ايمان به منجي موعود و مصلح جهاني، اصلي است مسلم در تمامي اديان آسماني.اين مقاله به بررسي نشانه هاي منجي در اديان مختلف مي پردازد و نتيجه مي گيرد که اين نشانه ها تنها بر امام مهدي موعود(عج) منطبق است.
در پايان اين مقاله نگاهي کوتاه به منجي در ادبيات و روانشناسي داريم.
همه بشريت در انتظار منجي و ناجي
بشريت در انتظار يک منجي يا رهاننده است. همه اديان آسماني اعم از مکاتب الهي يا غيرالهي به يک منجي يا حداقل به يک قهرمان ايمان دارند و براي ظهور آن لحظه شماري مي کنند. به عبارتي آموزه ظهور منجي موعود يکي از آموزه هاي مشترک و فراگير اديان آسماني است. انسان ها به استناد منابع تاريخي و آثار باستان شناسي از ديرباز و از هنگام عصر اسطوره اي در انتظار ظهور يک منجي بوده اند. منجي در اديان آسماني زرتشت، يهوديت و مسيحيت با تصويري نزديک وجود دارد. از “سوشيانت” يا “سوشينت” در آئين زردشتي و “مسيح” يا “ماشيح” در يهوديت و مسيحيت به عنوان منجي نام برده شده است. چنين نام هايي با “مهدي” در اسلام متشابه است. اين اسامي به همراه اهداف و ويژگي هاي که براي منجي در اين اديان اعلام شده بيانگر آرمان مشترک بين بشريت و اديان آسماني در ظهور منجي موعود است. مهمترين ويژگي هاي مشترک منجي موعود در اديان آسماني سه گانه فوق چنين است: 1- تقدير الهي در پيروزي حکومت حق و شکست باطل 2- نقش رهبري ديني در برقراري وضعيت آرماني و موعود 3- برقراري حکومت ديني به دست منجي موعود و نابودي حکومت هاي ظالمانه و ستمگر 4- حاکميت دين بر زندگي انسانها و بسط و گسترش عدالت. در اسلام نيز آموزه مهدويت و ظهور فردي از سلاله پاک پيامبر گرامي اسلام(ص) يکي از مسائل اجتماعي و اتفاقي مسلمانان مي باشد. اين آموزه در نزد شيعيان از مسلمات مذهب تشيع است و اهل تسنن نيز به رغم اختلاف با مذهب شيعه درباره مسئله جانشيني پيامبرگرامي اسلام، در مسئله مهدويت اتفاق نظر دارند. “شيخ عبدالحسن العباد” از علماي وهابي و نيز “شيخ عبدالعزيز بن باز” عالم برجسته وهابي و مفتي اعظم سعودي بر اصالت اعتقاد ظهور مهدي(عج) از سلاله امام علي(ع) تاکيد کرده اند. به عبارتي مسلمانان (شيعه و سني) درباره آينده، اعتقاد مشترکي دارند. يکي از اين مسلمات اعتقاد به تحقق حکومت جهاني اسلامي به رهبري حضرت مهدي(عج) از سلاله پاک پيامبرگرامي اسلام(ص) است. چنين حکومتي بر محوريت رهبري ديني استوار است و رهبري ديني در آن نقش اساسي دارد. مبناي چنين حکومتي نيز قوانين شرعي خواهد بود. بدون ترديد دين پيامي آسماني براي تمام انسانها و در تمامي ادوار مي باشد. عمده مذاهب و اديان آينده نگر با نگاهي خوش بينانه آينده تاريخ را عصري مطلوب براي تحقق مدينه فاضله مي دانند. اين اديان ظهور منجي را موجب تحقق مدينه فاضله براساس الگوي ديني مي دانند و به انتظار فرا رسيدن چنين روزي هستند. هرچند از آموزه مهدويت و منجي گرايي سوءاستفاده هايي در طول تاريخ شده است و همواره برخي از افراد بيماردل، جاهل و هواپرست از اين آموزه ها سوءاستفاده کردند و با اين هدف به ادعاهاي واهي پرداختند اما آنان به هدف شوم خود نرسيدند و سياهي را در کارنامه و حيات دنيوي خود به ثبت رساندند. ظهور منجي از نشانه هاي قاعده لطف خداوند است و خداوند کريم نيز اين قاعده را شامل حال بندگان خود خواهد کرد. پيامبراسلام(ص) در اين خصوص فرمودند: “حتي اگر فقط يک روز از عمر زمين باقي مانده باشد، خداوند مردي از ما را خواهد فرستاد که جهان را پر از عدل کند آنگاه که پر از ظلم شده باشد.” آيات زيادي در قرآن کريم به غايات لطف اشاره دارند. روشن است که هدف از ارسال رسولان و بعثت انبيا هدايت به راه راست و بيم دادن و بشارت دادن و رفع اختلاف ها و اجراي عدالت و قسط است. ان علينا للهدي همانا، بر ماست هدايت کردن اين آيه شريفه از مواردي است که دلالت دارد بر اينکه هدايت، از جمله صفاتي است که از ساحت قدسي خداوند جدايي ناپذير است. سرانجام اينکه براساس چنين آموزه مشترکي مي توان اديان و بويژه مسلمانان را به نوعي همفکري و همکاري دعوت کرد تا بشريت براساس هدف عالي و الگوي مدينه فاضله عصر موعود زندگي امروزي خود را سامان و نظم دهد. بخشي از سرگرداني بشر امروز حاصل عدم همفکري و همکاري بين آنان است. يکسويه نگري وعدم تعامل مثبت بين اديان، موجب تحميل رنج ها و دردها بر بسياري از انسانها شده است. بشر امروز بايد براساس قاعده لطف خداوند و اميد به انتظار مسير زندگي خود را سامان دهد. ظهور منجي و مهدي موعود(عج) انسانها را از سرگرداني نجات خواهد داد و عدالت را برپا خواهد کرد. عدالتي که همه محرومان، مستضعفان و مظلومان جهان در انتظار آنند.
مهدی (علیه السلام) در ادیان و ملل دیگر
همانطور که در مباحث دیگر ذکر شد، اعتقاد به منجی از سرشت الهی انسانها نشأت میگیرد و همین اعتقاد است که امید را در قلبها زنده میکند. ولی بصورت عام این اعتقاد در کتب اقوام باستان انعکاس پیدا کرده است، با اینکه روایت منجی، روایتی است اختلاف برانگیز، ولی جلوه آن در تمامی ملل خودنمایی میکند، که البته زاییده این اعتقاد بسیاری از مذاهب است. ولی پیشگوییهایی که در میان ملل مرسوم بود، صد البته ارتباطی انکارناپذیر با منبعی فرامادی (وحی) دارد زیرا که در تمامی ملل، از شرق تا غرب عالم، خداوند پیامبری را فرستاده است که این نوید را تبیین نموده یا ثبت در کتابهایشان بوده است و این اختلافاتی که بعضاً در ابعاد وجود منجی به چشم میخورد، سرچشمه از تجربیات و گرد و غبار تاریخ دارد و قبل از بیان این عقاید در اقوام و ادیان گذشته، یادآوری میشود که شیعه مطمئناً با همه این عقاید موافق نیست ولی اشاره به آنها تذکری است برای اثبات وجود منجی.
