مفسران در تفسير آيه 159 سوره نساء آن رابا بازگشت حضرت مسيح در آخر الزمان مرتبط مي‏دانند و اين آيه را در همين رابطه ارزيابي مي‏كنند. به هر حال مسأله فرود آمدن مسيح عليه‏السلام و بازگشت وي در آخرالزمان از نقاط مشترك انديشه انتظار نزد مسلمانان و مسيحيان است.
البته اسلام در اين رابطه منجي موعود را مهدي عليه‏السلام معرفي نموده، او را پيشواي آخرالزمان معرفي مي‏كند: «كَيْفَ بِكُمْ (اَنْتُمْ) اِذا نَزَلَ عيسَي بْنُ مَرْيَمَ فيكُمْ وَ اِمامُكُمْ مِنْكُمْ؛ چگونه خواهيد بود، آنگاه كه عيسي بن مريم در ميان شما فرود آيد و پيشواي شما از خود شما باشد..(بحارالانوار – جلد 51 – ص 88 )
يا آنكه در روايتي ديگر از قول امام باقر عليه‏السلام نقل شده است: «يَنْزِلُ قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ اِلَي الدُّنْيا فَلا يَبْقي اَهْلُ مِلَّةِ يَهُوديٍّ وَ لا نَصْرانيٍّ اِلاّ آمَنَ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يُصَلّي خَلْفَ الْمَهْديِّ؛ پيش از قيامت، [عيسي] به دنيا فرود مي‏آيد و هيچ كس از ملت يهود و مسيحي نمي‏ماند مگر آنكه پيش از مرگ به او ايمان آورد و(آن حضرت) پشت سر مهدي عليه‏السلام نماز مي‏گذارد. (بحارالانوار – جلد 53 – ص 51 )
بي‏گمان بر هر پژوهشگر آگاه روشن است كه روايات اسلامي و اعتقادات مسيحي در رابطه با ظهور از نزديكي فراواني برخوردار مي‏باشند. مقايسه خبرهاي رسيده از روايات اسلامي در رابطه با پيشرفت غير قابل تصور علوم در زمان ظهور، ايجاد رفاه اجتماعي؛ علائم ظهور و ديگر موارد، با آنچه آمد به روشني اين مدعا را ثابت مي‏كند.
اين مسأله به خودي خود مي‏تواند زمينه‏هاي گفت وگو و هم‏انديشي بين انتظار اسلامي و مسيحي را فراهم آورد. ناگفته نماند كه حتي در برخي از انجيل‏هاي مورد پذيرش گروهي از پروتستان‏ها، به روشني از ظهور نجات دهنده‏اي صحبت به ميان مي‏آيد كه از فرزندان پيامبر عربي است: «مسيح در وصاياي خود به شمعون پطرس مي‏فرمايد: اي شمعون! خداي من فرمود، تو را وصيت مي‏كنم به سيد انبيا كه بزرگ فرزندان آدم و پيغمبران امي عربي است. او بيايد، ساعتي كه فرج قوي گردد و نبوت بسيار شود و مانند سيل جهان را پر كند.
بشارت ظهور حضرت مهدی در كتاب «انجیل»
بر اساس بشارات فراوانی كه در كتاب انجیل آمده است، حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ به دنبال قیام حضرت قائم ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در «فلسطین» آشكار خواهد شد و به یاری آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا یهودیان و مسیحیان و پیروان وی تكلیف خویش را بدانند و به اسلام بگروند و حامی حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ گردند. از این رو، در آخرین روزهای زندگی ـ و شاید در طول دوران حیات ـ به یاران و شاگردان خود توصیه‌ها و سفارش‌های اكیدی درباره‌ی بازگشت خود به زمین نموده و آنان را در انتظار گذارده و امر به بیداری و هوشیاری و آمادگی فرموده است كه ما به جهت اثبات این مدّعا و بیداری مسلمانان قسمتی از آنها را در اینجا می‌آوریم.