پس در این بخش به بشارات کتب آسمانی گذشته و عقاید موجود در ملل گذشته نسبت به منجی میپردازیم:
مهدی (علیه السلام) در عهد عتیق:
در 35 بخش از مزامیر 150 گانه نیز ظهور منجی موجود است (زبور وداوود):
"زیرا که شریران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند، وارث زمین خواهند شد. هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود و ..." (کتاب فرامیر، فرمور، بعد 37، 90، 12)
در کتاب اشعیا نبی: "و نهالی از تنه لیی بیرون آمده، شاخهای از ریشههایش خواهند شگفت و روح خدا بر او قرار خواهند گرفت و ... مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد." (فصل 11، بندهای 1- 10).
و در این کتاب شرح مختصری است بر احوالات ظهور:"گرگ با بره سکونت خواهد کرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم و طفل کوچک آنها را خواهد راند... و در تمام کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهند کرد، زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد و بر این انتظار الهی تاکید میکند: اثر چه تاخیر نماید برایش منتظر باش، زیرا که البته خواهند آمد و درنگ نخواهد کرد." (کتاب مقوی نبی، فصل 2، بندهای 1- 10).
مهدی (علیه السلام) در عهد جدید (اناجیل و ملحقات):
در اناجیل مختلف سخن درباره او آمده است: "همچنانکه برق از شرق ساطع شده تا مغرب ظاهر میشود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد ... و آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد. و در آن وقت جمیع طوائف زمین سینهزنی کنند و پسر انسان را ببینید که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال میآید ..." (انجیل متی، فصل 24، بندهای 27 و 30).
و همین انجیل درباره انتظار سخن میراند: "لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان میآید." (فصل 24، بند 37 و 45).
و انجیل مرقس درباره وظایف منتظران میگوید: "ولی آن روز و ساعت را غیر از پدر، هیچکس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس برخود و بیدار شده، دعا کنید، زیرا نمیدانید که آن وقت کی میشود." (انجیل مرقس، فصل 14، بندهای 26، 27، 31 و 33).
نکته جالب درباره اناجیل: "کلمه پسر انسان مطابق نوشته ماکس آمریکایی در کتاب قاموس کتاب مقدس، 80 بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) تکرار شده که فقط 30 مورد آن با عیسی (علیه السلام) مسیح قابل تطبیق است و 50 مورد دیگر توضیحاتی درباره منجی است که در آخر الزمان ظهور خواهد کرد و عیسی (علیه السلام) با او خواهد آمد و او را جلال خواهد داد و از ساعات و روز ظهور او جز حضرت پروردگار کسی اطلاعی ندارد."
مهدی (علیه السلام) در کتب مقدسه هندیان:
تذکر نکتهای ضروری به نظر میرسد: از منظر تشیع این کتب، کتابهای آسمانی به حساب نمیآیند بلکه اقتباساتی از کتب آسمانی گذشته هستند و برپاخواسته از سرشت انسانهای پاک میباشند و این پیشگوییها باید منحصراً از منابع وحی باشند.
در کتاب باسک از کتب مقدسه هندیان چنین آمده: "دو دنیا تمام شود به پادشاهی عادلی در آخر زمان که پیشوای ملائک و پریان و آدمیان باشد و حق و راستی با او باشد و آنچه در دریاها و زمینها و از آسمانها پنهان باشد همه را بدست آورد و ..."
در کتاب شاکمونی از کتب معتبر و مقدس چینیان آمده است: "پادشاهی و دولت دنیا به فرزند سید خلایق و در دو جهان کشن (در لغت هندی اسم پیامبر اسلام است) تمام شود و کسی باشد که بر کوههای مشرق و مغرب عالم حکم براند و فرمان کند و بر ابرها سوار شود و ..."
در کتاب وشن حوک درباره عاقبت جهان میخوانیم: "سرانجام دنیا به کسی برگردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد."
در کتب دیگر هندیان از جمله دارتک دیده با تکیل شابو سرگان جلوههایی از این موعود جهانی را میبینیم.
مهدی (علیه السلام) در منابع زردشتیان:
در کتاب زند از کتب مقدسه زردشتیان درباره عاقبت جهان به این صورت بحث شده است: "آنگاه از طرف اهورا افراد به ایزدان یاری میرسد، پیروزی بزرگ از آن ایزدان میشود و اهریمنان را منقرض میسازند. بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان، عالم کیهان، به سعادت اصلی خود رسیده، بنی آدم بر تخت نیکبختی خواهند نشست ..."
در کتاب جاماسبنامه از تحریرات جاماست (از بزرگان دین زردشت) این چنین خصوصیات را شرح میدهد: مردی بیرون آید از زمین تا زمان، از فرزندان هاشم، مردی بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر دین جد خویش باشد، با سپاه بسیار روی به ایران مهد آبادانی و زمین را پر از عدل و داد کند.
و جای دیگر گوید: "از فرزندان پیامبر (آخرین) شخصی در مکه پدیدار خواهد شد که جانشین آن پیامبر است و پیرو دین جد خود میباشد از عدل او گرگ با میش آب میخورد و همه جهان به آیین مهرآزمای (محمد) خواهند گروید."
قسمتهای دیگری از پیشگوییهای زردشت از بهمن پشت به تفصیل آمده است.
در کتاب زند و هوهومن لیسن از ظهور سوشیانس (نجات دهنده بزرگ جهان) خبر داده است: "نشانههای شگفتانگیزی در آسمان پدید آید که به ظهور منجی دلالت میکند و فرشتگان از شرق و غرب به فرمان او فرستاده میشوند و به همه دنیا پیام میفرستد."
اعتقاد به ظهور سوشیانس در میان ملت ایران باستان آن قدر ریشهدار است که در جنگ قادسیه پس از شکستهای پیدرپی ایرانیان یزدگرد سوم، رو به کاخ پرشکوه مدائن میکند و میگوید: "درود بر تو باد. من اکنون از تو روی بر میتابم تا آنگاه که با یکی از فرزندان خود که هنوز زمان ظهور آن فرا نرسیده است بسوی تو باز گردم." (جاماسب نامه صفحه 121 و 122)
که البته در عقیده تشیع مهدی (علیه السلام) موعود، فرزند دختری یزدگرد سوم هم به حساب میآید. زیرا که دختر یزدگرد سوم همسر امام سوم شیعیان (امام حسین(علیه السلام)) و حسین (علیه السلام) نیز جد نهم مهدی (علیه السلام) موعود است.
مهدی (علیه السلام) در ملل مختلف:
در این بخش سعی بر آن رفته است که با مختصرترین عبارات گوشهای از این اعتقادات در ملتهای مختلف را بیان کنیم.
ایرانیان باستان معتقد بودند که گرزا سپه قهرمان تاریخی آنان زنده است و صدهزار فرشته او را پاسبانی میکنند تا روزی قیام کند و جهان را اصلاح کند.
1- نژاد اسلام بر این عقیده است که از مشرق زمین یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلام را متحد سازد و آنها را بر دنیا مسلط سازد.
2- نژاد ژرمن معتقد بود که یک نفر فاتح از طرف آنان قیام نماید و ژرمن را بر دنیا حاکم کند.
3- اهالی صربستان انتظار ظهور مارکوکرالیویچ را داشتند.
4- یهودیان معتقدند که در آخر الزمان ماشیع (مهدی بزرگ) ظهور میکند و ابد الابد در جهان حکومت میکند ولی او را از اولاد اسحاق میدانند در صورتیکه به وضوح بیان میدارد که او از اولاد اسماعیل است.
5- مردم اسکاندیناوی معتقدند که برای مردم بلاهایی میرسد. جنگهای جهانی اقوام را نابود میسازند. آنگاه اودین یا نیروی الهی ظهور کرده و بر همه چیره میشود.
6- یونانیان گویند کایوبرگ، نجات دهنده بزرگ، ظهور کرده و جهان را نجات خواهد داد.
7- اقوام آمریکای مرکزی معتقدند که کوتزلکومل، نجات بخش جهان، پس از بروز حوادثی در جهان پیروز خواهد شد.
8- چینیها نجات جهان را بدست فردی به نام کرشنا میدانند.
9- اقوام اروپای مرکزی در انتظار ظهور بوخس میباشند.
آخرین منجي در اديان ابراهيمي
قسمت اول :مقدمه
اندیشه پیروزی حق بر باطل، چیره شدن عدالت بر ظلم و گسترش جهانی یک حکومتی واحد، تحت دین واحد و حاکمی عادل از سوی پروردگار جهان، با دربرگرفتن ارزشهای انسانی و تشکیل مدینه فاضله به واسطه یک منجی بزرگ، اندیشهای است که تمام ادیان الهی به ویژه اسلام بدان معتقد بودهاند. این اندیشه نه تنها در ادیان اصلی جداناشدنی است، بلکه امری نهفته در فطرت انسانها میباشد، ندایی درونی از سراسر وجود انسان فریاد میزند: روزی خواهد آمد وحق را بر باطل پیروز خواهد گردانيد و دیگر اثری از ستم و بیعدالتی نخواهد ماند.
"وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ"[1]
ما در زبور (داوود(علیه السّلام)) نوشتیم «البته بندگان نیکوکار ما وارثان زمین خواهند شد!»
در جاهای مختلف قرآن این وعدهها داده شده است. نه تنها در اسلام، بلکه در تمامی ادیان آسمانی، آن روز را بشارت دادهاند و گفتهاند روزی مصلح جهانی خواهد آمد.
اصطلاح غربی باور به دوره آخرالزمان و انتظار منجی غیبی و مصلح بزرگ جهانی، «فورتویسم» است. این مسئله، یکی از مسائلی است که در تمام ادیان و مذاهب، اعم از مذهب زرتشتی یا زوراستریالیسم و مذهب یهودی یا جوادائیسم و سه مذهب عمده دین مسیحیت، یعنی کاتولیک، پروتستان، ارتدکس وجود دارد. تمام مدعیان نبوت، این مسئله را یکی از باورهای اصلیشان قلمداد میکنند. همچنین در کتابهای آسمانی، همچون زبور، زند، حکی، صفینیاه، اشعیاء، شاکمرنی هند، انجیل متی، دیدوپاتکیل (هند) جاماسبنامه، انجیل یوحنا، دانیال(علیه السّلام) و... بر آن بشارت دادهاند.
بیگمان اعتقاد به منجی و منجیگرایی یا اعتقاد به شخصی که روزی ظهور خواهد کرد و دنیا را از عدل و داد سرشار خواهد ساخت و روزگار را به سوی نیکبختی ابدی پیش خواهد برد، در میان تمام ادیان وجود دارد و در واقع، از موارد اشتراک ادیان مختلف جهان است، اما در زمینه چگونگی ظهور و شرایط روزگار ظهور دیدگاهها مختلف است.
واژگان
«مهدویّت» منسوب به «مهدی»، اسم مفعول از واژة «هَدی» است. برای هدی در لغت دو ریشه وجود دارد:
الف) اَلتَّقَدُّمُ لِلاِرشادِ؛ پیشی گرفتن به جهت راهنمایی؛
ب) بَعثَةُ لَطَفٍ؛ هدیه و پیشکش فرستادن.[2]
«هَدَیتُهُ الطَّریق»؛ یعنی از او پیشی گرفتم تا راه را به او نشان دهم. به سر و گردن حیوان «هادی» گویند؛ چون از او پیشی میگیرد. به عصا نیز هادی گویند؛ زیرا از صاحب عصا پیشی میگیرد.[3]
هادی از هر چیزی، اول آن است. از اینرو، جوانة درخت را هادی گویند.[4] «مهدی» از نظر ادب عربی، اسم مفعول است. در اصل، «مَهدُویٌ» بر وزن «مَنصُورٌ» بوده است که با توجه به سنگینی خروج از واو ساکنه به سوی یاء، واو به یاء تبدیل شده و در یاء ادغام شده است. آنگاه ضمة دال به تناسب یاء به کسره تبدیل شده است.[5]
بیتردید «مَهدی» به معنای اسم فاعل، رهبر و راهنما آمده است. در قرآن کریم نیز در مواردی اسم مفعول به معنای اسم فاعل آمده است:
)إِنَّهُ كَانَ وَعْدُهُ مَأْتِيّاً(.[6]
به راستی، وعدة او آمدنی است.
در این آیه «مَأتِیّ»، همانند «مَهدیّ» اسم مفعول است، ولی مفسران تصریح کردهاند که به معنای فاعل آمده است.[7]
در ادب عربی نیز اسم مفعول به معنای اسم فاعل آمده است؛ چنانکه اعشی در شعر: «وَ ساعَیتُ مَعصِیاً اِلَیها وُشاتِها»
گفته است، «مَعصیّاً» به معنای «عاصیاً» میباشد.[8] به همین دلیل، در دهها حدیث «هادی» و «مهدی» در کنار یکدیگر آمده است.[9]
یاقوت حموی درباره راز نامگذاری آن حضرت به «مهدی»، سه احتمال آورده است:
یکم. مهدی، کسی است که خودش هدایت یافته است؛ بدون اینکه دیگری او را هدایت کند؛
دوم. مهدی، اسم مکان از ریشه «هَدی» به معنای هدایتگاه باشد؛
سوم. منسوب به «مَهد» به معنای گاهواره باشد. برای تشبیه آن حضرت به عیسی که در گهواره سخن گفت.[10]
ابن اثیر در این زمینه گوید:
«مهدی» به کسی گویند که خدا او را به حق هدایت کرده است و آنقدر در افراد به عنوان اسم به کار رفته است که عَلَم به غلبه شده است. به آن نامیده شده است آن «مهدی» که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بشارت داده که در آخرالزمان خواهد آمد.[11]
طریحی با صراحت بیشتر میفرماید:
«مهدی» نام قائم آل محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است که پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بشارت آمدنش را در آخرالزمان داده است... او محمد بن الحسن العسکری(عج) میباشد.[12]
امام باقر(علیه السّلام) در اینباره فرموده است:
فَاِنَّما سُمِّیَ المَهدِیُّ، لِاَنَّهُ یَهدی لِأمرٍ خَفِیَ؛
او را «مهدی» نامیدند؛ چون به رازی پنهان هدایت میکند.[13]
راغب اصفهانی، به تأکید در اینباره به نکته ظریفی اشاره میکند و مینویسد:
اَلهِدایَةُ دَلالَةُ بِلُطفٍ؛
هدایت، عبارت از راهبری و راهنمایی از روی لطف و مهرورزی است.[14]
با توجه به آنچه گذشت، معنای اصطلاحی «مهدی» عبارت میشود از کسی که خداوند او را به راستی به حق هدایت کرده و او را به راهبری خلق برگزیده باشد و او نیز خلق را از روی مهر و محبت به سوی حق رهنمون شود.
منجیگرایی
منجی اسم فاعل از باب افعال از ریشة «نجو» است. واژة «نجو» در دو معنای متقابل به کار میرود:
الف) رستن، نجات یافتن، رفع مشکل و برطرف شدن پوشش؛
ب) پرده پوشی، رازداری و راز نهان (نَجوی).