اینك متن برخی از آن بشارات كه در انجیل آمده است:
الف) انجیل متّی
الف – 1)انجیل متی- ص41، باب 24، بندهای 1 ـ 8، 23 ـ 28، 29 ـ 37 و 42 و 46
«پس عیسی از هیكل بیرون شده برفت، و شاگردانش پیش آمدند تا عمارت‌های هیكل را بدو نشان دهند. عیسی ایشان را گفت: آیا همه‌ی این چیزها را نمی‌بینید؟ هر آینه به شما می‌گویم: در اینجا سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد كه به زیر افكنده نشود. و چون به كوه زیتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وی آمده گفتند: به ما بگو كه این اُمور كی واقع می‌شود؟ و نشان آمدن تو و انقضای عالم چیست؟
عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار كسی شما را گمراه نكند. زآن رو كه بسا به نام من آمده خواهند گفت كه من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند كرد. و جنگ‌ها و اخبار جنگ‌ها را خواهید شنید، زنهار مضطرب مشوید؛ زیرا كه وقوع این همه لازم است لیكن انتها هنوز نیست، ‌زیرا قومی با قومی و مملكتی با مملكتی مقاومت خواهند نمود و قحطی‌ها و وباها و زلزله‌ها در جای‌ها پدید آید...
آنگاه اگر كسی به شما گوید: اینك مسیح در اینجا یا در آنجا است باور مكنید؛ زیرا كه مسیحان كاذب و انبیای كذبه ظاهر شده علامات و معجزات عظیمه چنان خواهند نمود كه اگر ممكن بودی برگزیدگان را نیز گمراه كردندی. اینك شما را پیش خبر دادم.
پس اگر شما را گویند: اینك در صحراست بیرون مروید، یا آنكه در خلوت است باور مكنید؛ زیرا همچنان كه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می‌شود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد...
و فوراً بعد از مصیبت آن ایام، آفتاب تاریك گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند، و قوّت‌های افلاك متزلزل گردد. آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، ‌و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه‌زنی كنند و پسر انسان را ببینند كه بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال عظیم می‌آید...
پس از درخت انجیر مثلش را فرا گیرید كه چون شاخه‌اش نازك شده برگ‌ها می‌آورد می‌فهمید كه تابستان نزدیك است. همچنین شما نیز چون این همه را ببینید بفهمید كه نزدیك ـ بلكه بر در ـ است. هر آینه به شما می‌گویم...
آسمان و زمین زایل خواهد شد؛ لیكن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد.
اما از آن روز و ساعت هیچ كس اطلاع ندارد حتی ملائكه‌ی آسمان جز پدر من و بس؛ لیكن چنان كه ایام نوح بود ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود...
پس بیدار باشید؛ زیرا كه نمی‌دانید در كدام ساعت خداوند شما می‌آید. لیكن این را بدانید كه اگر صاحب خانه می‌دانست در چه پاس از شب دزد می‌آید، بیدار می‌ماند و نمی‌گذاشت كه به خانه‌اش نقب زند.
لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی كه گمان نبرید پسر انسان می‌آید پس آن غلام امین و دانا كیست كه آقایش او را بر اهل خانه‌ی خود بگمارد تا ایشان را در وقت معین خوراك دهد. خوشا به حال آن غلامی كه چون آقایش آید او را در چنین كار مشغول یابد.»
الف – 2) انجیل متی، ص44، باب 25، بندهای 31 ـ 34
«اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائكه‌ی مقدّس خویش آید آنگاه بر كرسی جلال خواهد نشست. و جمیع امت‌ها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا می‌كند به قسمی كه شبان میش‌ها را از بزها جدا می‌كند و میش‌ها را بر دست راست و بزها را بر چپ خود قرار دهد. آنگاه پادشاه به اصحاب طرف راست گوید: بیایید ای بركت یافتگان از پدر من! و ملكوتی را كه از ابتدای عالم برای شما آماده شده است، به میراث گیرید.»
الف – 3) انجیل متی، باب 19، بندهای 28 و 29
«عیسی ایشان را گفت: هر آینه به شما می‌گویم: شما كه مرا متابعت نموده‌اید، در معاد وقتی كه پسر انسان بر كرسی جلال خود نشیند، شما نیز به دوازده كرسی نشسته، بر دوازده سبط اسرائیل داوری خواهید نمود. و هر كه به خاطر اسم من خانه‌ها یا برادران یا خواهران یا پدر یا مادر یا زن یا فرزندان یا زمین‌ها را ترك كرد، صد چندان خواهد یافت و وارث حیات جاودانی خواهد گشت.»