به مناطق بلند، «نجاة» میگویند؛ چون آب آن را نمیپوشاند و سیل آن را فرا نمیگیرد. هنگامی که ابرها کنار رفت، گفته میشود: «اَنجَتِ السَّحابَةُ».[15] «نَجا فُلانٌ مِنَ الشَّرِّ؛ فلانی از شر نجات یافت».[16]
«نجو» رهایی و خلاصی از چیز.[17]
در قرآن کریم، واژة نجات به معنای رهایی از هر مشکل مادی و معنوی به کار رفته است؛ برای مثال، رهایی از آتش جهنم، از بلاهای آسمانی، از خطرات دریا، از دست ستمگران، از زندان، از شکنجه، از غم و اندوه، از محیط فاسد و... .[18]
در عهد عتیق نیز، واژة نجات به مفهوم رهایی از مشکلات مادی و معنوی به کار رفته است. از آن جمله در آیهای آمده است:
شما را از زیر مشقتهای مصریان بیرون خواهم آورد و شما را از بندگان ایشان رهایی دهم و شما را به بازوی بلند و به داوریهای عظیم نجات دهم.[19]
منجي باوري در يهوديت
آیین موسی کلیم الله، یکی از بزرگترین ادیان آسمانی است که تاریخ ظهور آن، نزدیک به 1225 سال پیش از میلاد بوده است. حضرت موسی بنابر قول مورخان، چندی پس از دریافت تورات، آن را به یوشع سپرد و یوشع نیز آن را به شیوخ یا داورانی سپرد که پانزده تن بودند: «شیوخ همانهایند که به داوران معروفاند و عصرشان بعد از یوشع آغاز میشود و تا تأسیس پادشاهی در قرن یازدهم ق.م ادامه مییابد. داوران پانزده نفر بودند که نخستین آنها شائول بود و آخرینشان سموئل (سموعیل) بنیانگذار پادشاهی یهود.
حضرت موسی تمام همّ خود را برای گسترش دستورهای الهی مصروف داشت، ولی به دلیل نافرمانیهای بنیاسرائیل از موسی(علیه السّلام)، زمینههای انحراف از مسیر حقیقی دین الهی فراهم شد تا جایی که خداوند، آنان را سرزنش کرد و درهای رحمت بر آنان بسته شد. بنابراین، هیچگاه این آیین در قالب مدنیّتی سترگ (بر اساس دستورهای اصیل دینی) نمایان نشد.
سپس، دوران پیامبران تا حدود پنج قرن (روزگار اسارت بابلی) ادامه یافت، ولی پس از آن، منابع دین یهود به دست رجال کنیسه افتاد و تا زمان ظهور حضرت عیسی(علیه السّلام) فرقههای مختلفی در میان یهودیان نفوذ یافتند و عهدهدار اداره آنان شدند. قدرت تأثیر این فرقهها تا ظهور مسیحیت ادامه یافت و زمینهساز انواع تحریفها در میان فرهنگ قوم یهود گردیدند. البته مقصود ما، بیان تاریخ رخدادهای آیین موسی(علیه السّلام) نیست، بلکه میخواهیم بگوییم که در اثر این رخدادها، این آیین، چنانکه شایسته بود در زمین تحقق نیافت و حکومت مطلوب دینی را ایجاد نکرد.
با سلطه یونانیان، فرهنگ یونانی بر این دین تأثیر شگرفی نهاد و شماری نیز به یونانیگرایی روی آوردند. یونانگرایان به صورت «صدوقیان» و یهودگرایان (وفاداران سنتهای یهودی) به اصحاب فریسه معروف شدند. اما نهضت یهود ادامه نیافت و سرانجام نفوذ یونان به استقلال فکری و فرهنگی یهود پایان داد. «صدوقیان هیچ یک از گفتههای مشایخ و کاتبان را که خارج از وحی مدون در اسفار تورات بود، قبول نداشتند... و به رستاخیز و قیامت هم اعتقادی نداشتند و زندگی را منحصر به همین حیات دنیوی میدانستند ؛ [آنان] به جاودانگی روح ... و وجود فرشتگان اعتقادی نداشتند».[20]
فریسیان، احترامات ویژه معبد بیتالمقدس را محفوظ داشتند. ازاینرو، در میان خود، مقام «کهانت» را به پا میداشتند، ولی همینها بدترین ستمها را در حق حضرت موسی(علیه السّلام) روا داشتند. زندگی فریسیان، سرشار از قید و بندهای سخت و تعصبآور بود. آنان، امید فرا رسیدن ایام بعثت حضرت عیسی(علیه السّلام) را در دل زنده میداشتند و امید داشتند که ظهورش موجب رهایی قوم یهود از فرومایگیشان گردد. «(آنان) معتقدند رعایت سنن و تشریفات دینی، ظهور مسیح را تسریع میکند. به سیاست کاری ندارند و فقط به افکار و اعمال دینی خود دلخوشاند... تشریفات توانفرسای آن (این آیین)، مورد اعتراض و حمله عیسی (علیه السّلام) قرار میگیرد».
یهودیان به جز تعدادی که به «کلیمیان» شهرت یافتند و پیرو موسی کلیمالله بودند، بقیه در میان هالهای از تحریف و اختلافهای فکری و فرهنگی فرو رفتند و گاه، به داستانسرایی و افسانههای تخیلی در زمان بروز سختیها روی آوردند.[21]در کتاب پروتکلهای صهیون میخوانیم:
یهودیان هر گاه با مشکلات و مصیبتهای سختی مواجه میشدند که آنها را در آستانه نابودی و ریشهکن شدن قرار میداد، با تمام نیروی خود به حماسهپردازی روی میآوردند تا بدینوسیله، روحیه تودة یهود و رجال آنها را تقویت کنند.[22]
سلطه قوم آشوری بر خطه شمالی فلسطین سبب شد هزاران بنیاسرائیلی اسیر گرفته شوند. همچنین تسلط بابلیان بر بخش جنوبی فلسطین، بسیاری از این قوم را اسیر بابلیان ساخت. معبد اورشلیم به دست رومیان ویران شد و اختلاطهای فرهنگی بسیاری میان یهود و اقوام مختلف ایجاد گردید. تلاش عالمان بنیاسرائیل برای حفظ آخرین باقیماندههای آیین دینی و دستورهای تورات به رشد نامتعادل خوی و خصلتی انجامید که تنها مرام نژادپرستی ویژه بنیاسرائیل را تقویت میکرد. از دیگر سو، فیلسوفانی از میان آوارگان بنیاسرائیل برخاستند که به اختلاط فرهنگی بیشتر کمک کردند.«بسیاری از اینان، زبان مادری را فراموش و کتب عبرانی را به یونانی ترجمه کردند... فیلسوفانی از میان یهودیان برخاستند که از زمره، فیلون اسکندرانی مقامی والا دارد. او کوشید افکار عبرانی و یونانی را با یکدیگر بیامیزد».[23]
کشورگشاییهای اسکندر تنها برای تصاحب زمین نبود، بلکه اسکند بر گسترش فرهنگ یونانی بر سرزمینهای فتح شده تأکید داشت. دگرگونیهای اجتماعی به ویژه فشارهای سیاسی، بنیاسرائیل را بر آن داشت تا به تشکیل انجمن عالی موسوم به «سن هیدریم» اقدام کنند؛ انجمنی که یهودیت را از حیثیت دینی خارج ساخت و به آن جنبهای سیاسی داد. هدف اصلی برنامههای این مجتمع، ترسانیدن دشمنان و جلوگیری از فروپاشی یهود در میان دیگر ملتها بود؛ آن هم به صورتی که در کتاب پروتکلهای دانشوران صهیون میخوانیم:
همین انجمن بود که حضرت عیسی(علیه السّلام) را محاکمه کرد و از همین «سن هیدریم» بود که جریانهای عجیب و غریب و براساس سازمانهای سری... سر بر داشت.[24]
از زمان حضرت موسی و پیدایش آیین یهود تا زمانی که رومیان در سال 70 میلادی اورشلیم را نابود کردند، انتظار ظهور مسیح در میان قوم یهود افزایش یافت. این انتظار ناشی از برخی آیات تورات بود که نوید ظهور مردی عادل در آخرالزمان را میداد. از سوی دیگر، رخدادهای روی داده بر دین یهود، توجه آنان را به این بخش از تورات جلب میکرد. آنها معتقد بودند:
مردی از نسل داوود خواهد آمد و نخست قوم یهود را از ستم دیگران خواهد رهانید و سپس همه اقوام را به سعادت و صلاح خواهد کشید، ولی ظهور مسیح هنگامی خواهد بود که یهود انسانها را آماده و درخور ببیند. پس باید به امید ظهور مسیح منتظر، با زهد زیست.[25]
بنابر آموزهای تورات، نوید دستیابی به «مدینه فاضله دینی» به صورت تام و تمام به یهود داده نشده است، بلکه آنان باید ضمن اقرار به آیین موسی(علیه السّلام)، در انتظار ظهور منجی موعود باشند. نکته جالب اینجاست که در میان آثار آنان ویژگیهای کامل ناجی و تمام ویژگیهای قیام او و سرزمینی که قیام میکند، به طور کامل آورده شده است. آنان معتقدند همه خلایق موعود را به عنوان «سلطان صلح» میشناسند. در کتاب اشعیای نبی عهد قدیم باب اول میخوانیم: «... مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد... و مظلومان زمین را به راستی حکم خواهد نمود. کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت و گرگ با بره سکونت خواهد داشت».
همچنین در (باب دوم) کتاب حبقوق نبی آمده است:
«... اگر چه تأخیر دارد، منتظر باش؛ زیرا که او خواهد آمد... جمیع امتها را نزد خود جمع میکند...» این انتظار حتی در میان ایرانیان باستان و زرتشت و نیز هندوان که سالها پیش از یهودیان میزیستند نیز وجود داشته است. بنابراین، انتظار به ظهور بزرگ نوید ادیان پیش از یهود نیز بوده است.[26]
سيماي منجی در عهد عتیق
یکی از باورهای راسخ در میان یهود، اعتقاد به «ماشیح»، یعنی «منجی» و «گئولا» یعنی روز ظهور و دوران رهایی است.
موسی بن میمون، مشهور به «هارامبام» (1135 ـ 1204م) رئیس معنوی قوم یهود، در این زمینه میگوید:
هر فرد یهودی که به «ماشیح» معتقد نباشد و یا چشم به راه آمدن او نباشد، منکر سخنان حضرت موسی و سایر پیامبران بنیاسرائیل است.[27]
ایمانوئل شوحط درباره جایگاه رفیع ماشیح مینویسد:
طبق عقیدة هارامبام، عقل و دانش او از حضرت سلیمان بیشتر است. او از ابراهیم، اسحاق، یعقوب و دیگر پیامبران بنیاسرائیل که بعد از موسی برانگیخته شدهاند، بلند مرتبهتر است.[28]
کرنیستون، از عصمت ماشیح، علم گستردهاش به ژرفترین رازها و قدرتش بر زنده کردن مردگان به تفصیل سخن گفته است.[29]
نیومن، دیگر نویسنده و متفکر یهودی مینویسد:
هر گونه تحقیق پیرامون یهود، نمیتواند از اعتقاد به ظهور ماشیح جدا باشد.[30]
اشمیدت در این زمینه مینویسد:
بنابر معارف یهودی، ناجی و رهانندهای ظهور خواهد کرد که «ماشیح صِید قنو» و «ماشیح بن دِیوید» نام دارد. او قوم یهود را از بردگی و آشفتگی خواهد رهانید.[31]
ایمان به ظهور «ماشیح» یکی از اصول دین یهود است.[32]
ادامه دارد .....
پي نوشتها :
[1] . سوره انبیاء، آیه105.
[2] . ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج6، ص42.
[3] . همان.
[4] . خلیل، ترتیب کتاب العین، ص879.
[5] . این شیوه در اسم مفعول از ناقص یایی رایج است؛ همانند: مرمیّ، مقضیّ، منفیّ، مشویّ، مأتیّ و منسیّ.
[6] . سوره مریم، آیه61.
[7] . طبرسی، مجمع البیان، ج6، ص804؛ قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج11، ص126؛ علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج6، ص282.
[8] . ثعلبی، الکشف و البیان، ج6، ص222.
[9] . نک: علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج18، ص314؛ ج21، ص371؛ ج34، ص323؛ ج43، ص334؛ ج51، ص163 و...
[10] . یاقوت، معجم البلدان، ج5، ص229.
[11] . ابن اثیر، النهایة، ج5، ص254.
[12] . طریحی، مجمع البحرین، ج1، ص475.
[13] . شیخ صدوق، علل الشرایع، ج1، ص161؛ شیخ حر عاملی، اثبات الهداة، ج3، ص498.
[14] . راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص538.
[15] . ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج5، ص397 ـ 399.
[16] . خلیل، ترتیب کتاب العین، ص792.
[17] . ابن منظور، لسان العرب، ج14، ص61.
[18] . نک: سوره صفّ، آیه10؛ سوره هود، آیه 66؛ سوره اسراء، آیه67؛ سوره قصص، آیه25؛ سوره یوسف، آیه45؛ سوره بقره، آیه49؛ سوره صافات، آیه76؛ سوره انبیاء، آیه74.
[19] . عهد عتیق، تورات، سفر خروج 6: 7.
[20] . همان، ص36.
[21] . همان.
[22] . همان.
[23] . همان، ص36 ـ 37.
[24] . همان، ص37.
[25] . همان.
[26] . همان، ص38.
[27] . انجمن کلیمیان تهران، نشریة بیتا، سال 1، شماره 4، مرداد ـ شهریور 78هـ .ش.
[28] . همان.
[29] . جولیوس کرنیستون، انتظار مسیحا در آیین یهود، ص48.
[30] . اریه نیومن، به نقل شلمو اشمیدت، واژههای فرهنگ یهود، ص36.
[31] . ماشیح صید قنو، یعنی رهاییبخش حقیقی، در مقابل مدعیان دروغین و بن دیوید؛ یعنی از تبار حضرت داود7.
[32] . اشمیدت، همان، ص216. نویسنده: علي ميثمي
منجی در ادیان 2
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
وَنُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الاَْرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ
در برنامه نوشتار قبل عنوان شد که با مراجعه به كتب آسمانی ، آن ها را سرشار از نویدهای ظهور آن مصلح بزرگ می بینیم و با بررسی این بشارات می توانیم متوجه می شویم آنچه در این كتاب ها ذكر شده ، اعم از شرایط قبل از ظهور، كیفیت ظهور و پایان خوشایندی كه برای دنیا نوید داده می شود ، در همه ادیان تا حد زیادی مشابه یكدیگر است و تقریبا در همه موارد ، مشخصات آن مصلح بزرگ تنها با وجود مقدس حضرت مهدی (علیه السلام) مطابقت دارد و در ادامه این مطالب به دیدگاه دین یهود به این مساله پرداختیم .
اما دین دیگری كه در آن به طور بنیادی عقیده به ظهور منجی وجود دارد , مسیحیت است .
در انجیل برنابا نویدهای مهدی ـ علیه السلام ـ به صراحت آمده است، ولی نظر به اینكه مسیحیان آنرا معتبر نمی دانند، در اینجا فقط نویدهای موجود در اناجیل معتبر از نظر آنان را می آوریم.
آیین زرتشت نیز به عنوان قدیمی ترین دین اسیا به ظهور موعودی در آخرالزمان عقیده دارد. موعود زرتشت از خاندان نبوت و از فرزندان زرتشت است و اصولا شخصیتی الهی و آسمانی دارد و در صفات و ویژگی ها به پیامبر و دین آور آغازین شبیه و جامع همه خصوصیات اوست.
در یكی از بشاراتی كه در متون زرتشتی پیرامون منجی آخرالزمان آمده است :
«و ما اراده كردیم كه بر ان طایفه ضعیف و ذلیل در ان سرزمین منت گذارده و انها را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث ملك و جاه فرعونیان گردانیم.
در كتاب «باسك» كه از كتب مقدّسهي آسماني هندوهاست، بشارت ظهور حضرت وليعصر ـ عليه السّلام ـ چنين آمده است.
«دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخر الزمان، كه پيشواي ملائكه و پريان و آدميان باشد، و حق و راستي با او باشد، و آنچه در دريا و زمينها و كوهها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمانها و زمين و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگتر كسي به دنيا نيايد.»
اينك قسمتى از اسامى مبارك آن حضرت را كه با الفاظ مختلفى در بسيارى از كتب مذهبى اهل اديان و ملل مختلف جهان آمده است، از نظر خوانندگان گرامى مى گذرانيم. 1 ـ " همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد … آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینهزنی كنند و پسر انسان را ببینند كه بر ابرهای آسمان، با قوت و جلال می آید … آسمان و زمین زایل خواهد شد، اما سخن من هرگز زایل نخواهد شد، اما از آن روز و ساعت هیچكس اطلاع ندارد و حتی ملائكه آسمان، جز پدر من و بس … لهذا شما نیز حاضر باشید زیرا در ساعتی كه گمان نبرید پسر انسان می آید. "
1. «صاحب» در صحف ابراهيم(عليه السلام)
2. «قائم» در زبور داوود ;
3. «ماشيع» (مهدى بزرگ) در تورات عبرانى;
4. «مهميد آخر» در انجيل;
5. «سروش ايزد» در زمزم زرتشت;
6. «بنده يزدان خسرو» در كتاب مجوس;
7. «پرويز» در كتاب برزين آذر فارسيان;
8. «كلمةُ الحقّ» و «لِسانِ صدق» در صحيفه آسمانى;
9. «بقية اللّه» در كتاب دوهر
10. «منصور» در كتاب براهمه;
11. «ايستاده» (قائم) در كتاب شاكمونى;
12. «پسر انسان» در عهد جديد (اناجيل و ملحقات آن);
13. «سوشيانس» در كتب زردتشيان;
14. «فيروز» (منصور) در كتاب شعياى پيامبر
منبع:
1- اناجیل معتبر مسیحیان
آخرین منجي در اديان ابراهيمي
قسمت چهارم:احادیث اهل سنت در مورد حضرت مهدی(عج)
حدیث اول: شیخ ابراهیم حموینی شافعی در کتاب فرائد السمطین به سندش از ابن عباس نقل میکند که رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «خلفا و جانشینان من و حجتهای خدا بر خلق پس از من، دوازده نفرند: اول آنان، برادرم و آخرشان فرزندم.» گفته شد: «ای رسول خدا، برادرت کیست؟» فرمود: «علی بن ابیطالب(علیه السّلام).» سؤال شد: «فرزندت کیست؟» فرمود: «مهدی که زمین را از قسط و عدل پر میسازد؛ آنسان که از ستم و جور پر شده باشد. سوگند به آن که مرا به حق به عنوان بشارتدهنده و ترساننده برانگیخت، اگر از عمر دنیا یک روز باقی نمانده باشد، خدا آن را چنان طولانی سازد تا فرزندم مهدی خروج کند و عیسی بن مریم پشت سرش به نماز ایستد و زمین از نور پروردگار روشن شود و سلطه حاکمیت او به شرق و غرب سایه افکند.[126]
همچنین رسول خدا فرمود:
شبی که به آسمان برده شدم، خدا به من ذریهای را نمایان ساخت و مهدی(عج) در میان آنان چون ستاره درخشان بود.[127]
حدیث دوم: موفق بن احمد حنبلی مینویسد:
نسبت حضرت حجت(عج) به ائمه: مانند نسبت پیامبر خاتم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به تمام پیامبران است.
همچنین وی مینویسد : خدای تعالی فرمود: آنان حجتهایند و او ستانندة خونها از خاندان تو و انتقامکشنده از دشمنانم است.[128]
حدیث سوم: از عبدالله بن عمر فرزند خلیفه دوم روایت شده است که:
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: در آخرالزمان مردی از فرزندان من قیام کند که اسم او همانند اسم من و کنیهاش مثل کنیه من است. زمین را از عدل پر سازد، چنانکه از ستم پر شده باشد و او مهدی(عج) است.[129]
حدیث چهارم: متقی هندی روایتهای صحاح ستّه را با مسند احمد جمع کرد و نام مجموعه خود را کنز العمال نامید. وی در آنجا نقل میکند که:
از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پرسیده شد: آیا مهدی از ما آل محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است یا از غیر ما؟ حضرت فرمود: بلکه از ماست. خداوند به سبب او ختم کند (کمال بشر)؛ چنانکه به خاطر ما آغاز کرد. به خاطر ما از فتنه نجات یابند، چنان که از شرک نجات یافتند. خداوند به سبب ما، دلهایتان را پس از کینه و دشمنی به یکدیگر پیوند داد.[130]
حدیث پنجم: این روایت از امسلمه است که میگوید:
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: مهدی از خاندان من (و) از فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) است.[131]
اعتقاد به مهدویت شیعه
پیشتر به هنگامی که دیدگاه آیین زرتشت، مسیحیت و یهودیت را بیان کردیم، با بیان برخی احادیث به دیدگاه شیعه نیز پرداختیم. در اینجا، تنها به چند روایت از امام رضا(علیه السّلام) در مورد مهدویت بسنده میکنیم:
1. خالی نبودن زمین از حجتهای الهی:
سلیمان بن جعفر الحمیری از امام رضا(علیه السّلام) میپرسد: «آیا زمین از حجت خدا خالی میماند؟» امام میفرماید: «اگر زمین [به اندازه] یک چشم بر هم زدن از حجت خالی بماند، ساکنانش را در خود فرو میبرد.»[132]
2. نام و نسب امام مهدی(عج):
امام رضا(علیه السّلام) از پیامبر گرامی اسلام نقل میکند که فرموده است:
من سرور آفریدههای خدای عزوجل هستم. من از جبرئیل، میکائیل و فرشتگان مقرب خداوند و پیامبران مرسل برترم... من و علی(علیه السّلام) پدران این امتیم... هر که ما را انکار کند، خدای عزوجل را منکر شده است. دو سبط این امت و دو سید جوانان اهل بهشت حسن و حسین از (فرزندان) علیاند و از نسل حسین(علیه السّلام) نُه امام هستند که پیروی از آنان، پیروی از من است و نافرمانی از آنان، نافرمانی از من است. نهمین نفر از این امامان، قائم (برپا دارندة) و مهدی آنان است.[133]
و در روایت دیگری میفرمایند:
آن جانشین صالح از فرزندان ابومحمد حسن بن علی است و او صاحبالزمان و مهدی است.[134]
3. ویژگیهای امام مهدی(عج):
امام رضا(علیه السّلام) میفرماید:
پدر و مادرم به فدای او که همنام جدم، شبیه من و شبیه موسی بن عمران است. بر او نورهای نورانی است که از پرتو نور قدس روشنایی میگیرد.[135]
4. فضیلت انتظار امام مهدی(عج):
امام رضا(علیه السّلام) میفرماید:
چه نیکوست صبر و انتظار فرج. آیا سخن بنده صالح خدا (شعیب) را نشنیدی که فرمود: «و انتظار برید که من با شما منتظرم»[136] و «پس منتظر باشید که من (هم) با شما از منتظرانم»[137] بر شما باد به صبر و بردباری؛ زیرا گشایش پس از ناامیدی فرا میرسد و بیگمان کسانی که پیش شما بودند، از شما بردبارتر بودند.[138]
5. ظهور امام مهدی(عج):
همچنین از امام رضا(علیه السّلام) است که فرمود:[139]
چهارمین از فرزندان من کسی است که خداوند به واسطه وی زمین را از هر ستمی پاک و از هر ظلمی پیراسته میسازد. او کسی است که مردم در ولادتش شک میکنند و او کسی است که پیش از خروجش غیبت میکند و آنگاه که خروج کند زمین به نورش روشن گردد و در میان مردم میزان عدالت را برقرار کند و هیچ کس به دیگری ستم نکند... (زمانی که ظهور کرد) ندا کنندهای از آسمان او را به نام ندا کند و به وی فراخواند؛ به گونهای که همة اهل زمین آن ندا را بشنوند. میگوید: «آگاه باشید که حجت خدا در کنار خانه خدا ظهور کرده است. پس از او پیروی کنید که حق با او و در اوست». این همان سخن خدای متعال است که فرمود: «اگر بخواهیم از آسمان برایشان آیتی نازل میکنیم که در برابر آن به خضوع سر فرود آورند.[140]
سخن آخر
اختلاف نظر مسلمانان و مسیحیان و یهودیان در هویت رهبر موعود الهی
در زمینه هویت شخصی که خدای متعال به دست وی، رخداد بزرگی را که انتظار میرود، اجرا میکند، اختلاف نظر است. مسلمانان، یهودیان و مسیحیان، درباره امتی که رهبر بزرگ الهی از آن است و شریعت الهی که بدان عمل میکند، دیدگاههای گوناگونی دارند.
مسلمانان معتقدند وی از ذریه اسماعیل(علیه السّلام) و از فرزندان محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) خاتم انبیا و از نوادگان فاطمه (س) دختر پیامبر است؛ همچنین امت این رهبر [موعود]، امت محمد است و آیینش، شریعت محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) میباشد.
ابی داوود و ابن ماجد و ابن حنبل و دیگران از پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل کردهاند که فرمود:
اگر از دهر (دنیا) جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند مردی از اهلبیتم را برمیانگیزاند که زمین را چنان که پر از ستم شده است، پر از عدل و داد خواهد کرد... مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه (س) است.[141]
اما یهودیان و مسیحیان معتقدند وی از ذریه اسحاق و از فرزندان یعقوب و از نوادگان حضرت داوود است. مسیحیان میگویند: این رهبر [موعود] اسرائیلی، مسیح، یعنی عیسی بن مریم است که به دست یهود کشته شد. خدای متعال وی را زنده گرداند و از میان مردگان برانگیزاند و به آسمانش برد و در آخر دنیا، وی را میفرستد تا به واسطه وی، وعدهاش را تحقق بخشد.
یهودیان میگویند: وی [موعود] هنوز زاده نشده است. آیه 20 اصحاح (سوره) 17 سفر تکوین (پیدایش) با اشاره به وعده خدای متعال به اسماعیل میگوید:
ای اسماعیل! سخنت را درباره وی (رهبر موعود) شنیدم. منم آن که مبارکش میگردانم و رشدش میدهم و توانش را بسیار میکنم و دوازده رهبر میزاید و امت عظیمی قرارش میدهم.[142]
حنان ایل، مفسر یهودی در حاشیه این آیه میگوید:
از پیشگویی این آیه، 2337 سال گذشت تا عرب (سلاله اسماعیل(علیه السّلام) با ظهور اسلام در سال 624م) امتی عظیم گردند. در این مدت، اسماعیل مشتاقانه منتظر وعدة الهی بود تا عرب بر عالم چیره گردند، ولی برای ما که ذریه اسحاق هستیم، تحقق وعدة الهی به سبب گناهانمان، به تأخیر افتاد، ولی بیگمان وعدة الهی در آینده محقق خواهد شد. پس نباید نومید شویم.[143]
در سفر اشعیا 111 آمده است:
... زمین از معرفت پروردگار پر خواهد شد؛ چنانکه دریا از آب پر است. در آن روز، اصل و نسب «یسی» پرچمدار (هدایت) امت خواهد بود و همگی مردم،[144] زیر پرچم وی خواهند آمد و بدو نظر خواهند داشت و جایگاه «یسی» رفیع خواهد شد.
آیا رهبر موعود از فرزندان اسحاق است یا اسماعیل(علیه السّلام)؟ تفصیل سخن در اختلاف مسلمانان، مسیحیان و یهودیان با تحقیق در این مسئله ممکن است. پیامبری که امیها [مردم یا اهالی امالقری (مکه)] منتظر اویند، عیسی است یا محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم)؟ وارث ابدی امامت ابراهیم(علیه السّلام) کیست؟ آن رهبر الهی که بدون گناهی، کشته میشود و کشتن وی، سبب هدایت بسیاری خواهد شد، کیست؟ چنانکه کشته شدن وی سبب حفظ و نشر دین میشود و نسلی از ذریه او، روزگار درازی خواهند زیست و آیندة روشن تاریخ بشر به دست آنان محقق خواهد شد.
دربارة اینکه موعود کیست و از نسل چه کسی است، در ادیان مختلف بحثهایی هست، ولی آنان پیروی خود را از پیامبر و اهلبیتش اعلام کردهاند. مسیحیان دربارة کشته شدن رهبر موعود، پیرو «پولس» به تفسیر متونی پرداختهاند که از مرد دردها و رنجها سخن میگوید و بسان ذبحشدن قوچ، کشته خواهد شد. اینان معتقدند وی عیسی بن مریم است. اما تطبیق متون با او تناسبی ندارد؛ زیرا عیسی ذریه و نسلی نداشت که روزگار دراز یا کوتاهی زندگی کنند.[145]
اختلاف شیعه و سنی در مورد رهبر موعود
به باور شیعه، رهبر موعود حضرت حجت بن الحسن العسکری(عج) است که در سال 256هـ .ق زاده شد. امام حسن عسکری پدر گرانقدر ایشان، بر امامت او تصریح کرده است. سپس به اذن خدا، مانند حضرت عیسی(علیه السّلام) غیبت صغرا و کبرا کرد. ایشان از (مهدی(عج)) هنگام تولد به صورت پنهانی میزیست و پس از وفات پدر، در 261هـ .ق، شیعیان را به واسطه نمایندگانش (نواب اربعه) راهنمایی میکرد که 69 سال طول کشید (غیبت صغرا). غیبت کبرای امام مهدی(عج) پس از وفات نایب چهارم (علی بن محمد السمری) آغاز شد.
اهلسنت معتقدند مهدی هنوز زاده نشده است و در آخرالزمان به دنیا میآید. تمامی شیعه از زمان قدیم، برآنند که پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از امامان پس از خود نام برده و آنان را معرفی کرده است. امام عسکری(علیه السّلام) نیز خبر داده است که فرزندی دارد که وصی وی و مهدی(عج) منتظر است.[146] گواه شیعه در باور به امامت الهی اهلبیت پیامبر، حدیث ثقلین (کتاب الله و عترتی)[147] و حدیث سفینه (مثل اهلبیتی کمثل سفینة نوح...)[148] است.
همچنین دلیل شیعه بر تعداد امامان، حدیث اثنیعشر (اثنی عشر نقیبا)[149] میباشد و گواه بر اینکه نخستین امامان الهی، علی(علیه السّلام) سپس حسن(علیه السّلام) و بعد حسین(علیه السّلام) هستند، حدیث غدیر (من کنت مولاه فعلی مولاه)[150] و حدیث منزلت (انت منی بمنزلة هارون من موسی...)[151] و حدیث کسا و حدیث (الحسن و الحسین (علیه السّلام) سبط من الاسباط) است که همگی در احادیث معتبر اهلسنت روایت شدهاند.
گواه امامت نُهگانه فرزندان امام حسین(علیه السّلام)، احادیث وصیت در کتابهای معتبر شیعی است؛ مانند فرمایش امام باقر(علیه السّلام) که فرمود: نُه امام از فرزندان حسین بن علیاند که نهمی قائم(عج) است.[152]
ویژگی سیرة ائمه نهگانه، در اختیار داشتن کتابهای جامعه و جفر است که امام علی(علیه السّلام) به نقل از پیامبر در دیدارهای خصوصیاش، نوشت؛ همچنین و اخبار غیبی و کرامتهایی که از امام دیده شد که جز از برگزیدگان مورد تأیید خداوند، ساخته نیست.
برادران اهل سنت کوشیدهاند ادعای نامبردن امامان و نخستین امام (علی(علیه السّلام)) از سوی پیامبر را رد کنند. آنها میگویند:
احادیث نبوی که گواه شیعه است، دلالت ندارد یا سند ضعیفی دارند، ولی عالمان شیعه با سنیها مناقشه کردهاند و اشتباه اهلسنت را بیان کردهاند. برخی فرقههای شیعی به ویژه زیدیه، امامت دوازده امام را نپذیرفتهاند، ولی عالمان شیعی به آنان پاسخ دادهاند.[153]
آنچه که مسلم است، غیبت به معنای توقف عمل به احکام الهی و اسلامی نیست. چگونه میتواند چنین باشد؛ در حالی که وجود اوصیای پیامبر، برای حفظ اسلام است تا راهی صحیح برای کسانی باشد که میخواهند به دین عمل کنند. امامان این وظیفه را به بهترین صورت انجام دادهاند و گروهی امین را برای ترویج علوم اسلامی تربیت کردهاند.[154]
مهم لزوم برقراری ارتباط با ادیان الهی صاحب کتاب، همچون زرتشتی، مسیحیت و یهودیت است. در زمینههای مشترک بسیاری که در کتابهای الهی آمده است، برای خنثیسازی اهداف تفرقهافکنانه دشمنان لازم، بلکه ضروری است. ادیان الهی اشتراکهای بسیاری دارند که یکی از آنها باور به منجی و امید رهایی بشر از آلام و دردهاست. به امید ظهور آن منجی الهی.
ویژگی سیرة ائمه نهگانه، در اختیار داشتن کتابهای جامعه و جفر است که امام علی(علیه السّلام) به نقل از پیامبر در دیدارهای خصوصیاش، نوشت؛ همچنین و اخبار غیبی و کرامتهایی که از امام دیده شد که جز از برگزیدگان مورد تأیید خداوند، ساخته نیست.
برادران اهل سنت کوشیدهاند ادعای نامبردن امامان و نخستین امام (علی(علیه السّلام)) از سوی پیامبر را رد کنند. آنها میگویند:
احادیث نبوی که گواه شیعه است، دلالت ندارد یا سند ضعیفی دارند، ولی عالمان شیعه با سنیها مناقشه کردهاند و اشتباه اهلسنت را بیان کردهاند. برخی فرقههای شیعی به ویژه زیدیه، امامت دوازده امام را نپذیرفتهاند، ولی عالمان شیعی به آنان پاسخ دادهاند.[155]
آنچه که مسلم است، غیبت به معنای توقف عمل به احکام الهی و اسلامی نیست. چگونه میتواند چنین باشد؛ در حالی که وجود اوصیای پیامبر، برای حفظ اسلام است تا راهی صحیح برای کسانی باشد که میخواهند به دین عمل کنند. امامان این وظیفه را به بهترین صورت انجام دادهاند و گروهی امین را برای ترویج علوم اسلامی تربیت کردهاند.[156]
مهم لزوم برقراری ارتباط با ادیان الهی صاحب کتاب، همچون زرتشتی، مسیحیت و یهودیت است. در زمینههای مشترک بسیاری که در کتابهای الهی آمده است، برای خنثیسازی اهداف تفرقهافکنانه دشمنان لازم، بلکه ضروری است. ادیان الهی اشتراکهای بسیاری دارند.
پي نوشتها :
[126] . محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج47، ص71.
[127] . به نقل از: گفتمان مهدویت، ص88.
[128] . موفق بن احمد الحنفی، تاریخ مقتل الحسین (علیه السّلام) به نقل از: همان، ص89.
[129] . تذکرة خواص الامه، ص377، به نقل از: همان ص89.
[130] . یحیی بن حسن الحلی ابن بطریق، العمدة، ص93، به نقل از: همان، ص92.
[131] . همان، ج36، ص368، به نقل از: همان، ص93.
[132] . ابوحیفر محمد بن الحسن بن فروخ الصفار القمی، بصائر الدرجات، ص489، ح8 به نقل از: مجله موعود ش47، ص33..
[133] . محمد بن علی بن الحسین بابویه (شیخ صدوق)، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص261؛ عزیز العطاردی الخبرشانی، مسند الامام الرضا (علیه السّلام)، ج1، ص221.
[134] . بحارالأنوار، ج51، ص43، ح31.
[135] . کمالالدین و تمامالنعمة، ج2، ص370، به نقل از: مجله موعود، ش47، ص34.
[136] . سوره هود، آیه93.
[137] . سوره اعراف، آیه71.
[138] . عبدالله بن جعفر الحمیری، قرب الاسناد، ص224، به نقل از: عزیز الله العطاردی، همان، ص217، ح373.
[139] . کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص372، ح5؛ به نقل از: موعود، ش47، ص35.
[140] . سوره شعرا، آیه4.
[141] . مجله موعود، ش44، ص22.
[142] . همان، ص22 ـ23.
[143] . انجیل یوحنا، آیات 6، 14؛ به نقل از: مجله موعود، ش44، ص23.
[144] .Gentiles.
[145] . همان، ص23.
[146] . همان، ص24.
[147] . «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی...».
[148] . «مثل اهلبیتی کمثل سفینه نوح...».
[149] . «یکون بعدی من الخلفاء عده نقباء بنیاسرائیل، اثناعشر خلیفة کملهم من قریش».
[150] . «من کنت مولاه فهذا علی مولاه».
[151] . «یا علی انت منی بمنزلة هارون من موسی...».
[152] . مجله موعود44، ص24.
[153] . همان، ص24.
[154] . همان، ص24 ـ 25.
[155] . همان، ص24.
[156] . همان، ص24 ـ 25.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر